![]() |
![]() |
|
| سرامیک یک هنر است |
|
سرامیک
سرامیک به کلیه جامدات غیر آلی و غیر فلزی گفته میشود. از نظر ساختار شیمیایی کلیه موادی که از مخلوط خاک رس با ماسه و فلدسپار در دمای بالا بدست میآیند و توسط توده شیشه مانندی انسجام یافته و بسیار سخت و غیر قابل حل در حلالها و تقریبا گداز ناپذیر میباشند، سرامیک نامیده میشوند.
فهرست مندرجات
· ۱ نقش اجزای سهگانه در سرامیک
· ۲ سرامیکهای ویژه
· ۳ لعابها و انواع آنها
· ۴ انواع چینی
نقش اجزای سهگانه در سرامیک
خاک رس: موجب نرمی و انعطاف و تشکیل ذرات بلوری سرامیک میشود.
ماسه: قابلیت چین خوردن ، پس از خشک و گرم شدن و تشکیل ذرات بلوری سرامیک را کاهش میدهد.
فلدسپار: در کاهش دادن دمای پخت و تشکیل توده شیشهاى و چسباننده ذرات بلوری سرامیک موثر است. خواص سرامیکها خواص سرامیکها بسته به نوع و درجه خلوص هر یک از اجزای اصلی ، مواد افزودنی ، لعاب ، زمان حرارت دادن ، مواد اکسنده و کاهندههاى موجود در محیط ، تغییر میکند. در سده کنونی صنعت سرامیک سازی توسعه و تنوع شگرفی یافته و اهمیت و کاربردهای آن نیز وسعت پیدا کرده است.
سرامیکهای ویژه
مقرههای برق: که عایقهای خوبی برای گرما و برق هستند و در آنها از Al2O3 ، Zr2O3 استفاده میشود.
سرامیکهای مغناطیسی: در در این نوع سرامیک از اکسیدهای آهن استفاده میشود. مهمترین کاربرد آنها در تهیه عنصرهای حافظه در کامپیوتر است.
سرامیکهای شیشهاى: وقتی شیشه معمولی پس از تهیه در دمای بالایی قرار گیرد، تعداد قابل توجهی از ذرات بلور در آن تشکیل میشود و خاصیت شکنندگی آن کم میگردد و بر خلاف شیشههای معمولی دیگر ، ایجاد یا پیدایش شکاف کوچک در آنها ساری نمیباشد،یعنی این شکافها خود به خود پیشرفت نمیکنند. از این نوع سرامیکها برای تهیه ظروف آشپزخانه یا ظروفی که برای حرارت دادن لازم باشند، استفاده میشود که آن را اصطلاحا پیروسرام مینامند.
لعابها و انواع آنها
لعابها طیف وسیعی از ترکیبات آلی و معدنی را در بر میگیرند. لعاب مربوط به سرامیک معمولا مخلوط شیشه مانندی متشکل از کوارتز ، فلدسپار و اکسید سرب (PbO) است. این اجزا را پس از آسیاب شدن و نرم کردن به صورت خمیری رقیق درمیآورند. آنگاه وسیله سرامیکی مورد نظر را در این خمیر غوطهور کرده و پس از سرد و خشک شدن ، آن را در کوره تا دمای معین حرارت میدهند. پس از لعاب دادن روی چینی ، روی آن مطالب مورد نظر را مینویسند و یا طرح مورد نظر را نقاشی میکنند و دوباره روی آن را لعاب داده و یک بار دیگر حرارت میدهند. در این صورت وسیله مورد نظر پرارزشتر و نوشته و طرح روی آن بادوامتر میشود.
لعابها در انواع زیر وجود دارند:
لعاب بیرنگ: این نوع لعاب که برای پوشش سطح چینیهای بدلی ظریف بکار میرود، بی رنگ و شفاف است و از مخلوط کلسیم و سیلیس و خاک چینی سفید تهیه میشود.
لعاب رنگی: برای رنگ آبی از اکسید مس (Cu2O) ، برای رنگ زرد از اکسید آهن (FeO) و برای رنگ سبز از اکسید کروم (Cr2O3) ، برای رنگ زرد از کرومات سرب و برای رنگ ارغوانی از ارغوانی کاسیوس استفاده میشود.
لعاب کدر: این نوع لعاب که برای پوشش چپنیهای بدلی معمولی بکار میرود و از مخاـوط SnO2 , PbO , SiO2 , Pb3O4 ، نمک و کربنات سدیم تهیه میشود که آن را پس از ذوب کردن ، سرد کردن و پودر کردن ، در آب به صورت حمام شیر در میآورند و شئی لعاب دادنی را در آن غوطهور میکنند.
ظروف لعابی ظروف لعابی درواقع ، نوعی ظروف آهنی هستند که سطح آنها را به منظور جلوگیری از زنگ زدن ، از لعاب میپوشانند. البته این نوع ظروف را نباید زیاد گرم یا سرد و یا پرتاب کرد و یا اینکه تحت ضربه قرارداد، زیرا لعاب سطح آنها ترک برداشته و میریزد.
انواع چینی
چینیها در واقع از انواع سرامیک محسوب میشوند و به دو دسته چینیهای اصل یا سخت و چینیهای بدلی تقسیم میشوند.
چینیهای اصل:
چینی ظرف: که میتوان آن را نوعی شیشه کدر دانست، مانند ظرف چینی معروف به سور. از ویژگیهای این نوع چینی آن است که لعاب رنگی را به خود میگیرد.
چینی سیلیسی: این نوع چینی که به چینی لیموژ معروف است، درکشورهای فرانسه ، ژاپن و چین تهیه میشود. مواد اولیه آن خاک چینی سفید ، شن سفید و فلدسپار است.
چینی آلومینیومدار: این نوع چینی به نام چینی ساکس و بایو در فرانسه تهیه میشود و دارای Al2O3 , SiO2 , CaO است.
چینی بدل
خمیر این نوع چینیها ترکیبی حد واسط از خمیر سفال و خمیر چینیهای ظریف است. در نتیجه سختی آنها از چینیهای اصل کمتر است. از این رو ، حتما باید آنها را با لعاب بپوشانند. این نوع چینیها خود به دو دسته تقسیم میشوند:
بدل چینیهای معمولی که خمیر آنها رنگی است و از این رو ، با لعاب کدر پوشانیده میشود.
بدل چینی ظریف که خمیر آنها مانند خمیر چینی بیرنگ است اما بر خلاف چینی در مقابل نور شفاف نیست. معمولا سطح این نوع چینیها را از لعاب بیرنگ ورنی مانند و شفاف میپوشانند تا ظاهری مانند چینی اصل پیدا کنند.
تهیه کننده: مجتبی سفره تاریخ:12/7/1384
گرانيتها
گرانيتها به دليل سختي زياد, شفافيت, زيبايي خيره كننده, تنوع طرحها و رنگها و تباين زيبايي رنگها اخيرا" در بازار جهاني بعنوان يك سنگ تزئيني لوكس و گران قيمت بسيار مطرح گرديده اند.
در صنعت سنگهاي نما و تزئيني, فقط آن دسته از گرانيتها كه فاقد آثار آلتراسيون بوده و پديده هاي تكتونيكي و بويژه ميكروتكتونيك را تحمل نكرده باشند, بعلاوه از نظر رنگ باب بازار باشند, مطرح هستند. گرچه برش و سايش گرانيتها بسيار مشكل و پرهزينه تر از سنگهاي آهكي است, و فقط ديسكها و سنگ سابهاي ويژه اي قادر به برش و سايش اينگونه سنگها مي باشند.
گرانيتهاي روشن و قرمز و صورتي (گرانيتهاي آلكالن Q + F.Alc.G) بدليل رنگ صورتي يا قرمز خود بسيار ارزنده هستند و در بازار جهاني جايگاه ويژه اي دارند. گرانيتهاي قرمز ناحيه خوي در آذربايجان غربي, از اين نظر منحصر به فرد هستند.
گرانيتهاي خاكستري رنگ (كرانيتهاي كالكو آلكالن Q+F.Calc-Alc.G) بر حسب درجه تيرگي و روشني و اندازه دانه ها ( كاني ها ) داراي مرغوبيت متغيري هستند.
گرانيتهاي شيركوه در يزد و الوند در همدان و ... داراي طيف وسيعي از انواع گرانيتها با رنگ ها و بافتهاي مختلف هستند.
منبع : راهنماي سنگ (شركت تبليغاتي روشان روز)
دوستدار شما
سراميک مشتق از کلمه يونانی keramosاست که به معني سفالينه يا شئي پخته شده است. در واقع منشا پيدايش اين علم همان سفالينه ساخته شده توسط انسانهاي اوليه هستند.
در واقع قبل از کشف و استفاده فلزات، بشر از گلهاي رس به علت وفور و فراواني آنها و همچنين شکل گيري بسيار خوب آنها در در صورت مخلوط شدن با آب و درجه حرارت نسبتاً پايين پخت آنها استفاده ميکرد. آلومينوسيليکاتها که خاکهاي رسي خود آنها به حساب مي آيند، از عناصر آلومينيوم، سيليسم و اکسيژن ساخته مي شوند که اين سه عنصر بر روي هم حدود 85 درصد پوسته جامد کرة زمين را تشکيل ميدهند. اين سه عنصر فراوانترين عناصر پوسته زمين هستند.
صنعت ساخت سفالينه ها در 4000 سال قبل از ميلاد مسيح پيشرفت زيادي کرده بود. اکنون، سراميک را به طور کلي به عنوان هنر و علم ساختن و به کار بردن اشياء جامدي که اجزاء تشکيلدهنده اصلي و عمدة آنها مواد غيرآلي و غيرفلزي ميباشند، تعريف ميکنيم و بررسي ساختمان و خواص اينگونه مواد نيز جزء اين علم است.
فرآورده هاي سراميکي:
اين فرآورده ها را مي توان به دو گروه عمده تقسيم کرد:
سراميکهاي سنتي -1
سراميکهاي نوين-2
سراميکهاي سنتي: اساساً مواد تشکيلدهنده صنايع سيليکاتي يعني محصولات رسي، سيمان و شيشه هاي سيليکاتي و چينيها هستند.
فرآورده هاي شيشه اي بزرگترين بخش صنعت سراميک محسوب مي شوند. ساير بخشها به ترتيب اولويت عبارتند از:
محصولات سيماني داخلي ( مانند سيمانهاي هيدورليکي که در صنايع ساختماني به مصرف ميرسند.)
سفيدآلات، ( Whiteware): شامل سفالينه ها، چيني ها و ترکيبات چيني مانند هستند.
لعابهاي چيني
محصولات رسي ساختماني: که به طور عمده از آجرها و کاشيها تشکيل مي شوند.
صنعت سازنده مواد ساينده: عمدتاً ساينده هاي سيلسيم کاربيدي و آلومينائي
سراميکهاي نوين: اين دسته براي جواب گوئي به نيازهاي مخصوص مانند مقاومت حرارتي بيشتر، خواص مکانيکي بهتر و خواص الکتريکي ويژه و مقاومت شيميايي افزون تر به وجود آورده اند.
گروهي از انواع اين نوع سراميکها عبارتنداز:
سراميکهاي اکسيدي خالص با ساختماني يکنواخت: به عنوان اجزاء الکتريکي با ديرگداز بکار مي روند.
اکسيدهايي مانند آلومينا (Al2O3)، زيرکونيا (ZrO2)، توريا (ThO2)، بريليا (BeO) و منيزيا (MgO) بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرند.
سراميکهاي الکترواپتيکي (الکترونيکي– نوري): مانند نايوبيت ليتيم ( LiNbO3) و تيتانات که اينها محيطي را فراهم مي آورند که بوسيله آن علائم الکتريکي به نوري تبديل ميشوند.
سراميکهاي مغناطيسي: اين مواد اساس واحدهاي حافظه مغناطيسي را در کامپيوترهاي بزرگ تشکيل ميدهند.
تک بلورها
سراميکهاي نيتريدي: مانند نيتريد آلومينيوم، نيتريد سيلسيم و نيتريد بور که بسيار ديرگداز و استحکام خوبي در درجه حرارتهاي بالا دارند.
لعاب هاي سراميکي: به عنوان پوشش فلز آلومينيوم توليد ميشوند.
مواد مرکب کامپوزيت (فلزي – سراميکي): هر دو فاز فلزي و سراميکي در اين مواد وجود دارد.
کاربيدهاي سراميکي: به عنوان ساينده مورد استفاده قرار ميگيرند.
بوريدهاي سراميکي: از نظر استحکام و مقاومت اکسيده شدن در درجه حرارتهاي بالا حائز اهميت هستند.
سراميکهاي فروالکتريکي: داراي ثابت ديالکتريک بسيار بالائي بوده و به عنوان اجزاء الکترونيکي در خازنها کاربرد دارد.
شيشه سراميکها3
علم سراميک:
به طور کلي علم سراميک را ميتوان به دو شاخه سراميک فيزيکي و سراميک صنعتي تقسيم کرد.
سراميک فيزيکي درباره ساختمان مواد سراميکي و خواص آنها بحث مي کند. در اين شاخه ساختمان اتم، اتصالات بين اتمها، ساختمانهاي بلوري، ساختمان شيشه، معايب ساختماني، استحاله هاي فازي، رشد دانه ها، تبلور مجدد و مباحثي نظير آنها مورد بحث قرار ميگيرد. علاوه بر اين خواص الکتريکي، مغناطيسي، نوري، حرارتي و مکانيکي سراميکها هم مورد بحث قرار مي گيرند.
در سراميک صنعتي از تکنولوژي ساخت سراميکها صحبت ميشود.
اصولاً مراحل ساخت هر جسم سراميکي به صورت زير است:
رشته مهندسي مواد - سراميک
رشته سراميک يکي از زير مجموعههاي رشته مهندسي مواد است. وظيفه اصلي يک مهندس مواد در ابتدا شناخت ساختمان مواد و خواص آن و شناخت ارتباط بين اين ساختار و خواص است و در نهايت يافتن کاربرد مناسب براي آن مواد ميباشد. و در مواردي ديگر با توجه به نياز کاربردي که وجود دارد مواد جديد و ترکيبات جديد را طراحي نمايد.
اما رشته سراميک به عنوان يک زيرشاخه رشته مواد چيست؟
در ابتدا با شنيدن نام سراميک هر انساني به ياد ظروف سفالين ميافتد و بسياري فکر ميکنند که رشته مهندسي سراميک يک رشته هنري است و گروهي ديگر اين تصور را دارند که اين رشته محدود به ساخت محصولاتي چون ظروف سفالين، کاشي، چيني ميباشد. اما نکته قابل توجه در رابطه با اين شاخه از مواد اين است که با شناخت آن و معرفي آن به دنياي صنعت يک مرحله جديد و يک تحول بزرگ پديد آمد. اين شاخه از علم مواد که بسيار هم جوان است، سبب شد تا تحولي بزرگ در صنايع فضا، الکترونيک، اپتيک، پزشکي و بسياري از علوم ديگر پديد آيد.
