پرسش و پاسخ در محضر امام رضا(ع)
پرسش و پاسخ در محضر امام رضا(ع)
ایسکانیوز ـ این نوشتار گلچینی از کتاب ارزشمند ( عیون اخبار الرضا (ع) ) نوشته علامه جلیل القدر و عالم بزرگ و بر جسته تشیع شیخ صدوق (قدس سره الشریف) ترجمه علی اکبر غفاری و حمیدرضا مستفید است که به مناسبت میلاد خجسته و نورانی حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (علیه السلام ) نگاشته شده است که حاوی
نکات مهمی از این کتاب ارزشمند است تا بتوانیم جرعه ای از چشمه سارهای ولایت رضوی را به جان و دلمان بنوشانیم . به دلیل آنکه درباره زندگانی و تحلیل شخصیت آن حضرت و زندگی سیاسی و معنوی معظم له کتابهای متعددی نوشته شده است، در صدد بر آمدیم که با جستارگری در اذهان جامعه خصوصا جوانان به سؤالهای آنان از زبان امام رضا (ع) پاسخ گوئیم. علاوه بر این لازم است کتابهای منبع را که بیشتر برای محققین و فقها کاربرد دارد به میان عموم مردم و اذهان عمومی جامعه بیاوریم و نظر به تخصصی و حجیم بودن این گونه کتابهای گرانقدر، روش کار آمد برای این مقصد ارزشمند نکته برداری بر مبنای نیازهای فکری و عملی عموم مردم است . امید است به درگاه ایزدی و ولایت رضوی مقبول افتد . شایان توجه است که جوابها از امام رضا (ع) میباشد و سؤالها را نویسنده طرح نموده و یا از متن کتاب است و در پایان جواب حضرت، صفحه کتاب مرجع ذکر شده است.
سؤال اول: برخی از مخالفان ائمه (ع) گمان می کردند که لقب رضا را مامون به امام هشتم (ع) داده است و وجه آن را چنین بیان کردهاند که او به ولایتعهدی مامون رضایت داده است. ابی نصر بزنطی این سؤال را از حضرت جواد (ع) پرسید که آ یا این گمان درست است؟ امام جواد فرمود : «کذبوا والله و فجروا بل الله تبارک و تعالی سماه الرضا لانه کان رضی لله عزوجل فی سمائه و رضی لرسوله و الائمه من بعده صلوات الله علیهم فی ارضه» (ص24)
به خدا سوگند که دروغ و خلاف می گویند بلکه خداوند تبارک و تعالی او را رضا نامید زیرا او مورد رضایت خداوند در آسمان و مورد رضایت رسول خدا و همه ائمه بعد از رسول خدا در زمین قرار داشت .
سوال دوم : بزنطی مجددا سؤال کرد ، مگر همه ائمه (ع) مورد رضایت خدا و رسول نبوده اند پس چرا از میان همه آنها ، امام هشتم به رضا ملقب گشت؟ امام جواد (ع) فرمود :«لانه رضی به المخالفون من اعدائه کما رضی به الموافقون من اولیائه» زیرا هم مخالفین از دشمنان و هم موافقین از مجیبن و دوستداران آن حضرت او را قبول کردندو به او رضایت دادند . (ص25 )
بر مبنای بیان امام جواد (ع) ، لقب رضا بیانگر بعد هوشمندی و سیاستمداری امام رضا (ع) است که در مقابل تصمیم مکارانه و شیطنت آمیز مامون در مورد ولایتعهدی آن حضرت اتخاذ شده است. هدف مأمون حل بحران مشروعیت حکومت خویش بود زیرا مورد هحجه نهضت های مردمی قرارگرفته بود و نیز جهت کاهش فشارهای علویان بر حکومت انجام می گرفت. اما رضا (ع) با پذیرش ولایتعهدی درمقابل مأمون موضع گیری نمود و درنتیجه دشمنان و در راس آنها مامون دچار خیال خامی شدند و تصور کردند که به اهداف خود خواهد رسید لذا از او راضی شدند و از طرف دیگر آن حضرت شرط پذیرش ولایتعهدی را عدم دخالت در امر حکومت قرار داد و با این درایت در جهت حل بحران مشروعیت حکومت مامون نه تنها قدمی بر نداشت بلکه این بحران را با عدم تایید حکومت و به نمایش گذاشتن سیره زاهد انه رسول خدا در متن حکومت اشرافی گری مامون، آن بحران را شدیدتر نمود و بر این اساس قیام های مردمی بر علیه مامون نه تنها کاهش پیدا نکرد بلکه افرایش یافت و درنتیجه محبین و شیعیان آن حضرت که ابتدا از پذیرش ولایتعهدی و مامون ناخرسندی بودند، خرسند شدند و مامون بخاطر همین شکست آن حضرت را به شهادت رساند.