بطور کلي اگر تعريفي از سراميک به شکلي ساده و ابتدايي بدهيم، بايد بگوئيم که مواد سراميک از جمله کانيهاي معدني غيرفلزي ميباشند، کافي است که به اطراف خود نگاه کنيد هر آنچه که جزء مواد آلي، فلزي، پلاستيکي، سلولزي (چوب و کاغذ) نباشد سراميک است. پس ميبينيم که در دنياي کنوني سراميکها ما را محاصره نمودهاند. شيشهها از جمله شيشههاي ساختماني، اپتيک، فليترهاي بسيار دقيق اپتيکي، مصالح ساختماني از جمله سيمان، کاشي، چيني بهداشتي، سنگها، نسوزها و کلاهک و پوشش بيروني موشکهاي فضاپيما و قطعات اصلي کامپيوترها، اجزاي دروني قطعات الکترونيک از جمله ICها، مقاومتها، ايمپلانتها و بسياري از قطعاتي که جايگزين اعضاي بدن انسان ميشوند، فروالکتريکها، فرومغناطيسيها و فوقهاديها و بسياري کاربردها و مواد ديگر که همه و همه مديون شناخت و بوجود آمدن رشته سراميک است.
صنعت سراميک متمرکز بر توليد سراميکهاي سنتي است از جمله صنايع شيشه، چيني، کاشي، سيمان نسوز، و غيره بوده و تا بحال تمرکز صنعت در سراميکهاي مدرن بوده است. امکان ادامه تحصيل در اين رشته تا مقطع دکتري در داخل کشور وجود دارد، وضعيت ادامه تحصيل در دانشگاههاي خارج از کشور در اين رشته بسيار مطلوب ميباشد و اين رشته بسيار مورد توجه جوامع صنعتي و دانشگاهي جهان است.
از ديدگاه وضعيت بازار کار براي اين رشته با توجه به رشد قابل توجهي که اين صنعت در ايران به دليل مزيت نسبي آن داشته و دارد، بازار کار مناسبي را ميتوان براي آن متصور شد. هر چند که با ظرفيت قابل توجهي که سالانه در اين رشته جذب دانشگاهها ميشوند. اندکي از قطعيت سخن پيش کاسته ميشود. نزديکي اين شاخه از علم مهندسي با رشته فيزيک و شيمي بيش از تمامي رشتههاست که بسته به شاخههاي خاص به هر يک از دو رشته فيزيک کاربردي و شيمي کاربردي نزديک ميشود در بسياري از صنايع سراميک و کارخانجات مهندسي شيمي مشغول به کار ميباشند.
در مقايسه با رشتههايي چون مکانيک، الکترونيک و برق که ميتوان براي آن بازار کاري براي کليه صنايع کشور متصور شد، رشته سراميک اين چنين فراگير نميباشد. اما آن رشتهها هم به نسبت تعداد فارغالتحصيلانش بازار کاري در حد و اندازه مهندسي سراميک دارند. صنعت سراميک ايران، صنعت بسيار بکر و دست نخوردهاي براي محصولات و شاخههاي جديد و نوين سراميکي است. که با اندکي جديت، اعتماد به نفس و همت هر متخصص سراميکي ميتواند بازار کاري براي خود پديد آورد.
نگاه اجمالی
در دگرگونی همبری یا مجاورتی تودههای نفوذی غنی از محلولهای ماگمایی ضمن نفوذ در سنگهای کربناته غنی از منیزیم (دولومیت) موجب تشکیل اسکار منیزیمدار میشوند. تالک از کانیهای مهم اسکارنهای منیزیمدار است. و در دگرگونی ناحیهای سنگهای مافیکی ، اولترامافیکی و دولومیتها در دگرگونی ناحیهای حرارتی پایین تا متوسط موجب تشکیل تالک شیست میشود که مهمترین منبع تالک بشمار میروند. بیشتر تالک دنیا از تالک شیست و سنگهای سرپانتینی شده بدست میآید.
مصارف مهم تالک
مهمترین مصارف تالک بدین صورت میباشد که کاغذ سازی 42 درصد، پلاستیک 9.2 درصد ، سرامیک 21 درصد ، رنگ سازی 8.5 درصد ، پوشش بام 5.4 درصد ، دارویی 2 درصد ، لوازم آرایشی 2 درصد و لاستیک ، خوراک دام ، کنترل آلودگی ، پولیش و کشاورزی کاربرد دارد.
کاغذ سازی
از تالک در سه مرحله در ساخت کاغذی میتوان استفاده کرد پرکننده ، کنترل ناهمواری و روکش. 42 درصد تالک تولیدی جهان در کاغذ سازی به مصرف میرسد. بخش اعظم تالک در کاغذ سازی به عنوان ماده پرکننده استفاده میشود. میزان تالک مصرفی در صنعت کاغذ سازی در سال 1994 بالغ بر 2.7 میلیون تن گزارش شده است. در آمریکا به دلیل فراوانی کائولین مورد نیاز برای صنعت کاغذ سازی مصرف کائولین در این صنعت بیشتر از تالک بوده و در اروپا مصرف تالک بیشتر است.
مزایای استفاده از تالک به جای کائولین به عنوان پرکننده عبارتند از بهبود حالت نرمی ، تخلخل ، ماتی، سایش و اندیس زردی. از تالک به دلیل شکل صفحهای و شفافیت بسیار خوب به عنوان روکش کاغذ استفاده میشود. استفاده از تالک به عنوان روکش موجب ویژگیهایی در کاغذ میشود که عبارتند از گلاسه ، نرمی ، کاهش اصطکاک و افزایش کیفیت چاپ استفاده از تالک و یا کائولین به عنوان روکش بستگی به قیمت این دو نوع ماده معدنی دارد. بیش از 90 درصد تالک استفاده شده در آمریکای شمالی در کاغذ سازی به منظور کنترل ناهمواری و کاهش چسبندگی است.
سرامیک
21 درصد تالک تولیدی جهان در ساخت انواع سرامیکها به مصرف میسرد. از تالک به دلیل دارا بودن ضریب انبساط و انقباض مناسب ، ضریب پخش خوب و ارزانی قیمت در انواع سرامیکها استفاده میشود. در بدنه (بیسکویت) سرامیکهای سنتی از تالک به میزان 30 تا 60 درصد استفاده میشود. در سرامیکهای پیشرفته از تالک نیز استفاده ویژه میشود.
سرامیکهای استاتیت که به عنوان عایقهای الکتریکی استفاده میشوند، از تالک 10 درصد کائولین و 10 درصد کربنات باریم در دمای 1349 - 1355 درجه سانتیگراد (12-13 ساعت) ساخته میشود. سرامیکهای کوردیریت به دو روش ساخته میشوند. مخلوط 44 درصد تالک خالص ، 41 درصد کائولین و 15 درصد اکسید آلومینیوم و یا 50 درصد کائولین و 50 درصد کلریت غنی از منیزیم.
پلاستیک
2.9 درصد تالک تولیدی جهان در پلاستیک به عنوان ماده پرکننده استفاده میشود. در صنعت پلاستیک سازی به دلیل شکل ، اندازه ، مقاومت حرارتی و شکل پذیری تالک از آن به عنوان ماده پرکننده استفاده میشود. تالک به منظور افزایش مقاومت مکانیکی و بالا بردن کیفیت سطح (کاهش خراشیدگی) ، به پلی پروپیلن (pp) افزوده میشود. در اتومبیل از پلاستیکهای مخصوص با عنوان پلاستیکهای حرارتی مهندسی (ETP) استفاده میشود. کاربرد دیگر تالک در پلاستیک به منظور جلوگیری از گرفتکی و چسبندگی در پلاستیک است.
رنگ سازی
امروزه تالک با اکسید تیتان رقابت می نماید. حدود 8.5 درصد تالک تولیدی جهان به عنوان ماده پرکننده و رنگی در صنعت رنگ سازی استفاده میشود. خواص مهم تالک در رنگ عبارت است از نرمی ، ضریب پخش خوب ، خنثی بودن در مقابل محلولها و وزن مخصوص کم.
مصارف دیگر
مصارف دیگر تالک عبارت است از مواد آرایشی ، پودر بچه ، به عنوان ماده پایین آورنده ضریب اصطکاک ، جوهر ، مهار کردن آتش سوزی ، مصارف دارویی و پارچه بافی.
میزان تولید
میزان تولیدی تالک دنیا در سال 1994 بالغ بر 6.41 میلیون تن گزارنگاه اجمالی
بطور ایده آل ، دولومیت از تعداد برابری یون Ca2+ و Mg2+ تشکیل شده است که توسط صفحاتی از آیفون CO+ بطور منظم جدا شدهاند. حالت خوب مرتب شده شبکه دولومیت باعث یکسری انعکاسهای فوق ساختمانی در دیفراکتومتر اشعه ایکس (XRD) میشود که از نظر ساختمانی با کلسیت متفاوت است.
بیشتر دولومیتهای عهد حاضر در مقایسه با دولومیتهای قدیمتر دارای درجه نظم پایینتری هستند، واژه پروتودولومیت Protodolomite برای کربناتهای Ca - Mg ساخته شده در آزمایشگاه با نظم انعکاسی خیلی ضعیف یا بدون نظم انعکاسی معرفی شده است. جانشینی آهن در دولومیتها فراوان است و دولومیت آهندار با چند درصد مول FeCO3 تشکیل میشود. که ممکن است آنکریت Ankite همراه داشته باشد.
جانشنی دولومیت
جانشینی کانیهای کربنات کلسیم توسط دولومیت و ته نشست سیمان دولومیتی ممکن است بلافاصله بعد از اینکه رسوبات ته نشین شدند، یعنی همزمان با رسوبگذاری و در طی دیاژنز اولیه (قبلا دولومیت شدن سین ژنتیک نامیده می شد)، یا مدتی طولانی بعد از رسوبگذاری (معمولا بعد از سیمانی شدن ، و در طی دفن) انجام میگیرد (دولومیتی شدن اپی ژنتیک).
دولومیت اولیه
خیلی اوقات واژه اولیه Primary برای دولومیتی بکار میرود که بر ته نشست مستقیم از آب دریا یا دریاچه دلالت دارد. در حقیقت اکثر دولومیتها توسط جانشینی در کانیهای کربناتهای که قبلا تشکیل شدهاند، به وجود میآیند، هر چند سیمانهای دولومیتی نیز فراوان است.
تقسیم بندی سنگهای کربناته بر اساس مقدار دولومیت
· سنگ آهک : سنگی است که حاوی 0 تا 10 درصد دولومیت باشد.
· سنگ آهک دولومیتی : سنگی است که حاوی 10 تا 50 درصد دولومیت باشد.
· دولومیت کلسیتی : سنگی است که حاوی 50 تا 90 درصد دولومیت باشد.
· دولومیت (ِDolostone) : سنگی است که حاوی 90 تا 100 درصد دولومیت باشد.
بافتهای دولومیت
· اگزونوتوپیک Xenotopic : در این بافت دولومیت دارای بلورهای بدون شکل با مرزهای بلوری منحنی تا دندانهای و نامنظم است.
· اییوتوپیک Idiotopic : در این بافت دولومیت دارای بلورهای شکلدار لوزوجهی میباشد.
فابریک مخرب در دولومیت
حفظ بافت اولیه سنگ آهک در دولومیت از فابریک کاملا تخریب شده و بدون باقی ماندن آثار مشخصی از رسوب اولیه ، تا فابریک حفظ شده ، با ساختمان اولیه خوب تا کاملا حفظ شده در تغییراست. دانههای کلسیت با منیزیم کم ممکن است در مقابل دولومیتی شدن مقاوم بوده یا بطور مخرب دولومیتی شوند. زمان دولومیتی شدن نیز یک فاکتور است، چون اگر تاخیری و در طی دفن باشد، احتمال زیاد دارد که رسوب اولیه با کانی شناسی مخلوط قبلا به کلسیت پایدار با منیزیم که تبدیل شده باشد. بنابراین دولومیت دارای یک فابریک مخرب خواهد بود.
دولومیت بیتناسب یا زین اسبی
نوعی دولومیت ، که ممکن است جانشینی یا به صورت یک سیمان باشد، دولومیت بیتناسب Barague یا زین اسبی Saddle است. همچنین تحت عنوان اسپار مرواریدی Peal Spar شناخته میشود. بطور کلی بلورها بزرگند (چند میلیمتر) و سطوح بلوری منحنی شکل و واضح دارند. در مقطع نازک ، آنها رخ منحنی و خاموشی موجی دارند. معمولا حاوی انیکلوزیونها بوده که بیشتر آنها از آهن میباشند.
دولومیت بیتناسب معمولا با کانی سازی سولفیدی، فعالیت هیدروترمالی و همچنین هیدروکربنها همراه است، خیلی اوقات این دولومیت به عنوان دولومیتی شدن تیپیک دفنی بررسی میشود و اختصاصات تغییر شکل شبکه به تغییرات غلظت یونهای Ca جذب شده بر روی سطوح بلوری در حال رشد نسبت داده میشود.
پراکندگی دولومیتها در ادوار زمین شناسی
پراکندگی دولومیتها در ادوار زمین شناسی یکسان نیست و اغلب گفته شده است که با بازگشت زمان به عقب فراوانی دولومیت ها افزایش مییابد. به نظر میرسد، دولومیتها در پرکامبرین فراوان تر از سنگهای آهکی باشند و این موضوع منجر به این پیشنهاد شده است که آب دریا ترکیب متفاوتی داشته است، بطوری که دولومیت میتوانسته است مستقیما ته نشین شود یا میتوانسته خیلی به سادگی جانشین CaCO3 شود.
عقاید دیگر این است که محیط ها دولومیتی شدن Dolomitization در سرتاسر جغرافیایی قدیم و آب و هوای قدیم مختلف متداول تر بوده است یا اینکه به راحتی در اثر گذشت زمان ، سنگهای آهکی زمان زیادی داشتهاند تا دولومیتی شوند. ش شده است. تولید جهانی تالک در سال 1995 به 8.087727 تن افزایش یافته است
سیمان شدن سیلیسی
یکی از متداولترین انواع سیمانی شدن سیلیسی ، رشد ثانویه کوارتز است. سیمان سیلیسی در اطراف دانه کوارتز ته نشین شده و دارای پیوستگی نوری میباشد. بنابراین دانه و سیمان در زیر نور پلاریزه باهم خام میشوند.در بیشتر موارد ، شکل اصلی دانه به توسط پوشش نازکی از اکسید آهن یا رس در بین دانه و رشد ثانویه مشخص میگردد. هرچند یک حاشیه رسی ضخیمتر در اطراف دانه کوارتز از ته نشینی یک رشد ثانویه با پیوستگی نوری جلوگیری میکند. منشا سیلس برای این نوع سیمانی شدن اغلب به انحلال فشاری نسبت داده میشود.
محلولهای درون حفرهای از نظر سیلیس غنی میشود، هنگامی که بصورت فوق اشباع در آیند سپس به فرم رشد ثانویه مجددا تهنشین میکنند. رشد ثانویه کوارتز در ماسه سنگهای فاقد آثار ، انحلال فشاری ، ممکن است منعکس کننده مهاجرت قابل توجهی محلول غنی از سیلیس ، از مسافت دورتر از محل انحلال فشاری به طرف بالا باشد یا نشان دهنده منشا دیگری از سیلیس است. منابع احتمالی شامل انحلال ذرات ریز سیلیسی ، سیلیکاتهای دیگر و سیلیس بیوژنتیکی و آبهای زیرزمینی میباشد.
ذرات ریز سیلیسی میتوانند از سایش دانهها بویژه اگر یک ماسه سنگ بادی باشد، سرچشمه گرفته باشند. انحلال فلدسپاتها ، آمفیبولها و پیروکسنها و همچنین تبدیل مونتموریونیت به ایلیت و فلدسپات به کائولینیت نیز میتواند سیلیس تولید کند. یکی از خواص مهمی که از سیمانی شدن ماسه سنگها به توسط کوارتز ناشی میشود این است که خواهند توانست بعد او در طی بعدی در مقابل اثرات فشردگی و انحلال فشاری مقاومت و پایداری نمایند.
سیمانی شدن کربناته
کلسیت یکی از متداولترین سیمانهای موجود در ماسه سنگهاست و لیکن سایر سیمانهای کربناتهای که بیشتر بطور موضعی اهمیت دارند، دولومیت و سیدریت است. سیمان ممکن است به صورتهای توزیع یکنواخت تا لکهای ، تا تفکیک موضعی و کنکرسیون در تغییر باشد. دو نوع سیمان کلسیتی اصلی شامل بلورهای تویکیلوتوپیک و کلسیت اسپاری دروزی میباشد. بلورهای تویکیلوتوپیک به صورت بلورهای منفرد بزرگ ، تاچندین سانتیمتر عرض هستند، که بسیاری از دانههای ماسهای را دربر میگیرند. موزائیکهای کلسیت دروزی از بلورهای یک اندازهای تشکیل شدهاند که حفرات بین دانهها را پر میکنند و بطور تیپیک افزایشی در اندازه بلورها به طرف مرکز حفره اصلی را نشان میدهند.
بر اثر ته نشینی کلسیت ، معمولا یک جابجایی در دانهها صورت میگیرد بطوری که به نظر میرسد آنها در سیمان شناورند. همچنین ممکن است کلسیت در ترکهای درون دانهها ته نشین شود و بنابراین باعث جدا شدن آنها میگردد. سیمانهای کلسیتی در ماسه سنگهایی که دارای مقدار زیادی دانه هستند، نظیر کوارتز آرنایتها ، آرکوزها ولیت آرنیتها فراوان است. سیمانهای دولومیتی از بلورهای ریز رومبوئدری پر کننده حفرات تا موزائیکهای درشت بیشکل و بلورهای پویکیلوتوپیک بزگ در تغییر است.
سیمانی شدن و رنگیزه شدن هماتیتی
بشتر رسوبات تخریبی آواری به علت وجود هماتیت دارای رنگ قرمز هستند و در بیشتر موارد این سنگها در محیطهای قارهای رسوب کردهاند. هماتیت بطور تیپیک به فرم یک پوشش خیلی نازکی در اطراف دانهها وجود دارد و لیکن کانیهای رسی نفوذی یا درجازا و کوارتز درجازا و فلدسپات را نیز به رنگ قرمز آغشته میکند. سایر کانیهای دیاژنتیکی که بصورت موضعی در ماسه سنگها اهمیت دارند، سولفاتها و سولفیدها هستند. ژیپس و انیدریت در جایی که در توالی طبقات تبخیری وجود داشته باشد، به فرم سیمان یافت میشوند، وگر نه این حالت به ندرت وجود دارد. سیمانهای سولفاته معمولا در بیرون زدگیهای ماسه سنگی باقی نمیماند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 13:31 توسط مجتبی سفره |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 12:10 توسط مجتبی سفره |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 8:51 توسط مجتبی سفره |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 8:45 توسط مجتبی سفره |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 9:47 توسط مجتبی سفره |
|
|
شاهنشاهي پارس تحت فرمانروايي سلسله هخامنشي، ايران، بين النهرين، سوريه، مصر، آسياي صغير با شهرها و پاره اي از جزاير يوناني اش و تراس و قسمت هايي از هند را در بر مي گرفت. بنيانگذار اين پهناورترين شاهنشاهي دنياي باستان، كوروش بود كه غالباًً كوروش بزرگ ناميده شده است. دوران هخامنشيان با پادشاهي كوروش از 559 تا 530 پيش از ميلاد آغاز مي شود و تا حمله اسكندر در سال 330 پيش از ميلاد ادامه مي يابد. طبق نوشته هاي هردوت، هخامنشيان از طايفه پاسارگاديان بوده اند كه در پارس اقامت داشته اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده است. پس از انقراض دولت ايلام به دست آشور باني پال، چون مملكت ايلام ناتوان شده بود پارسي ها از اختلاف آشوري ها و مادي ها استفاده كرده و انزان يا انشان را تصرف كردند. به گفته گيرشمن، هنر ايران در دوران هخامنشي هنر شاهي بود و در پايتخت، شاهنشاهان همراه با سرنوشت شاهنشاهي كوروش و داريوش به اوج ترقي مي رسد و سپس پيشرفت آن متوقف مي گردد و فقط در زمان خشايارشا و اردشير مختصر جنبشي از خود نشان مي دهد. شاه به هر شكل هنري كه در شهرهاي آشور و مصر و بخش يوناني آسياي صغير برخورد كرده بود، در يك وحدت علمي و قدرتمند جمع كرده و در راستاي علايق شخصــــي خود، با ابتكار خاصي كوشش در ايجاد يك هنر مافوق همه آنها مي نمود. در حقيقت هنر اين عصر زاييده بلهوسي و دوستدار آثار هنري باشكوه و پر زرق و برق و جلال بود. استفاده از هنر كشورهاي مختلف در آثار موجود از دوره هخامنشي روشن است، اما اينكه اين مجموعـــه را شاه در يك وحدت ساخته باشد، چندان صحيح به نظر نمي رسد و قطعاًً تمايل شاه به يك هنر شكوهمند در مقابل كشورهايي كه زير سلطه قرار گرفته اند و خود از فرهنگ و هنر بالايي برخوردارند. باعث گرديد كه معماران و هنرمندان ايراني چنين وحدتي را به وجود آوردند و هنري را به معرض نمايش در آوردند كه در عين حال ويژگي خاصي را داراست. از دوران هخامنشي آثار معماري بسياري به جاي مانده است. اين آثار مشتمل اند بر كاخها و آرامگاهها و عبادتگاهي در خوزستان و فارس كه دو مركز اصلي اين سلسله پادشاهي محسوب مي شوند. به عقيده ويل دورانت، پارسيان تنها در هنر معماري بود كه شيوه خاصي براي خود داشتنــــــد. در روزگار كوروش، داريوش اول و خشايارشاي اول، گورها و كاخ هايي ساخته اند كه باستان شناسان مقدار كمي از آن ها را از خاك بيرون آوردند اما پس از اين دو مورخ خستگي ناپذير بيل و كلنگ، چيزهايي را براي ما اكتشاف خواهند كرد كه مايه زياد شدن حس قدرشناسي ما نسبت به هنر پارسي خواهد بود. از نظر هنري، هنر هخامنشي به دو دوره تقسيم مي شود كه دوره آغازين در ويرانه هاي پاسارگاد نمود مي يابد و دوره متاخر كه در ويرانه هاي تخت جمشيد تجلي پيدا مي كند. بررسي ديوارنگاري در دوره هخامنشي، در مقايسه با دوره هاي قبل با توجه به گسترش اين شاهنشاهي و استفاده از هنر اقوام مختلف از تنوع و گستردگي بيشتري برخوردار است. ديواره كاخ ها و آرامگاه ها با نقوش فراواني مزين شدند كه با بكارگيري شيوه هاي گوناگون ديوارنگاري، چون نقش برجسته، كاشي لعاب دار و نقاشي بر ديوار تزيين يافته و ما را با هنر ديوارنگاري در اين دوران آشنا مي سازد. نقش برجسته هاي پاسارگاد پاسارگاد به عنوان يكي از مهمترين آثار دوره هخامنشي و محلي كه در آن اقامتگاه و سپس آرامگاه كوروش در آن ساخته شده، در فاصله 48 كيلومتري تخت جمشيد قرار دارد. مورخان يوناني اين شهر را به نام پازارگاد ذكر كرده اند كه به همين شكل در اروپا شهرت يافته است. در ميان آثار و بقاياي مختلف باقي مانده از پاسارگاد كه به صورت پراكنده در دشت و ارتفاعات به دست آمده اند، آرامگاه كوروش، نقش برجسته ها، بناي كاخ و برج سنگي از همه شاخص تر و معروف ترند. اين مجموعه مشتمل بر سه بخش است: 1- دروازه اصلي، 2- تالار بارعام، 3- كاخ مسكوني. اين مجموعه در حصاري به طول 5/2 كيلومتر قرار داشته و از آن دژ مستحكمي حفاظت مي كرد. در پاسارگاد، ساختمان كاخ هاي اصلي كه با سنگ هاي تراشيده و نقوش برجسته ساخته شده اند، از زماني شروع مي شود كه كوروش بزرگ، سرزمين هاي ماد و پارس را به تصرف خود در آورد. درگاههاي چهاردر ورودي و خروجي تالار كاخ بار در پاسارگاد را سنگ هاي سياه صيقلي شده كه روي آنها نقش هاي متنوعي حجاري شده، تشكيل مي داده كه مقدار كمي از آنها باقي مانده است. دو جرزطرفين درگاه شرقي داراي نقشي شبيه به ""اِآ"" (خداي آب و درياي بابلي هاي قديم) مي باشد. ""اِآ"" موجودي كه تنه و سر و پايش به شكل انسان، ولي يك ماهي از سر تا پاي او كشيده شده است و مظهر ديگري كه سم و پايش مانند گاو مي باشد در پشت سر او نقش شده است. اين نقش با اين طرح منحصر به فرد در هيچ يك از آثار دوران هخامنشي ديده نشده است و در نوع خود درخور اهميت مي باشد. كاخ شرقي پاسارگاد در 300 متري شرق تالار پذيرايي قرار گرفته است. دو درگاه ورودي شرقي و غربي اين كاخ از ساير كاخ هاي پاسارگاد پهن تر بوده و نظير پهناي كاخ آپاداناي تخت جمشيد مي باشد. تالار، دو در به سمت شمال و جنوب داشته كه جرزهاي آنها از سنگ مرمر نما بوده كه فقط يك جرز آن باقي است كه همان نقش انسان بالدار روي آن حجاري شده و ظن قوي مي رود كه به روي جرزهاي ديگر دو درگاه نيز نقوشي در همين زمينه و طرح حجاري شده باشد. ستون هاي اين كاخ احتمالاًً قطورتر و مرتفع تر و نظير ستون هاي كاخ آپاداناي تخت جمشيد بوده است. در پيرامون اين بنا ايوان و اتاق هايي بوده كه آثار آن محو شده است. به طور كلي اين تالار را مي توان قديمي ترين كاخ ساخته شده در كنار باغ پادشاهي كوروش دانست كه بـراي پذيرايي ها و انجام امور مذهبي و مراسم ملي مورد استفاده قرار مي گرفته است. نقش برجسته انسان بالدار در كاخ شرقي: جرز سنگي درگاه شمالي داراي نقش برجسته اي است كه به نقش كوروش معروف است و مي توان آن را در رديف كهن ترين آثار حجاري و نقوش برجسته عهد هخامنشي دانست و شكل لباس و تاج و هيئت و تزئينات اين سنگ نگاره، با هيچ يك از نقش برجسته هاي پاسارگاد يا تخت جمشيد شباهت ندارد و خود، نقش و طرحي منحصر به فرد و ممتاز است. بر اثر مرور زمان و تاثير عوامل طبيعي، ظرافت، برجستگي و ريزه كاري ها و نقوش ظريف خود را از دست داده است. طرح لباس، شبيه جامه نقش هاي ايلامي است كه تا بالاي قوزك پا كشيده شده و حواشي آن با گل هاي كوچك هشت پرتزيين گرديده است. دست هاي نقش به حال دعا و نياز بلند است و چوبي كه شايد برسم باشد، در دست دارد. موهاي سر حلقه حلقه و شبيه موهاي نقوش تخت جمشيد است. بر تارك نقش دو چيز شبيه به شاخ ديده مي شود كه روي آن سه گل مخروطي شكل شبيه به تاج نمايان است و همين علامت يكي از دلايل محقق و دانشمند فقيه معاصر، مولانا ابوالكلام آزاد وزير فرهنگ پيشين هنر گرديده تا آن را با گفته هاي تاريخ نويسان قديمي و روايات پيشوايان يهود تطبيق دهد و نتيجه بگيرد كه كوروش بزرگ همان ذوالقرنين (صاحب دوشاخ) مذكور در قرآن كريم مي باشد. قسمت جالب ديگر اين نقش، بال هايي است كه دو تا به طرف بالا و دوتا به سمت پايين نقش گرديده و چون در ساير نقش هاي هخامنشي بال ديده نشده وجود اين بال ها موجب گرديده كه بعضي آن را يكي از مظاهر خير و پاره اي، فروهر كوروش بدانند كه نماياندن علو روح و مقام بلند معنوي كوروش بوده است. نقوش پادشاهان آشور اكثراًً داراي بال هايي به همين طرح مي باشد. دو چيز كه به شكل شاخ روي سر كوروش گذارده شده و در وسط آن سه شيئي مخروط مانند شبيـــــه به تاج نقش گرديده، تقليدي از نقوش خدايان مصري يعني هوروس مي باشد. هوروس خداوند دلتاي غربي و به خداي شاهين معروف بود. قرص خورشيد بر سر او قرار داشت و هوروس كودك كه به يوناني هارپوكرات مي ناميدند و گيسوان بافته او به رسم شاهزادگان بر روي گوش هايش آويخته و انگشت خود را براي مكيدن در دهان گذاشته بود. اين رب النوع كه حامي حكومت فراعنه محسوب مي شد با اشكال و صورت هاي مختلفي ظاهر مي گرديد. اين رب النوع خورشيد به اعتقاد پيروانش با نيروي ظلمت پيكار مي نمود. در موزه واتيكان در ميان اشياء مربوط به مصر باستان چند جا پيكره هاي سنگي و فلزي و هم چنين نقاشي هايي در درون تابوت ها ديده مي شود كه نظير همين تاج را دارد. از بين خاورشناسان نخستين بار جيمز موريه كه بين سالهاي 1803 تا 1812 اين نقش را ديده در كتاب خود از آن نام برده است، سپس سرروبرت كرپورتر مي باشد كه از روي آن نقاشي كرده است و جهانگردان ديگري كه در قرن 19 به ايران آمدند به آن اشاره داشته اند. بلندي نقش انسان بالدار 90/2 متر ولي بلندي سنگ جرز در ابتدا 5/3 متر بوده است. پهنا و قطر جرز به ترتيب 58/1 و 1 متر است. به طوري كه از نوشته ها و نقاشي هاي سركوپورتر و فلاندن حاكي است چهار سطر خط ميخي بالا سر نقش بوده كه نظير خط هايي كه اينك بر بالاي جرزهاي سنگي كاخ بار و كاخ اختصاصي نقر گرديده مي باشد كه در آنها اين جمله كه من كوروش شاه هخامنشي ""اين را ساخته ام"" شكسته و از بين رفته است. كاخ اختصاصي: كاخ اختصاصي كوروش حدود 1350 متر از آرامگاه وي فاصله داشته و در 230 متري شمال غربي كاخ پذيرايي قرار گرفته است. وسعت زيربناي اين كاخ 3410 مترمربع مي باشد و تشكيلات داخلي آن عبارت از يك تالار مركزي، چهار ايوان در چهار سمت، دو اتاق در گوشه هاي شمال غربي و جنوب غربي بوده است. تالار مركزي 700 مترمربع وسعت داشته و از سبك معماري بديع و جالبي برخوردار است، بدين معني كه در دو قسمت شمالي و جنوبي پنج جرز سنگي درون تالار، تشكيل شش اتاق به شكل شاه نشين در هر طرف مي داده است. نظير چنين تالاري، يعني اتاقي كه در يك طرف آن شاه نشين هايي وجود داشته باشد در تخت جمشيد در عمارت معروف به خزانه داريوش نيز ديده مي شود. در اين مكان نيز بقايايي از نقوش برجسته ديده شده است. كاخ پاسارگاد هم مانند تخت جمشيد با چوب هاي قطوري كه روي ستون گذارده مي شد. پوشش يافته اند. در اين كاخ با توجه به قطعات گل و گچ نازك روي آنها كه سفيدكاري شده است و سپس با رنگ هاي قرمز و آبي رنگ آميزي شده و به شكل گل و بوته منقوش بوده است، مي توان حدس زد كه بدنه اتاق ها را پس از سنگ كاري ازاره، سفيدكاري نموده و با گل و بوته و اشكال حيوانات رنگ آميزي شده است. آرامگاه كوروش: برج سنگي پاسارگاد بناي سنگي چهارگوش ويران شده در شمال كاخ اختصاصي كوروش را باستان شناسان به آرامگاه كمبوجه، آتشگاه، پرستشگاه و تاريخ نويسان قديم ""زندان سليمان"" ناميده اند. اين برج از سنگ مرمرنما ساخته شده است. ارتفاع آن 5/12 متر و پهناي اضلاعش از هر طرف 35/3 متر است. در قسمت غربي يعني همان ديوار كه اكنون به جاي مانده، آثار پلكاني از سنگ وجود دارد كه منتهي به در ورودي اتاق بالاي برج مي شده است، اين صفحه پلكاني يادآور زيگوراتهاي بين النهرين است با اين حال نمي توان به قطعيت گفت كه با الهام از آن بناها ساخته شده است. آرامگاه كوروش با ساختمان و بام دو شيب و سنتوري سر آن برجسته ترين بناي به جاي مانده در پاسارگاد است. آپادانا شوش
چنان كه معلوم است، شاهان هخامنشي زمستان را در شوش بسر مي بردند. شاهان ارگ اين شهر را محكم كرده بنايي در آن جا ساخته بودند. اين بنا از داريوش اول و اردشير دوم بوده. بنا به لوح سنگي كشف شده اي كه نوشتار آن را به داريوش نسبت مي دهند، ساخت كاخ شوش با استفاده از هنرمندان و صنعتگران و معماران مختلف از مصر، يونان، بين النهرين انجام يافته است. مهمترين اثر بارز و روشني كه از دوران هخامنشيان در اين منطقه باستاني به يادگار باقي مانده، كاخ معروف ""آپادانا"" كه به دست داريوش بزرگ بر فراز تپه اي به همين نام بنياد گرديده و تپه مزبور را به سبب شكوه و عظمت و ظرافت خاص خود بر ساير تپه هاي مجاور برتري بخشيده است. چيزي كه در اين كاخ بيش از آثار باقي مانده در تخت جمشيد ديده مي شود، كاشي هايي است كه با آن روي ديوارها را مي پوشانيده اند. عده اي از اين كاشي ها مجالسي را نشان مي دهند كه به تيراندازان معروف است و هم اكنون در موزه لوور نگهداري مي شود. تمام تزئينات آپادانا به وسيلــه آجر لعابدار صورت گرفته و فقط ستون ها و پاشنه هاي دروازه ها از سنگ ساخته شده است. در شوش نيز مانند پاسارگاد، تالار آپادانا زير حمايت فرشتگان نيكوكار قرار گرفته و بعضي از آن ها در ميان برگ هاي خــــرما و گل هاي پنج پر قرار گرفته و به اين موضوع ها كه طبق سنن قديم نقش مي شد نقش سربازان جاويد نيز اضافه مي گرديد. از نظر هنر، مهمترين چيزي كه از عصر هخامنشي در شوش يافت شده است دو حاشيه مي باشد كه از آجر لعابدار براق ساخته شده و معروف به حاشيه شيران و حاشيه تيراندازان است. در حاشيه دوم يعني تيراندازان، يك عده از سربازان جاويد نشان داده شده است. تصاوير سربازان جاويدان از آجرهاي رنگارنگ براق ساخته شده و از نظر شيوه هنري بسيار جالب توجه مي باشد. البته اين نوع آجرها را از گچ ساختــه و در حرارت زياد مي پختند و در عمل آوردن آن ها اصول فني را رعايت مي كردند كه در بابل و آشور سال ها پيش از آن معمول و مرسوم بوده است. سرتاسر يكي از حياط هاي كاخ با يك رديف از آجرهاي لعاب دار از تابلوهاي گريفين بالدار تزيين شده بود. اين جانور خيالي (گريفين) تركيبي از عناصر گوناگون است. ولي با يكديگر مرتبط هستند و يك نقش از زندگي و قدرت را نشان مي دهد و يادبودي است از خصوصيات 23 استان از تشكيلات پهناور امپراطوري هخامنشي كه براي داريوش كار مي كردند. سر و پاهاي جلويي اين حيوان از يك شير تشكيل شده، گردن با پرهايي كه به سه رنگ است پوشيده شده، شاخها شاخ هاي بز هستند و گوش ها از يك كفتار (گرگ) مي باشد. بدن و دم آن از يك شير و پاهاي عقبي چنگال هاي عقاب هستند. دو جفت از گريفين ها با اختلافاتي در وضعيت و لعاب ها بازسازي شده بودند و هر تابلو كمي بيشتر از 7 پا (30/2 متر) طول و تقريباًً 5 پا (1 متر) بلندي داشتند و چهار لعاب آبي، سفيد، زرد و سبز مورد استفاده در اين تابلوها مي باشند. يكي ديگر از نقوش بكار رفته در آجر لعابدار، نقش اسفنكس است. اين حيوان عجيب با بدن شير و سر انسان ريش دار با تاج زرتشتي و موي پف كرده روي گردن و بال هاي برافراشته كه خميدگي زيبايي دارد و صورت ها طوري است كه چشم برآمده آن ها را نشان مي دهد و آماده دور راندن نيروهاي اهريمني هستند. در بالاي اين شكال، حلقه بالدار كه مظهر و سمبل اهورا مزدا مي باشد، مشاهده مي گردد. اين اشكال روي متن آبي از مينا ساخته شده و به رنگ هاي زيبا رنگ آميزي گرديده است. نقش گاو بالدار متاثر از دروازه ايشتار بابل نيز بدست آمده است، و كمي دورتر در جنوب آپادانا، طرف شرق اين حياط ها در يك محوطه نسبتاًً بزرگ ديولافوا در 24 مارس 1886-1884 افريز1 شيرها را كه اكنون در موزه لوور است، كشف كرده است. بدن اين شير به رنگ سفيد، منخرين آن با رنگ سبز و شكمش با موهاي آبي رنگ شـــــده است، موهاي سبيل به رنگ آبي و زرد در آمده و عضلات كتف با برجستگي هاي آبي رنگ مشخص شده اند. عضلات ران را لكه هاي زرد رنگي نشان مي دهند كه خطوط آبي به دور آن ها كشيده شده است. مفصل ها زرد، آبي، يا سبز و پنجه ها به طور يكنواخت زرد است. ديولافوا در سفرنامه خود اين نقش برجسته را اينگونه توصيف كرده است: حيوان درنده آرام راه مي رود و روي پنجه هاي بزرگش تكيه دارد و به خوبي مي توان نرمي پنجه گربه سانان را از اين نقش احساس كرد، و دهان شير، فراخ باز شده و زبان و دندان هايش پيداست. دمش به منگوله زرد رنگي منتهي مي شود و با غرور روي كمر خم شده است. خط پشت نمايانگر قدرت حيوان است. حالت شگفت انگيز حيوان چنان طبيعي است كه احساس مي شود هميشه آماده حمله است. اين تصوير در ميان حاشيه گل مينا با خط زنجيره اي قرار گرفته است. قلوه سنگ هاي ساختگي سرخ و خاكستري در زير حاشيه پايين ديده مي شود و موزاييك كم رنگي را تشكيل مي دهد. ملايمت رنگ اين موزاييك، رنگ هاي لعابي نقش را زنده تر نشان مي دهد. بنا به عقيده اشميت، نقوش شير و كمانداران را نمي توان متعلق به آپادانا دانست زيرا آثار فوق به مسافت زيادي از ساختمان مزبور پيدا شده است و شايد نقوش شير متعلق به ديوار كوتاهي كه آپادانا را از كاخ داريوش جدا مي كرده بوده است. در شوش كتيبه مهمي كشف گرديده كه حكايت از اين مي كند كه چگونه داريوش كار ساختماني شوش را انجام داده است. همانطور كه گفته شد از هنرمندان مليت هاي گوناگون بهره جسته شده و اين كتيبه صحت اين مطلب را بيان مي كند. داريوش ابتدا خداوند بزرگ ""اهورا مزدا"" را نام برده، سپس به ذكر نقاطي كه از آن جا مصالح ساختماني براي بالا بردن كاخ هاي شوش آورده شده مي پردازد و مليت صنعتگران را كه در اين كار خدمت كرده اند تعيين مي نمايد. ""چوب سدر از لبنان حمل شده، طلا از سارد و باكتريان و سنگ لاجورد و عقيق از سغد، فيروزه از خوارزم، نقره و چوب براي منبت كاري از مصر آورده شده. تزيينات ديواري به وسيله كارگران يوناني آسياي كوچك به عمل آمده، عاج از حبشه و رخج و چوب ياكا از كرمان و گنداره و سنگ براي ستون ها از يكي از نواحي ايلام آورده شده. سنگ تراشان از ايوني و از سارد آمده اند و جواهرسازان زرگر اهل ماد يا مصر بودند. مــــردم سارد و مصري ها نجاري مي كردند و بابلي ها آجر بدون لعاب و آجر لعاب دار مي ساختند و آنهايي كه ديوارها را زينت مي دادند اهل ماد و مصر بودند."" نكته اساسي در اين كتيبه، گردآوري هنرمندان كشورهاي گوناگون جهت برپايي كاخي عظيم و زيباست و همان گونه كه پيداست تزيينات ديوارها يا بوسيله يونانيان و يا بابلي ها و مصري ها صورت گرفته و بيش از همه تاثير شيوه آجرهاي لعاب دار بابلي در تزيينات كاخ پيداست و اينكه احتمالاًً اين مادي ها بودند كه هماهنگي نهايي را انجام داده اند. و ديوارها را زينت بخشيدند. تخت جمشيد كار ساختماني كاخ شوش تازه به پايان رسيده بود و پاسارگاد نيز هم چنان محل سكونت و حكمراني پادشاهان هخامنشي به شمار مي رفت كه داريوش تصميم گرفت در تخت جمشيد كه موطن اصلي او بود، پايتخت ديگري بسازد. از اين رو در دامنه كوه رحمت مشرف بر جلگه وسيع و پهناور مرودشت كه در مركز خاك پارس واقع شده و از حدود هفت هزار سال پيش داراي پيشينه تاريخي و تمدن قديمي مي باشد، شروع به ساختمان يك بناي عظيم و باشكوهي كه تا آن تاريخ در قاره آسيا نظير آن شناخته نشده بود نمودند. منطقه كاخ تخت جمشيد به سه بخش تقسيم شده است، سطح صفه تخت جمشيد كه ساختمانهاي اصلي روي آن قرار گرفته اند، ساختمانهاي واقع در دشت به طرف جنوب و غرب صفه، و سرانجام سراشيبي تپه بلند به طرف شرق صفه، در حدود دوازده ساختمان بر روي صفه ساخته شده بود و بيشتر آنها بوسيله نقوش برجسته آرايش شده بودند، نقوشي كه روي سردرها، پلكان و چهارچوب درها و پنجره ها كنده شده بودند. زمينه اصلي اين نقوش نشانگر تجليل پادشاهان ايراني است كه در صحنه ها شاخص است. مهمترين بناها و كاخهاي تخت جمشيد عبارتند از: تالار آپادانا، كاخ خشايار، حرم سراي خشايار، تالار شورا، خزانه و تالار تختگاه. در معماري هخامنشي آنچه بسيار حائز اهميت است نقشي است كه عنصر ستون در ساختار معماري ايفا مي كند. اهميتي كه ستون در معماري هخامنشي دارد وجه تمايز آن از معماري آشوري محسوب مي شود. برخي ريشه اين نوع كاربرد از ستونها را تقليدي از معماري تالار بزرگ معبد تب در مصر باستان مي دانند تزيينات كاخهاي شاهي نيــــــز به تقليد از معابد مصر بود. اما آنچه كه در اين بين شگفت مي نمايد، سرستونهاي معماري هخامنشي است كه نمونه و سابقه مشخصي براي آن وجود ندارد. اين ســرستونهــــا در مجموع به چهار نوع مشخص مشاهده شده اند: 1- ســـــــرستونهـــــــايي به شكل دو نيم تنــه گاو نر كه پشت به هم قرار دارند، 2- سرستونهايي به شكل دو نيم تنه شير، 3- سرستونهايي به شكل حيوان افسانه اي عقاب با تن شير، 4- سرستونهايي به شكل لاماسو (سر انسان با هيكل گاو بالدار). در همه آنها دو نيم تنه پيكرها پشت به هم قرار دارند و تيرهاي چوبي سقف بر روي كمر آنها و بين حدفاصل دو سر آنها قرار مي گيرد. ستونهاي تخت جمشيد بر خلاف ستونهاي پاسارگاد ولي مشابه به كاخ شوش به صورت شياردار هستند و تعداد شيارها نيز زياد است. آپاداناي تخت جمشيد، قرينه آپاداناي شوش است و الواح دارالاسناد تخت جمشيد دليل آنرا براي ما ذكر مي كنند: هنرمندان و مباشران كه كار خود را در شوش به انجام رسانيده بودند، به تخت جمشيد انتقال داده شدند، تا در آنجا نيز كار خويش را ادامه دهند. نقوش برجسته كاخ آپادانا به دعوت شدگان در جشن نوروز، آنچه را كه در اين روز مي بايستي مي ديدند نشان مي داد، زيرا تمامي دعوت شدگان نمي توانستند بالاي سكوي آپادانا بروند. بنابراين، اين منظره براي تماشاي مدعوين بود و به همين دليل نمي توان ارزش نقلي و حكايتي آن را منكر شد، با اين كه جنبه تزييني آن قوي است. هنر هخامنشي كم تر به صحنه هاي مربوط به زندگاني حقيقي توجه دارد. تصوير صفوف طويل خراجگزاران در پلكان تخت جمشيد، تا حدي كوششي به سوي واقع پردازي (رئاليسم) مي باشد، زيرا هدف عمده آنها از يك سوي، تجسم قدرت شاه بود و از سوي ديگر، نشان دادن تنوع شاهنشاهي را تشكيل مي دادند. هنر مزبور هنري است در خدمت قدرت، و مافوق همه هنري تزييني به شمار مي رود، در تعقيب اين هدف، هنرمندان عصر در نقاشي حيوانات تفوق يافتند. سبك تزييناتي كه در عهد داريوش به كار رفته داراي صراحت، تعادل، قدرت، استحكام است. سالم ترين نقوش برجسته آنهايي هستند كه در جبهه شرقي آپادانا و بر روي پلكان هاي ساختمان مركزي قرار گرفته اند، هر دو قسمت زير آوار ديوارهاي خشتي فرو ريخته محفوظ مانده اند. نقوش برجسته آپادانا عموماًً شاه را نشسته بر تخت نشان مي دهند، در حالي كه در جلوي او بيست و سه هيئت از مردم تحت حكومت مشغول تقديم هداياي ارزشمند و فوق العاده هستند، و پشت سر شاه رديف هاي نگهبانان، اسبان، ارابه ها و بزرگان دربار مستقر شده اند. بر روي پلكان ها و كنار دست اندازها تعداد زيادي سرباز پارسي صف كشيده اند. در مجموع 800 نقش بر روي جبهه شرقي آپادانا كنده شده است. همين صحنه، كه به صورت معكوس تراشيده شده است، بر روي جبهه شمالي به چشم مي خورد. ليكن از آن جا كه اين جبهه در طول قرون در معرض عوارض جوي قرار داشته، به صورت بدي فرسوده شده است. براي تماشاي نقوش برجسته پلكان شرقي بايد نخست دقيقاًً روبه روي ايوان قرار گرفت، صفحه بزرگ سنگي مستطيل شكلي در وسط و دو صفحه بزرگ مثلثي شكل در دو طرف آن مشاهده مي شود. صفحه مستطيل شكل وسطي با نقش برجسته هشت افسر پوشانده شده است كه چهار افسر يك سمت و چهار افسر سمت ديگر، صورت خود را به طرف پانل سنگي گردانده اند. همان طور كه از لباس آنان مي توان دريافت متناوباًً پارسي و مادي هستند. اين افراد مسلح بوده و از طرز ايستادنشان معلوم است كه از كتيبه مهمي پايداري مي كنند. اما پانل وسطي كاملاًً صاف و خالي از هر گونه نقش يا نوشته است. در بالاي صف افسران نقش يك حلقه بالدار و نقش انساني كه برخي آن را نشانه اهورامزدا مي دانند، ديده مي شود. نقش برجسته ها روي سطح ذوزنقه اي شكل ديوار به دو صورت است: در سمت راست صف هاي افسران و بزرگان ارتشي و در سمت چپ، صف هاي نمايندگان كشورهاي تابعه با ارمغان هايشان ديده مي شود. اين تصاوير سنگي مجموعه اي از 23 گروه مختلف هستند كه هر يك با علامت يك درخت از يكديگر جدا شده اند. هر گروه از سه الي نه نماينده در لباس هاي محلي خود تشكيل شده است. راهنماي هر گروه را يك راهنماي پارسي يا مادي به عهده گرفته تا براي بار عام و تقديم هدايا آنان را پيش شاه برد. توجه هنرمندان به جزئيات لباس، سرپوش و پاپوش نمايندگان، و حتي پابرهنه بودن برخي از آنان و از آن مهمتر، توجه به نوع و تركيب هدايا، حاكي است كه ثبت وقايع بايد درست و دقيق صورت گرفته باشد. مادها، پارس ها، خوزي ها، هراتيان، رخجي ها، مصريان، پارتي ها، ساگارتيان، ارمني ها، بابلي ها، آشوري ها، سكاييان، گنداريان، سكاها، لوادي ها، كاپادوكي، ايونيه ها، پارتوي ها، هندوها، سكاهاي اروپايي، تازيان، زرنگيان، ليبي ها، حبشيان، از جمله اقوامي هستند كه در حال حمل هدايا هستند. روي سردر پلكان هاي شمالي ساختمان مركزي نگهبانان در اندازه معمولي قد انسان ديده مي شوند، در همين حال اشراف درباري در لباس هاي پارسي يا ماري در حال بالا رفتن از پله ها هستند، و در آن دست اندازها صفوف سربازان پارسي مستقر شده اند. در اينجا حدود 400 نقش برجسته وجود دارد. در بخش بيروني، مستخدمين در پوشش پارسي و ماري ديده مي شوند، پلكان هاي كاخ هاي خشايارشاه، داريوش و اردشير سوم نيز با نقوش برجسته سربازان پارسي و مستخدمين آرايش شده است. در حالي كه پلكان هاي غربي كاخ داريوش و كاخ اردشير اول با نقوش هيات هاي ملل تابعه و مستخدمين آرايش يافته است. به هر حال، اين نقش برجسته ها در اثر عوارض انساني و جوي آسيب ديده است. بر روي چهارچوب درهاي كاخ داريوش، كاخ خشايارشاه، حرم و ساختمان مركزي، شاه در زير سايباني ديده مي شود كه مستخدمين درباري او را همراهي مي كنند. بر روي ديگر آستانه هاي درها يك قهرمان شاهي با نوعي حيوان افسانه اي در حال جنگ تن به تن است، و يا پادشاه بر تخت خويش جلوس كرده و تخت بر روي سكويي است. نقوش اگرچه بسيارند، ليكن به طرز خارق العاده اي همسان مي باشند. پيكره هاي منفرد، نه يك بار و دوبار، بلكه در حالي كه سربازان روي پلكان ها و كنار نرده ها صف كشيده اند، چندين صدبار با حالتي يكسان تكرار شده است. گوناگوني صحنه كم است، و بسياري از آن ها با شيوه هاي يكسان تكرار مي شوند. طرح چهره يكساني براي پارسيان، مادها، بيشتر بيگانگان نشان داده شده است. سرها و پاهاي نقش ها هميشه به صورت نيم رخ است، در حالي كه بدن ها گاهي از جلو نشان داده شـده است. پارس ها بلا استثناء جامه هاي بلند (ردا) چين دار پوشيده اند، و اين جامه ها در چند نقش محدود نشان داده مي شوند، در صورتي كه مادها همگي ملبس به لبــــاس هاي بدون آستين هستند كه بلنداي آن تا روي زانوانشان مي رسد. اين هم ساني ها ظاهراًً كار حكاكي نقوش را بسيار ساده تر و مكانيكي تر مي سازد و مقدار شكل هاي مختلف و حالات استفاده شده در تخت جمشيد در مقايسه با تعداد كل نقوش ناچيز است. بيش از 3000 نقش بر روي ساختمان ها و مقبره هاي تخت جمشيد ايجاد شده است. در ساير بناهاي هخامنشي نقوش كمي وجود دارد. 32 نقش در پاسارگاد، 14 نقش در بيستون، 8 نقش در كانال ستون سنگي مصر كه بوسيله داريوش اول ساخته شده و تعداد كمي در شوش، بابل و تل حكوان موجود است. به عقيده مايكل رف، حتي اگر اين امكان درنظر گرفته شود كه تعداد بيشتري از اين نقوش از بين رفته باشند، نمي توان تصور كرد كه قبل از ساختن تخت جمشيد صنعت پيكرتراشي و حجاري قابل ملاحظه اي در پارس وجود داشته است. اما شواهد گواه مطلبي ديگر است كه هنر حجاري و نقش برجسته سازي پيش از آن نيز وجود داشته. اما تاثير هنر اقوام ديگر نيز ديده مي شود كه در يك تركيب منــاسب اجرا گرديده است. تاثير هنر مصر در چشم هاي از رو به رو در صورت نيم رخ و چرخش بدن به گونه اي كه از رو به رو ديده مي شود و پاها از پهلو هستند و يا نقش برجسته هاي آشوري و ماري، با توجه به اينكه در چين و چروك لباس ها نيز اثر ايوني ديده مي شود. نكته جالب توجه كه در حجاري هاي پلكان هاي آپادانا به چشم مي خورد، نمايش حركت انسان هاست كه مانند عبارتي منظوم و موزون مي باشد. واحد اين وزن، فضايي است كه توسط يك نفر اشغال شده و در هر تصوير، اين واحد مراعات شده و تناسب از دست نرفته است. اشياء و تصاوير بزرگ تقريباًً سه يا پنج واحد را اشغال مي كنند و بدين طريـــق تناسب، حفظ شده و كليه حجاري با شيوه خاصي روي سنگ ها در حركت مي باشند. وقتي هرتسفلد نقوش برجسته آپادانا و ساختمان مركزي را از زير خاك بيرون آورد اثرات بسياري را از رنگ هايي كه به آن ها چسبيده بود يافت، ولي متاسفانه جزييات زيادي از آن را ثبت نكرد. امروز آثاري از آن رنگ ها هنوز باقي مانده است، به ويژه روي نقــش برجسته هاي تالار صد ستون، جايي كه نقش اهورامزدا و سكوب هاي نشيمنگاه مربوط به تخت سلطنتي رنگ اصلي خود را حفظ كرده اند. در محل هاي ديگر رنگ قرمز بر روي بعضي از لب ها، پره هاي بيني و چشمان نگهبانان پارسي در ايوان سرپوشيده ساختمان مركزي، در دهان و پره هاي بيني نقوش سرستون ها، در پره هاي بيني قهرمانان در نقوش برجسته آپادانا و روي نقش شاه در روي درهاي ساختمان مركزي وجود دارد. عناصر مختلفي در سايه يكنواخت از قرمز، سبز، آبي و احتمالاًً زرد رنگ قرار گرفته اند و رنگ هاي ديگر مثل سياه ساخته شده از دود ممكن است به مصرف رسيده باشد ولي اثري از آن باقي نمانده است. براي كمك به نقاش در كار رنگ زدن گاهي اوقات انگاره هايي روي سطح سنگ بوسيله خراشيدن بوجود مي آورده اند. شيرها، علائم روي بازو و طرح هاي گل و بوته اي، روي لباس ها در كاخ داريوش، كاخ خشايارشاه، ساختمان مركزي و اندروني ديده شده است. نازك كاري سراسر بناهاي تخت جمشيد، با دقت وسواس، درست در خور يك بناي شاهانه و مقدس انجام گرفته است. برخي ديوارها را مثل آيينه صيقل داده اند و جزييات مجسمه ها، گاه گويي با ابزار جواهرسازي تراش خورده اند. اين جزييات اغلب چنان دقيق اند كه گويي از فلز تراشيده شده اند. مفهوم مجسمه هاي هم رديف، مانند تركيبشان، خصلت موقر و انساني تمام مجموعه را تاييد مي كند. در آنجا از خشونت و كشمكش مجسمه هاي آشوري نشاني نيست. در عوض سادگي روشن و ملايم، خودداري و آرامش متناسب با بنايي بزرگ و زنده و با آگاهي از حضور شخصيتي متعالي احساس مي شود. گرچه مجسمه هاي تخت جمشيد تا حدود زيادي از سرمشقهاي آشوري و در برخي جنبه ها، از نقش برجسته هاي اقوام ديگر اقتباس شـــده اند ولي در آنها، رفتار و حالت متفاوت خويشاوند و عبرت آموزي به چشم مي خورد. بنابراين، نقشهاي تزييني تخت جمشيد مانند آثار آشوري، مطابق هم و از نقشهاي برجسته كم عمق تشكيل شده اند، ولي داراي |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 9:38 توسط مجتبی سفره |
|
|
پيروزي اسكندر در تحول هنر ايراني كه مدتي در حدود هفت قرن دوام داشت، دوران متحولي را پيش آورد. كمال مطلوب اسكندر كه مي خواست تمدني آميخته از تمدن يونان و ايران به وجود آورد. بسيار زود از ميان رفت. پس از مرگ اسكندر در سال 323 پيش از ميلاد، جنگ هاي خونيني در مدت چهل سال جانشينان وي را از يكديگر جدا ساخت و امپراطوريي كه در شرق بنيان نهاده شده بود فروپاشيد و تجزيه شد. پس از جنگ ايپسوس در سال 301 پيش از ميلاد با روي كار آمدت سه دولت، تشكيلات سياسي دنيا استقرار يافت. يكي از آنها حكومت سلطنتي مقدونيه در اروپا بود، ديگري حكومت يوناني در مصر و سومي حكومت سلوكيها در آسيا بود. سلوكيان كه يكي از سه جانشينان اسكندر بودند بر قسمت عظيمي از متصرفات امپراطوري هخامنشي حكمراني كردند. در زمان سلوكيها در اوايل قرن دوم پيش از ميلاد وقتي امپراطوري دوم ضربت مهلكي به پادشاهان سلوكي در غرب وارد ساختند و عامل اصلي انحطاط يونانيان گرديد، در شرق نيز پارت ها عليه قدرت سلوكي ها كه داراي ريشه يوناني بودند، قد علم كردند و در حدود 250 پيش از ميلاد، اشك رهبر قبيله پارت ها، با تصرف پارتادا سلسله پارتي _ اشكانيان را بنا نهاد. اين سلسله متصرفات خود را به جانب غرب تاتيگريز گسترش داد و در سال 150 پيش از ميلاد، مقر خود را تيسفون مقابل سلوكيه در سمت راست رودخانه قرار داد. بدين ترتيب فرهنگ يوناني و ايراني در مواجه با هم قرار گرفتند و فرهنگ و هنر تلفيقي يوناني _ ايراني را پديد آوردند و حتي با انقراض سلوكيان و ورود روميان اين مواجه تغييري نيافت و اين وضعيت تا حدود سال 226 پس از ميلاد كه اردشير اول قيام كرد و سلسله پارتيان را برچيد و سلسله ساساني را بنيان نهاد، ادامه يافت. در تشكيل شاهنشاهي پادشاه مهرداد اول نقش كوروش را ايفا كرد و مهرداد دوم نقش داريوش را و در واقع اشك نياي فرضي پادشاهاني اشكاني شد. پادشاه نخستين (مهرداد اول)، شاهنشاهي مزبور را از نظر متصرفات ارضي تشكيل داد و مهرداد دوم آن را تثبيت كرد و انتظام بخشيد. وي ايران را به صورت قدرتي جهاني در آورده و تماس هاي او با روم در مغرب و با چين در مشرق اهميت كشور و عظمت نقش او را در حيات سياسي و اقتصادي دنياي آن روز نشان مي دهد. هنر در زمان پارت ها واجد اهميت شايان بوده است. ولي تعداد آثار مكشوفه بسيار اندك و اكثراًً از حدود مرز غربي و يا شرقي امپراطوري پارت بوده است و آثـار بدست آمده از مجد ايران را بيشتر متعلق به دوره سلوكي ها دانسته اند، تا پارت ها. متاسفانه بدليل دسترس نبودن معيارهاي معتبر تاريخگذاري هنوز موضوعاتي راهگشا مطرح نشده است. با وجود اين آثار هنر اشكاني را مي توان به سه دوره مشخص تقسيم كرد. 1. آثار دوره يوناني و تقليد از آثار شرقي پيشين. 2. دوره اي كه در پايان قرن اول پيش از ميلاد مسيح آغاز مي شود و اشكانيان با تلفيق عناصر اقتباسي، هنر خاص خود را پديد مي آورند. 3. دوره اي كه از نيمه دوم قرن دوم ميلادي تا پايان عهد اشكاني را فرا مي گيرد و در آن هنر اشكاني روي به انحطاط مي نهد و تباهي در آن راه مي يابد و تنها آثار هنري اين دوره را مي توان در ميان بناهاي حكام محلي و اقوام برون مرزي جستجو كرد. ترسيم خطوطي كه گردش آزاد و نرم دارند، تخيلي بودن نقش ها و ايجاد فضاهاي تصويري، نشانه اي از تاثير عميق هنر يوناني بر هنر دوره نخست اشكاني است. تصوير كردن رديف هايي از مردم، مركب از نيمي از صورت و همه بخش پيشين تن، به حالتي خشك و بي روح و با برجستگي كمي، نسبت به سطوح مكان ها حجاري، و علاقه به ريزه كاري و ترسيم غيرمنطقي نقش جامه ها در طي هزاره قبل از اشكانيان از مختصات هنر آسياي غربي بوده است. اشكانيان نخستين كساني بودند كه با وارد كردن هنر يوناني، اين سابقه را تغيير دادند. تا قرن اول پيش از ميلاد مسيح هنرمندان اشكاني يا اين هنر كهن را به كار مي بستند و يا هنر يوناني را تقليد مي كردند. طبعاًً آثار يوناني در اين دوره بدست يونانيان مقيم ايران انجام مي پذيرفت و هنرمند ايراني نقش هاي سنتي به كار مي بست. گرچه به طور مطمئن نقاشي هنر عمده دوران پارت ها بوده است، اما در اثر گذشت دوران هاي متمادي تنها مقدار كمي از نقاشي هاي ديواري از اين زمان باقي مانده اند. اگر منطقه كوه خواجه واقعاًً پارتي است نه ساساني، و اگر به طرح هاي هرتسفلد از قطعات نقاشي محل فوق توجه گردد. آن ها يك سبك محلي يوناني _ رومي را ظاهر مي سازند. سبكي بدون احساس و ساده شده اما، با يك شايستگي قطعي در طرح نقوش انسان و تنظيم گروهي آن ها. با اين حال، ويژگي هاي معيني مانند كشيدن چشم ها از رو به رو و نيز احتمالاًً رنگ هاي تند اشاره اي است به ميراث شرق. اين نقاشي با گچبري در مي آميزد و قواعد خاص خود را بدان تحميل مي كند. قلم گچبر هنر پيكرسازي را تضعيف مــي كند و نقوشي كه پديد مي آورد به شكـــل قلاب دوزي در مي آيد و شكل هاي هندسي پيوسته تكرار مي شود. يكي از نقوش كاخ كوه خواجه كه نمودار اين روش نقاشي است، نقش هاي كليدي شكل يوناني و دايره هاي مماس و نقوش دندانه دار شرقي را در يك زمينه تاريك پديدار مي سازد. در همين كاخ كه منتسب به قرن اول ميلادي است و بر فراز جزيره اي در ميان درياچه هامون واقع شده است، پيشرفت تدريجي تزيينات رنگين به چشم مي خورد. نفوذ غرب در آن محسوس است و تنظيم نقوش در ميان خانه هاي مستطيل شكل جدا از هم، نمودار يك مرحله نسبتاًً پيشرفته است. در آنجا نقوش برگ كنگري بر روي نقوش تزييني برگ خرمايي به سبك شرقي پيوند شده است. اين امتزاج دورگه منشا ابتدايي نقوشي است كه در تزيينات گچبري دوران ساساني رواج خواهد يافت. ""اروس"" بالداري كه بر روي مركب خود بلند شده و داراي حركتي بازداشته است از الهامي كاملاًً هلنيستي برخوردار است. بدين نحو نيروي سنت هاي هنري آسيا در معروف ترين نمونه هاي ""يوناني و رومي"" احساس مي شود. نقــش ""مه ايزد"" به وسيله معناي مذهبي و ارزش هنري خود، هنر را از تجربه تازه اي برخوردار مي سازد. در اينجا براي نخستين بار در يك طرح چند نفري مشاهده مي كنيم كه براي پديد آوردن عمق در نقش يعني براي قرار دادن شكلي در پشت شكل ديگر، كوششي شده است. به عقيده گيرشمن، هنرمندي كه نقاشي ديواري كوه خواجه را ساخته حتي در مورد فنون كار نيز به روش هاي آشوري باز مي گردد. موضوع نقاشي بر پهنه گسترده مي شود و خطوطي به رنگ هاي تيره كه حد كناره ها را مشخص مي كند و رنگ آميزي سياه، برخي از جزييات را مانند ريش و گيسو برجسته مي نماياند. به خاطر ناپختگي هنرمند تحرك نقوش متوقف مي شود، زيرا هنرمند با وجود تمايل به پذيرفتن نمونه هاي خارجي در شبيه ساختن آن ها با نمونه اصلي ناتوان است. البته اين نكته را بايد يادآور شد كه خصوصيات هنر ايران كاملاًً متفاوت با هنر يوناني است و در اين تفاوت برداشت از هنر يوناني نيز تنها به برخي خصوصيات آن پرداخته اند و هر چه را اخذ كرده اند با توجه به خواسته هاي خود دگرگــــــــون مي نمايند و اين گونه است كه در هنر پاري تلفيقي ناهمگون مشاهده مي شود، چرا كه نقطه ديد هر يك متفاوت است و اين به خاطر ناتواني نبوده است. اصولاًً ريشه و پايه هنر اشكاني در هنر مشرق زمين نهفته است نه در آنچه از يونان گرفته است. طرح و مايه هاي روحاني و علاقه به ريزه كاري بسيار و پرداختن به جزييات در تزيين از اين منبع شرقي و هخامنشي سرچشمه مي گيرد و تنها آنچه را از هنر يونان كه دوست داشته اند، بر گرفته اند. در ""دورااوروپوس"" در كنار فرات، هنر پارتي با وجود جريان هاي خارجي كه آن را متاثر مي سازد، با قدرت بيشتري نمايان مي شود. در معبدي كه در سال 70 ميلادي براي خدايان پالميري ساخته شده است، نقاشي هاي مذهبي از دوران مختلف كشف شده است كه پيدايش مجدد هنر قديم شرقي را تاييد مي كند. نقاشي ديواري معروف به ""كونون"" دو روحاني كه لباس سفيد در بر و تاج بر سر دارند را نمايش مي دهد. در اينجا هيچ چيز عمل يك موجود انساني را آن چنان كه يك هنرمند غربي درك مي كند به خاطر نمي آورد. نشان دادن اشخاص از رو به رو مخصوص هنر هخامنشي نيست، بلكه مشتق از هنر لرستان است كه در سر حدات ايران اعمال مي گشت. انديشه نقش كردن تصوير شخصي معين نيز همان طور كه در هنر هخامنشي منتفي بود، در اينجا هم منتفي است. ولي تمايلي كاملاًً روحاني كه از يك تاثير سامي بيـن النهرين سرچشمه مي گيرد. نگاه عميق اشخاص را به سوي لايتناهي معطوف مي دارد. غايت نقشي معبد ميتراي ""دورا"" تجليل فضايل نخجيرگري خداست در اينجا همه چيز ايــــراني است. وضع قرار گرفتن شكارچي به طور تمام رخ بر روي يك اسب نيم رخ، لباس قلاب دوزي مركب از يك نيم تنه كوتاه بر روي شلواري كه در قوزك پا تنگ و بسته مي شود، پاي شلوار كه نوكش به سوي زمين است، زين و يراق اسب با آويزهايي به صورت صفحات فلز گرد و منظره اي كه بوسيله چند گياه منفرد ايجاد گشته است همه ايراني است. كهن ترين نقش برجسته پارتي كه تاكنون شناخته شده است، از آن مهرداد دوم است كه در حدود 80 سال پيش از ميلاد در بيستون حجاري گرديده و در آن صلابت، فقدان حيات، عدم آشنايي به كالبد انساني مشخص تكنيك كودكانه هنر نو ايراني است. در جنب بناي اخير، بنايي ديگر توسط گودرز دوم به يادگار غلبه وي بر رقيبش مهرداد، در حدود 50 ميلادي حجاري شده، و در آن هنوز اثر يونانيت در مظهر پيروزي بالدار كه تاج بر سر شاه مي گذارديده مي شود. اين نقش با وجود تركيب مكانيكي عاري از حركت و جنبش نيست. در بيستون بر روي تخته سنگي كه از صخره جدا شده تصوير يك شاهزاده پارتي ديده مي شود كه در برابر آتشدان مشغول انجام مراسم مذهبي است. اين نقش داراي برجستگي اندك و نماي تمام رخ است و در آن خصوصيات پوشاك شاهزاده به خوبي نشان داده شده است و در حالت او كه بر سنگ منجمد گشته است، حالت همان شخصي كه در نقاشي ""كونون"" در ""دورا"" مشغول انجام مراسم مذهبي است، باز شناخته مي شود. نقوش برجسته تنگ سروك تشكيل مجموعه اي مي دهند كه كاملاًً مشخصه هنر مزبور است و با وجود پستي تكنيك تمايل به عظمت دارد، چنان كه اين خصيصه در صحنه اي كه پادشاه قرباني مي كند و عده بسياري دنبال اويند، و همه از رو به رو نقش شده اند، و هم چنين در تصوير سوار سنگين اسلحه كه حامل نيزه است ديده مي شود. بنابراين، يكي از ويژگي هاي مهم هنر پارتي، سبك تمام رخ است. البته از نظر فني، نقش برجسته هاي پارتي دچار انحطاطي نسبت به آثار قبل از خود مي شود، ولي از طرز ادراك صحنه و موضوع آن چنين بر مي آيد كه هنرمند خود را از چنگال آنچه كه يونان گرايي بر هنر ايراني پيوند زده بود، رها كرده است و اين خود نماينده يك پيشــرفت قطعي است. در اثر اين جنبش، يك جريان نيرومند ""ايراني نو"" به وجود مي آيد و اين مرحله كه برابر است با مرحله عبور از ""يوناني و ايراني"" و دخول به ""ايراني نو"" و به سادگي هم صورت نگرفته است. اين هنر به طور دقيق از قانون تمام رخ كه در آثار رسمي هنر هخامنشي اعمال نمي شد، ولي در روي فلات در دوره نخستين ايرانيان و لرستان معمول و رايج بوده، پيروي مي كند. نمونه هاي مختلفي از ديوارنگاره هاي پارتي را در پالمير و يا حكومت كوشاني، نمرود داغ، الحضر و ... مي توان ديد كه در اين مناطق تاثير هنر يوناني بيشتر ديده مي شود و گاه عيناًً تكرار مي شود. با وجود اتخاذ روشهايي كه هنر اشكانيان را بيش تر از پيش نزديك به جنبه ايراني اثر كرد، با اين حال بايد به يادداشت كه قلمرو اشكانيان هيچ گاه يكپارچگي فرهنگي نيافت و لذا هرگز امپراطوري واحد و به تبع آن هنر واحدي بروز نيافت. اين گرايش به دستيابي به يك هنر متحد و منسجم بعدها در پادشاهي كاملاًً ايراني ساساني به اوج خود رسيد و عناصر يوناني كم رنگ تر شدند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 9:34 توسط مجتبی سفره |
|
|
تاریخ خاورمیانه را از نو باید نوشت معماى كوچ آرياييان به ايران
يكى از معماها فرضيه «كوچ آرياييان» به فلات ايران است كه از مورخان اروپايى به گوش ما رسيده و اغلب مبدأ و آغاز تاريخ رسمى ايران شمرده مى شود. خوشبختانه در دهه هاى اخير گروهى از پژوهشگران فرزانه ايران كمر همت بربسته اند كه دليرانه درباره فرضيه هاى وارداتى ترديد كنند و خود به استقلال در تاريخ ايران به تحقيق بپردازند. يكى از اينان دكتر «جهانشاه درخشانى» است كه حاصل يك عمر تلاش و كوشش او در راه روشن كردن نقاط تاريك تاريخ ايران، اخيراً در جلد سوم و چهارم «دانشنامه كاشان» به چاپ رسيده است. دكتر درخشانى در اين كتاب گرانقدر مى نويسد: |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 9:33 توسط مجتبی سفره |
|
|
ساسان، نياي بزرگ دودمان ساساني كه نام اين سلاله نيز از وي گرفته شده از مغان پرستشگاه آناهيتا در تخت جمشيد بود. احيا و تجديد ايران توسط سلسله اي جديد صورت گرفت كه كانون آن ايالت فارس بود، يعني همان سرزمين باستاني جنوب غربي ايران، كه قريب به هزار سال پيش قبايل قوم پارس در آن مستقر شده بودند. تخت شاهنشاهي به دست سلسله اي از پادشاهان ملي افتاد كه خود را وارث هخامنشيان معرفي مي كردند. و با محروم كردن اشكانيان از اين مزيت، سلطنت را تنها حق خود مي دانستند. ساسانيان پس از آن كه تاج و تخت را بر اثر منازعات طولاني بدست آوردند، حكومتي ملي تاسيس كردند كه متكي به دين ملي و تمدني بود كه شايد از جنبه ايرانيت در سراسر تاريخ طويل ايرانيان نظير نداشت. اردشير بعد از مرگ پدرش كه از شاهان بوده و فوت ناگهاني برادرش، در حالي كه هنوز خراجگزار پادشاه اشكاني بود، خود را شاه پارس خواند و بعد از اندكي اصفهان و كرمان را به قلمرو خود اضافه كرد و با ساختن كاخ رام اردشير در فيروزآباد كه از ساخت آن انگيزه سياسي داشت، از همين كاخ بر ضد اردوان پنجم (پادشاه اشكاني) شورش كرد و در شوش به سال 244 ميلادي جنگي بين اردشير و سپاه اشكاني در گرفت و اردوان پنجم به دست اردشير كشته شد. راه تيسفون باز شد و دو سال بعد اردشير به عنوان جانشين اشكانيان به تيسفون رفت و تاجگذاري كرد. اردشير بر فراز صخره اي كه به سوي شهر فيروزآباد (فارس) گسترده مي شود، نقش برجسته اي حجاري كــرده است كه بزرگ ترين و احتمالاًً كهن ترين آثار صخره اي ساساني است. اين نقش بايد يادبود جنگ قطعي و پيروزي بنيانگذار سلسله جديد بر آخرين پادشاه اشكاني باشد. سه جفت جنگاور همان طور كه در يك مبارزه قرون وسطي اروپايي معمول بود، در برابر يكديگر زورآزمايي مي كنند. اردشير با نيزه دراز خود اردوان پنجم را كه اسبش سرنگون مي شود از اسب به زير افكنده. در پي اردشير پسر بزرگ و جانشين او شاپور، وزير بزرگ شاه اشكاني را به سختي سرنگون مي سازد و سرانجام يك نجيب زاده ساساني گردن يك نجيب زاده پارتي را به چنگ مي فشارد. به عقيده گيرشمن، در اين صحنه تمام كوششي كه اردشير سالها براي بدست آوردن تاج و تخت متحمل شده است بيان مي شود. معهذا هيچ چيز در اين صحنه يادآور يك واقعه حقيقي نيست. هنر در اينجا به وسيله مظاهر تبيين مي شود. هنرمند با طريق چهره سازي آشنا نيست و فقط به وسيله جزييات آرايش مو و لباس و سلاح اشخاص و زين و يراق اسب ها مي توان هر يك از تصاوير اين نقش برجسته را باز شناخت. البته اين نظريه در مورد نقش برجسته مذكور توسط گيرشمن بيان شده، در صـورتي كه نپرداختن به چهره پردازي و اجراي يك تيپ واحد در نقش ها براي انسان ها از خصوصيات هنر ايران بوده است و قطعاًً هنرمندي كه چنين توجهي را به جزييات دارد در هر حال مي تواند به خصوصيات برجسته چهره ها نيز اشاره نمايد تا تفاوتي مهم بين چهره ها به وجود آورد، اما در عمل هنرمند براساس يك سنت هنري چهره اي واحد براي افراد مي سازد و تفاوت را در لباس و كلاه و گاه اندازه آن ها مي توان تشخيص داد. در آغاز روي كار آمدن سلسله ساساني، هنر اشكاني كه سنتهاي هنر يوناني را در خود جذب كرده بود. همچنان به حيات خود ادامه داد. اما هنر ساساني بتدريج به تدبير اردشير تكوين يافت و چهارچوب بنيادينش تعيين گرديد. بسياري از مضامين و نقوش ساساني كه از گنجينه هنر شرق كهن اخذ شده بود و متاثر از هنر و فرهنگي يوناني _ رومي بود، و حتي تاثيرات اندكي نيز از هنر شرق دور پذيرفت، طي چهار سده حكومت ساساني با كنش و واكنش ادامه يافت. هنر ساساني را بايد اصالتاًً هنري شاهانه دانست كه بيشتر در خدمت نمايش شكوه و عظمت پادشاه در اعمال و احوال مختلف آنها است. اين هنر در برگيرنده طيف گسترده اي از نقوش گياهي جانوري، و گاه با مضامين نمادين است كه مشخصه هنر ساساني محسوب مي شود در بسياري از آثار فلزكاري، معماري و بافته ها قابل تشخيص است. تاثير هنر ساساني تا مدتها پس از انقراض آن همچنان به جاي ماند و هنر اسلامي پس از خود را بسيار تحت تاثير قرار داد. گوياترين و شناخته شده ترين كارهاي هنري ساساني نقوش برجسته صخره اي هستند كه حدود سي نقش از آنها از دو قرن اوليه فرمانروايي ساسانيان شناسايي شده اند. بيشتر آن ها در فارس در دوره با عظمت و خاموش نقش رستم، در خليج كوچكي از صخره ها در نقش رجب و در شيب هاي تند دره باريك در سطح شيب صخره ها كنده شده اند. اما تنها يكي از آن ها در فاصله بسيار دوري در بيرون از استان فارس كشف شده است. اين نقش برجسته در آذربايجان است و گمان مي رود كه اردشير اول و پسرش را به هنگام دريافت كرنش از جانب ارامنه نشان مي دهد. از اكثر اين نقوش چيزي باقي نمانده است. نقش برجسته اي كه در فيروزآباد در قسمت تنگ آب كه از سرعت آب در فضايي استخر مانند كاسته شده، در صخره كوه مراسم تاج بخشي اهورامزدا به اردشير ديده مي شود. اهورامزدا تاجي كنگره دار دارد و شاه كلاهي كه بر روي آن يك گوي قرار گرفته بر سر دارد. شاه با دست راست خود ديهيم را كه نشانه و مظهر قدرت است از اهورامزدا مي گيرد. عده ملازمان سه نفر است كه احتمالاًً پسران شاه هستند و به وسيله آرايش هاي مختلف گيسو از يكديگر مشخص مي گردند. در نقش رستم كه مركز مذهبي و مراسم تدفيني هخامنشيان است، اردشير كه مجدداًً صحنه تاج گيري از اهورا را حجاري كرده است، خويشتن را تحت حمايت سلسله اي كه مدعي است از اجداد او بوده اند قرار مي دهد. بنابراين مكاني كه براي هخامنشيان مقدس بوده است دوباره يك مكان مقدس ساساني مي شود و معابد نيز تحت حفاظت آنان محفوظ مي مانند. اردشير و اهورا مزدا، هر دو سوار بر اسب بوده و اندازه برابري دارند. طره هاي مو يا تاج گوي مانند شاه حتي بلندتر از تاج كنگره دار اهورامزدا است. نشان اهورامزدا دسته برسمي است كه وي آن را در دست راست خود نگهداشته است. او ريش بلندي دارد كه انتهاي آن طور به افقي بريده شده است و شباهت به ريش پادشاهان هخامنشي دارد. ريش پادشاهان ساساني يا از ميان حلقه اي كشيده شده يا با يــــــك نوار بسته شده است. بنابراين به صورت ريشي نوك دار و كوتاه ظاهر مي گردد. هر دو نقش لباس هاي بلند و گشادي بر تن دارند. قسمت بالايي لباس در چين هاي باريكي مانند شنلي بر روي لباسي يا آستين هاي بلند قرار مي گيرد. قسمت پايين لباس در قوس هاي كوچكي بر روي پاها مي افتد و در كنار آن ها از چين هاي پهن تري به سوي پايين آويزان مي شود. هر دو نقش پاهاي خود را به سوي زمين دراز كرده اند و به اين ترتيب آن ها بيشتر ايستاده به نظر مي رسند تا نشسته و اين موضوع خود به بلندي ظاهري آن ها مي افزايد. تاكيد تصويري در هنر ساساني را در نقش هاي اصلي غالباًً مي توان بنا بر اهميت اشخاص به وسيله اندازه قد آن ها مشاهده نمود. اين شيوه از ارائه شكل ها با نسبت هاي طبيعي گوياتر است. بنابراين اســـــب ها مانند نقش برجسته هاي هخامنشي در تخت جمشيد گردن خود را خم مي كنند، گرچه افسارهاي شل در نقش حاضر نشان مي دهد كه اين حالت صرفاًً بخشي از يك فرمول تصويري است. مرحله دوم با انحناي پاي جلويي بالا رفته اسب فراهم شده است. سم اين پا در اينجا بر سر يك دشمن به خاك افتاده گذارده شده است. يكي از دو دشمن اهريمن، يعني تجسم شيطان و ديگري اردوان، آخرين پادشاه اشكاني و نماينده همه مخالفان نظامي ساسانيان است. سر دشمنان به صورت كاملاًً برجسته كار شده است، در حالي كه بدن ها با طرح هاي مسطح و به صورت نيم رخ در پشت اسب ها نشان داده شده اند. طرح هاي موي سر اهريمن شبيه به بدن مارها است. اما تنها در جلوي سر يك مار به روشني قابل تشخيص است كه هدف مجسمه ساز را نشان مي دهد. اين نقش داراي برجستگي زيادي است و پاهاي اسب ها تقريباًً كاملاًً به صورت آزاد حجاري شده اند. با وجود اين، طرز كار در سطح نقش ها مقيد و محدود به تعدادي از طرح هاي خطي ظريف است. اين مورد در چنين نوارها يا در چين لباسها نيز كه در جهات گوناگوني انحنا مي يابند ديده مي شود. در نقش برجسته هاي ديگر كه تصوير اهورامزدا و شاه را نشان مي دهند، آن ها را به جاي نشستن بر اسب، ايستاده نشان مي دهند. (مانند نقش برجسته نقش رجب) شاپور اول، پسر اردشير اول، جنگي را كه پدرش عليه روم آغاز كرده بود با موفقيت ادامه داد. در سال 260 ميلادي در جنگ با امپراطور والرين پيروزي بزرگ و پرآوازه اي نصيب او گشت و والرين را با چند هزار نفر از سپاهان او به امارت ايران آورد. شايد نخستين حجاري كه در آن پيروزي شاپور نمايش داده شد نقش برجسته است كه در صخره نقش رستم كنده شده است. نقش رومي ها با شاه سوار بر اسب مجموعاًً تشكيل يك سه بر را مي دهد. نوك اين سه بر، گوي روي تاج شاپور است كه لبه بالايي محدوده نقش برجسته را شكافتــه و از آن گذشته است. اين كار اندازه و بزرگي شاه پاريس را افزون تر مي كند. تركيب آزاد اين نقش برجسته، شكل بخشي قوي تصويرها، رفتار آزادانه با چين هاي لباس شاه و شنل هاي رومي ها، تاثيري از سبك رومي را نشان مي دهند. ولي اين تاثير به يك تقليد سطحي از ويژگي هاي رومي محدود است. براي مثال، آزمايش دقيق تر از لباس امپراطوران نشان مي دهد كه چين ها به مقدار زيادي تجريدي شده و در احساس بصري بدن هايي كه به وسيله آنها پوشيده شده اند. سهمي ندارند. بنابراين، انسان حتي در نسبت دادن چنان نقش برجسته هايي به يك هنرمند رومي از ايالات شرقي درنگ نموده و ترجيح خواهد داد آن را كار دست يك پيكرتراش ايراني كه صرفاًً كارهاي هنري رومي را ديده است فرض كند. يك چنان هنرمند بومي به خوبي مي توانست اين حركت بدني شاه را كه سينه از رو به رو نشان داده شده او با زاويه نيم رخ سر و پاها تركيب شده است. به وجود آورد، اين حالت مركب، به بهترين وجه در نقش برجسته مورد بحث به كار برده شده است. يك هنرمند رومي در اين دوره به سختي مي توانست اين حالت ويژه در هنر خاور نزديك باستان را به طرز چنان موفقيت آميزي به كار گيرد. موضوع يك نبرد سواره بار ديگر در نقش كاملاًً برجسته اي در نقش رستم ظاهر مي گردد. اين اثر با توجه به شكل تاج به بهرام دوم (293-276) نسبت داده شده است. پادشاه با نيزه به جلو برده خود به دشمن حمله مي كند و از روي يك دشمن به خاك افتاده چهار نعل مي تازد. وي در حركت خود شباهت به تصوير اردشير در نقش برجسته فيروزآباد دارد. با وجود اين، دشمن رومي با سواركار نگونبختي كه در نقش برجسته از اسب واژگون شده خويش پرتاب مي شود فرق دارد. وي برعكس، خود را بر روي اسبش نگه داشته اگر چه به طرز مرگباري زخمي شده است، با اين حال نيزه خويش را به سوي شاه كه به او نزديك مي شود، گرفته است. بنابراين تصوير صحنه جنگ فوق به مراتب تكان دهنده تر از نقش برجسته پيشين است، زيرا در آن دشمن مقاومتي را ارائه نكرده است. در نيمه پايين نقش برجسته بهرام يك ايراني ناشناس با يك سواركار روحي مقابله مي كند. اين نبرد هنوز به نتيجه قطعي نرسيده است. جنگ هاي سواره دوران ساساني شباهت به مبارزات سواره اي دارد كه مدت ها بعد در زمان شواليه گري در غرب معمول گرديد. از ميان تمام شاهان اين سلسله، بهرام دوم در پيكرسازي به سنگ بيشتر توجه مي كند. در نقش رستم در محل يك نقش برجسته ايلامي كه علائم آن هنوز مشهود است، در كنار نقش مراسم ""تاج بخشي ايزدي به اردشير اول"" شاه بهرام در ميان خانواده اش نمايان مي شود.وي تنها شاهزاده ساساني است كه نزديكان خود يعني ملكه و وليعهد را در معرض ديدار قرار مي دهد. از پايان قرن سوم، صحنه تاج بخشي ايزدي در حال سوار بودن بر اسب در نقوش برجسته متروك شده است. صحنه هاي تاج گذاري شاه نرسي پسر شاپور اول و جانشين او بهرام سوم كه از سلطنت بر كنار شد بر اين روش جديد پاسخ مي دهند. در نقش رستـــم هميشه نرسي در حالي كه تاج را از دست آناهيتا مي گيرد نمايان مي شود. پسرش در كنار اوست و ملازمي نيز در پي اوست. در نقش برجسته اي كه پسر و جانشين نرسي يعني هرمز دوم در نقش رستم باقي گذاشته است، هنر از واقعيت دور مي گردد. نقش در اينجا طرح وار و تابع سنت مستقر و معيني است و نمودار پيروزي شاه بر دشمن است. در بيشابور كازرون در نزديكي شهر بيشابور و در اطراف رودخانه، نقش برجسته هايي بر صخره ها كنده شده كه يكي از آن ها نقش ديگري از اسارت والدين به دست شاپور است. يك نقش برجسته ديگر كه بر ديواره مقعر صخره نقش شده است، در كنار ديگر رودخانه به چشم مي خورد. چنين تصور مي شود كه در اين نقش، از ستوني كه تراژان در روم در مركز محله كتابخانه برپا ساخته الهام گرفته شده است و اين تصور بي دليل نيست بر روي اين ستون گويا جريان حوادث طومارهايي كه فتوحات افتخارآميز شاپور اول را ترسيم كرده بودند، مجدداًً به طور دقيق ترسيم مي كند. آيا اين نقش پاسخ انتقام جويانه اي به هجوم تراژان به ايران و گرفتن تيسفون در سال 115 م است؟ در هر صورت، اگر اين نقش تقليدي از يك اثر رومي باشد يا نباشد، اصولاًً يك اثر ايراني است. سومين نقش برجسته بيشابور كه به شهر نزديك تر است داراي تركيبي است كه در نوع خود يكتاست. در اين نقش با وجود اينكه صدمه زياد ديده است، مي توان دو موضوع را كه در يك صحنه جمع شده اند باز شناخت. يكي از اين دو موضوع پادشاهي يافتن از سوي ايزد است و ديگري موضوع يك پيروزي است. شاه و ايزدي كه ديهيم مي بخشد هر دو اسب سوارند. دشمنان منكوب آن ها بر زمين افتاده اند. هنرمند وضــــــع رومي شخص مغلوب را چنان عالي و با قدرت بيان مي كند كه نقش هايي داراي صحنه هاي مشابهي هستند هيچ گاه با آن برابري نمي كنند. فرض اينكه ممكن است اين اثر كار يك هنرمند غربي باشد منتفي نيست و حتي با درنظر گرفتن ارتفاع صحنه حجاري شده به طور محسوسي بزرگ تر از حد طبيعي است، تاييد مي شود. چنين به نظر مي رسد كه اواخر قرن چهارم، ايالت فارس در زندگي سياسي ساسانيان در درجه دوم اهميت قرار مي گيرد. شاهان نخستين ساساني تا نرسي، نقوش برجسته خود را بر صخره هاي حوالي تخت جمشيد حجاري مي كردند ولي اردشير دوم و جانشينانش براي جاويدان ساختن حوادث پادشاهي خود صخره طاق بستان نزديك كرمانشاه را برگزيده اند. در طاق بستان، در سمت چپ، صحنه تاج گذاري اردشير دوم (383-379) در سنگ تراشيده شده است. در اين نقش شاه ايستاده و در دو سوي او دو ايزد ديده مي شود. يكي از آن ها اهورامزدا است كه تاج مي بخشد و ديگري ميتراست كه دسته برسم در دست دارد و از سرش نور مي تابد و با همين نشان باز شناخته مي شود. روش فني هنرمندي كه عهده دار ساختن اين اثر بوده، كاملاًً غيرعادي است. هنگامي كه مي كوشد تا به شكل حجم دهد، مباني و قواعد نقش برجسته را رعايت نمي كند. همه آنها جبهه اي و پاها نيم رخ است و نخستين بار است كه سرها به صورت سه ربعي نمايان مي شوند. شكل ها و لباس ها تصنعي ساخته شه اند و روح ندارند. هم چنين، انساني كه بر زمين افتاده است و گل نيلوفر آبي و هاله پرتوافكن ميترا با خطــــــوط ساده طراحي شده اند. بدين ترتيب هنر پيكرتراشي با فن نقاشي درهم مي آميزد و با هنر پيكرتراشي صخره اي پيشين مغايرتي به وجود مي آيد. انتهاي غار بزرگ به دو قسمت تقسيم مي شود، در بالا نقش تاج گيري شاه است كه تاجي از اهورامزدا تاج ديگري را از آناهيتا پروردگار آب مي گيرد. در قسمت پايين پيكره سواره شاه تراشيده شده كه يك سلاح جنگي در دست دارد. اين نقش برجسته بيشتر شبيه به پيكره اي است كه به صخره وصل گرديده است با تمام زره يك جنگجو و سوارش. در دو جبهه جانبي غار بزرگ طاق بستان شكارگاههاي سلطنتي به صورت برجسته مصور گشته است. پهنه سمت چپ صحنه نقاشي يكي از پرديس ها يا شكارگاههايي را كه نگهباني مي شده و محصور به پرچين بوده است، نمــــــايش مي دهد. نقاشي ديواري شوش كه با وجود وضع نامطلوبي كه به هنگام پيدا شدن داشته با اين صحنه شباهت قابل ملاحظه اي دارد. سبك توصيفي پيوسته آن منشا پر از زندگي و حركت آن را مي نماياند، با سبك نقاشي ديواري شوش پيوستگي كامل دارد. اين نقش پي در پي مناظري را نشان مي دهد كه ما را به ياد نگاره هاي نسخ خطي پس از اسلام مي اندازد و دقيقاًً با همان تركيب بندي در سطح دو بعدي، توجه به ريزه كاري و بزرگ تر نشن دادن شاه در صحنه است. نقش ها چنان است كه گويي شكارگاهي در يك مينياتور ايراني تصوير شده و يادآور سبك يك سنت در نگارگري ايران است. به عقيده پرادا (محقق)، قسمت هايي از اين نقش رنگ شده بودند تا به چشم بيايند. به همان تركيب گياهان و جزييات ديگر و شايد هم زمينه و همه نقش ها رنگ شده بودند. اين تصـــــوير با پوششي از ني ها محصور شده است و از بالا چنان ديده مي شوند كه گويي به طرف بيرون برگشته اند. در طرف راست در كنار حصار نواري است از فيل ها و گرازها، تقريباًً مانند اين كه قطعه اي از پرده قالي نما به قسمت اصلي اضافه شده است. به هر حال چنان تصوير وسيعي از شكار همان گونه كه در نقــــــوش برجسته ديده مي شود، احتمالاًً خيلي برتر از توانايي نساجان، فرش بافان و بافندگان پارچه ابريشم اين دوره بوده است. احتمال بيشتري مي رود كه ميان اين شكارها، و صحنه هاي چندتصويري در گچ كه در آن نمونه هايي از صحنه هاي شكار را مي شناسيم رابطه اي وجود داشته است. در قصر بيشابور كه كمي پس از غلبه شاپور بر والرين ساخته شده، تالار بزرگ بار از 64 طاقچه مزين است كه با مرمر پوشيده شده و عناصر مختلف آن معرف تاثير قوي سبك سرياني _ رومي مي باشد و شامل خطوط پيچاپيچ، ترسيمات رومي و برگ هاي كنگر است. بعدها اين تزيين با نقوش جانوران، گياهان، صحنه هاي شكار و حتي تصاوير پادشاهان نيكوتر مي گردد. از روي منابع تاريخي مي دانيم كه قصرهاي ساساني با نقاشي ها مزين بودند و قصر تيسفون داراي نقاشي روي گچ كه تسخير انطاكيه را نشان مي داد بوده است. تحقيقات اخير در خصوص مقر ساساني، ايران كرخه، وجود نقاشي هاي ديواري روي گچ را در قصر شاهي ثابت مي كند. در اين خصوص ضمن بررسي كتب تاريخي و جهانگرداني كه از ايران پس از تصرف اسلام ديدن كردند، خصوصاًً اعراب و عرب زباناني كه اشعاري سروده اند و در آن به نگارگري اشاره داشته اند مي توان به شاعر سده سوم هجري، ""ابوعباره يحتري"" اشاره كرد. يحتري در آغاز چكامه خود مي گويد: ""بديدار مداين كسري رفتن تا از نگرش بر آن ها عبرت آموزم و بار غمي را كه بر دلم نشسته است سبك كنم"" پس از آن به توصيف يك تابلوي نقاشي كه تا روزگار 270 هجري بر ديوار ايوان نگاريده و از آسيب زمانه در امان مانده بود مي پردازد. در اين تابلو، جنگ خسرو اول انوشيروان و سپاهان پيروزمند ايران نشان داده شده بود كه شهر انطاكيه را در شام، گرد فرو گرفته اند. از ديگر آثار دوره ساساني، نقاشي ديواري از شوش است كه منظره شكار است. طراحي محكم و رنگ آميزي عالي به وسيله خطوط قلم گيري شده بسيار چشم گير است، اســب ها عموماًً با رنگ روناسي كه به صورت لكه هايي ريز و درشت روي آن ها به كار رفته رنگ آميزي شده اند و اين روش در ادامه نگارگري ايران به خوبي قابل تشخيص است كه اسب ها را با لكه ها نشان مي دهند. اين نگاره احتمالاًً مربوط به شاپور اول است كه در شوش بدست آمده و با آبرنگ نقاشي شده است. دو سوار شكارچي كه تقريباًً به اندازه دو برابر طبيعي هستند در يك متن آبي رنگ نمايانند. يكي از آن ها لباس بلند گلي رنگ در بردارد كه با نخ هاي زرين بافته شده و داراي نقش هاي لوزي شكل است. شمشيري كه فقط دسته آن نمايان است به نظر مي رسد كه كمربند سوار بسته شده است وضع آرنج سوار نشان مي دهد كه تيري را از كمان رها مي كند. اســب ها به رنگ بلوطي و قرمز آجري هستند بين دو سوار توده فشرده اي از انواع گوناگون حيوانات ديده مي شود كه چهار نعل مي گريزند و برخي از آنها مجروح و يا كشته شده اند. موزاييك هايي كه از بيشابور كازرون و از كاخ شاپور اول بدست آمده با اينكه مــــــربوط به كف بنا مي شود، اما قطعاًً بر ديوارها نيز تكرار مي شده است. گيرشمن اين موزاييك ها را اثر روميان يا سوريان مي داند و در جايي ديگر آن را اقتباسي از كار رومي مي شمارد. ""بنابراين مي توان پذيرفت كه اين نقش ها كه موزاييك سازان رومي موضوع هاي آن ها را فراهم آورده بودند از خارج وارد شده است. معهذا هيچ يك از اين موضوع ها به طور دقيق اقتباس نكشته است و هنرمندان محلي بر روي آن ها بنا به ذوق و سنن ايراني دوباره كار كرده اند ... در حقيقت موزاييك سازان روم و سوريايي در بيشابور اثري به وجود آوردند كه هم رومي است و هم ايراني"". اگر اين ها كار يك هنرمند يوناني يا رومي بود، هنرمند قدرت پيكرسازي خود را با ساختن نقش يك نيم تنه و يا اقلاًً يك گردن پرگوشت ابراز مي داشت. ظهور ماني: نكته ديگر در هنر دوره ساساني و ديوارنگاري آن، ظهور ماني است. فردي كه مدعي نبوت بود و به وسيله نقاشي تفكر خود را تبليغ و ترويج مي كرد و با اين وسيله تبليغ موثر به زودي آيين وي همديگر شد و منتشر گرديد و بيرون از مرزهاي ايران راه يافت. از سال 1902 تا 1914 هيئت هاي آلماني و انگليسي و رومي در ""تورفان"" واقع در صحراي ""گبي"" تركستان به اكتشاف پرداختند و نقاطي را يافتند كه محل عبادت و تبليغ دين مانوي بوده و تصاوير متعددي بر آن ها نقش گرديد. ""ايدي كوت"" يكي از شهرهايي است كه از اقمار بزرگ مجموعه تورفان شمرده مي شود. ديوارهاي اين شهر هنوز پابرجاست و يادآور دوره اي است كه ساكنان مانوي شده شهر به ارائه كارهاي هنري مهم سرگرم بودند. (76 تا 145 هجري) و غار ""خوچو"" نقطه اوج اين عصر درخشان هنري دوران پادشاهي ""بوقوخان"" است (142 تا 164 هجري). باستان شناسان آثار مانوي يافت شده در اين شهر خراب شده را به دو گروه تقسيم مي كنند. يكي عمارت مركزي شهر و دوم صومعه اي در قسمت جنوب غربي آن. از بناهاي مركزي شهر عمارت شمالي يك چهارطاقي است كه گنبدي ايراني دارد با چهار ايوان. در اين ايوان ها برخي آثار مانوي به رسم الخط سغدي، ايغوري و مانوي به زبان سغدي يا تركي يافت شده با دو نقاشي جالب، عمارت غربي سخت خراب شده اما آثاري از نقاشي هاي ديواري، پارچه هاي مقدس مذهبي و درباري و نسخ گوناگون خطي يافت شده، به حدي كه بدان كتابخانه اطلاق كرده اند. در گروه عمارت جنوبي در اتاق بزرگي كه در وسط واقع شده نقاشي هاي ديواري بسياري وجود داشته كه آن ها را به برلن منتقل كرده اند و اكنون در موزه دولتي اين شهر نگهداري مي شوند. تصويري كه چهره ماني را نشان مي دهد يكي از هميـــــن نقاشي هاست. طرح و رنگ در نقاشي مانوي نقش برجسته اي ايفا مي كنند. رنگ ها در نقاشي مانوي تند و با جلاست و بيشتر از رنگ هاي سرخ و سبز سير و روشن و ارغواني در زمينه آبي آسماني با به كار بردن طلا و نقره فراوان براي جلا و تشعشع به كار مي رفته است. نقاشان مانوي جزو گروهي بودند كه پس از گسترش اسلام و برچيده شدن حكومت ساساني ماندند و نظام جديد را پذيرفتند و در كار نقاشي نيز به تزيين و تصوير نمودن كتاب هاي غيرمذهبي پرداختند و قصرها و اماكن عمومي را تزيين كردند. اين شواهد و آثار مكشوفه و بدست آمده محققان را متقاعد ساخت كه هنرمندان مانوي پايه گذار واقعي نگارگري پس از اسلام مي باشند و نگاره هاي هنرمندان دوران اسلامي از نظر طرح و رنگ مشابهت كاملي با كار هنرمندان مانوي داشته است. ""كريستيـن سن"" دانشمند دانماركي چنين اظهارنظر مي كند: ""اين تصاوير كه در آن ها دقت و لطافت فوق العاده به كار رفته، شخص را به ياد هنرمندان مينياتور ايران بعد از اسلام مي اندازد و گواهي مي دهد كه اين هنر در ايران بسيار كهن بوده كه مانويان از شاهنشاهي ساساني به تركستان نقل كرده اند و در آنجا گسترش يافته و شاهكارهاي هنري به وجود آورده است."" تاثير نقاشي ديواري ساساني در خارج از مرزهاي آن در آجانتا نيز مشهود است در اين غار كه داراي معروف ترين نقاشي هاي بودايي است، آثار نفوذ غيرقابل انكار هنر ايراني مشهور است، از همه آنها مهم تر مجلـس ضيافتي است كه سابقاًً تصور مي كردند مربوط به هنر و دوم شاهنشاه ايران است ولي در واقع پروردگار ""پان شيكا"" را نشان مي دهد كه به سبك ساساني ساخته شده است. اما حيوان هايي كه زير طاق اين غار نقش شده اند ما را به ياد نقوش برجسته طاق بستان مي اندازد و ادامه همــان سنت هنري هستند و نقش دايره هاي مرواريد نشان همانست كه در بافته هاي ساساني زياد ديده مي شود. هنر ساساني كه ممكن است ظاهراًً با هنر دوره هاي قبل فرق داشته باشد، در حقيقت و اساساًً مبتني بر عناصر كهن شرقي است. هنر مزبور با هنر غربي هم عصر خود مخــــــالف است و با آن شباهتي ندارد. هنر ساساني هنري است ايراني با جلوه هاي كاملاًً خاص و ريشه هاي آن در جهاني بسيار كهن فرو رفته است. در اين دوره براي تزيينات معماري كاخها و ابنيه از عوامل مختلفي همچون موزاييك كاري، نقاشي روي ديوار، گچبري و نقش برجسته استفاده مي شد. در دوره ساساني گچكاري و گچبري پيشرفت و اهميت زيادي يافت و نقش مهمي در تزيينات معماري داشت. در اين دوره ديوارهاي آجري و سنگي را با لايه اي از گچ پوشش مي دادند و گاه آنها را تزيين مي كردند. گاه از قطعات گچبري شده قالب مي ساختند و به تعداد زياد قطعاتي مشابه هم مي ساختند. نقوش اين قطعات گچبري شده عبارت بودند از نقوش مختلف گياهي، حيواني، انساني و نقوش هندسي. و گاه تصوير و صحنه اي از شكارگاه و نظير اين. نقش برجسته هاي اين دوره نيز بسيار حائز اهميت است و تعداد زيادي از نقش برجسته هاي عظيم و زيبا كشف شده كه نمايانگر ذوق و مهارت ساسانيان در اين فن است. تمامي كتيبه هاي نقش برجسته بزرگ ساساني در كشور اصلي اين سلسله يعنــــي فارس واقع شده اند. مگر كتيبه هاي واقع در سلماس و طاق بستان در كرمانشاه. عمده اين آثار در سده سوم ميلادي ساخته شده اند بجز كتيبه هاي طاق بستان يعني دو كتيبه كه مقارن سال 380 ميلادي است و حجاريهاي خسروپرويز كه به 600 ميلادي مربوط مي شود. بزرگتـرين نقش برجسته ساساني در فيروزآباد است و بر اردشير اول منسوب مي شود. اين نقش صحنه اي از پيروزي اردشير را در آخرين پادشاه اشكاني نشان مي دهد. همچنين آنچه درباره نقش برجسته هاي دوره ساساني تازگي دارد، يكي بزرگي و وسعت آنها و ديگر شمار زياد آنهاست. بسياري از اين نقش برجسته ها به دو مضمون عمده محدود مي شوند كه هر دو نيز از دوره اردشير اول باب شدند. يكي اعطاي عنوان شاهي از جانب مقام رباني است كه عمدتاًً اهورامزدا است و ديگر صحنه هايي از پيروزي شاه بر دشمنانش. همچنين در بعدتر در نقش برجسته هاي طاق بستان صحنه هايي از شكار خوك وحشي در نيزار را مشاهده مي كنيم. نقش برجسته هاي طاق بستان نه تنها آثار هنري ممتازي شناخته مي شوند، بلكه همچنين تصوير و شاهدي گويا هستند از نحوه زندگي و آيين هاي درباري كه در آن لوازم و وسايل مورد استفاده آن روزگار (همچون سازهاي موسيقي، لوازم شكار) و حتي نوع لباس و نقش و نگارهاي پارچه و زيورآلات به دقيق ترين وجه به نمايش در آمده اند. هنر ساساني در طي 400 سال حكومت ساسانيان، جلوه اي از وحدت را در عين تنوع و كثرت آن پديد آورد. در اين هنر گرچه عناصر هنرهاي ديگر و حتي هنر رومي به چشم مي خورد اما هرگز تحت تاثير آن نبود و هويت مستقل خود را حفظ كرد. از همين رو است كه مي توان انسجام و همگوني آشكار را در تمامي آثار اين دوره مشاهده كنيم. اين انسجام از طريق وحدت مضامين و نقوش ساساني در تمامي آثار آن از نقش برجسته ها تا نقوش قاليها و بافته ها، از نقوش گچبري تا نقوش روي سفال مشاهده كرد. در كل همانطور كه گفته شد هنر ساساني با الهام از هنرهاي مختلف هنرنويني را به وجود آورد كه نشانه هنر ايراني بود به گونه اي كه حتي پس از ظهور اسلام نيز آثار اين هنر به حيات خود ادامه داد. تمام مناطق و مكانهايي كه در اين مبحث بيان نمودم از لحاظ معماري بسيار حائز اهميت بودند و در اين دوره شيوه هاي جديدي در هنر معماري به وجود آمد، اما به دليل اينكه از مبحث مورد تحقيق من خارج بود و بازگو كردن آن موجب پراكندگي و انحراف مطلب مي شد از ذكر آن اجتناب شد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 9:32 توسط مجتبی سفره |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 9:22 توسط مجتبی سفره |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 9:14 توسط مجتبی سفره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مجتبی سفره دانشجو سرامیک مقطع کاردانی تمام
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آبان 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
کاشی کف آجر |
| نویسندگان |
|
مجتبی سفره مجتبی سفره |
|
RSS
|