سؤال سوم : روایت واردشده است که (مومنین در خانه های خود در بهشت پروردگارشان را زیارت می کنند. ) با توجه به اینکه خداوند قابل رویت نیست معنی این روایت چیست؟
امام رضا (ع):
« خداوند فضیلتی برای حضرت محمد (ص) نسبت به جمع مخلوقات خود قرار داده است و آن اینکه طاعت و تبعیت خود را در طاعت و تبعیت پیامبر قرار داده است و زیارت خود را در دنیا و آخرت ، زیارت پیامبر در دنیا و آخرت قرار داده است و لذا مومنین دربهشت خویش می توانند رسول خدا را زیارت کنند و این زیارت خداوندست . (ص229 230)
سؤال چهارم: به چه نکاتی در باب خدا شناسی باید معرفت یابییم تا از انحراف در شناخت خداوند مصون مانیم ؟
امام رضا (ع) :
نکته اول: « من وصف الله تعالی بوجه کالوجوه فقد کفر لکن وجه الله تعالی انبیاؤه و رسله و حججه صلوات الله علیهم قال الله تعالی : «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام » «کل شیء هالک الا وجهه » کسی که خداوند را به صورتی از صورتهای موجودات توصیف کند کافر است لکن آنچه وجه خداوند مطرح شده مراد شخصیت پیغمبران و رسولان و حجت های الهی هستند که خداوند درباره شان فرمود : همه چیز فانی می شود و وجه عظیم و کریم پروردگارت باقی می ماندو هر چیزی از بین می رود مگروجه خداوند (ص23)
نکته دوم: «من برائت می جویم از کسانی که می خواهند خداوند را به ذات او بشناسند و لذا او را به اشیاء تشبیه می کنند. اگر کسی بخواهداو را تشبیه به اشیاء کند درنتیجه به شرک دچار می شود و کسانیکه چنین کردند نشانه های خداوند را رب خویش قرار دادند . »(ص234 )
نکته سوم: کلماتی که در قرآن گمان تشبیه خداوند به مخلوقات را دراذهان ایجاد میکند مانند «خلقت بیدی» یعنی انسان را با دستم خلق کردم و یا وجه ربک یعنی صورت پروردگار، باید متناسب با شان خداوند معنا کنیم بنابراین مراد از دست خدا یعنی قدرت و قوت خداوند و صورت خداوند یعنی انبیا و اولیاء یا و مراد از «ترکهم فی ظلمات لا یبصرون ) رها کردن در تاریکی ها را نباید مانند رها کردن انسان معنا نمود بلکه به معنای این است که بواسطه کفر برای آنها طبیعت ثانویه ایجاد کرد و یا فراموش کردن خداوند کسانی را که خدا را فراموش نمودند، این فراموشی مانند فراموشی انسان نیست بلکه به معنای رها کردن آنها ست و...(ص 235)
حقیقت این است که خداوند با انسان بازبان انسانی صحبت می کند و نه با زبان خدایی و لذا کلام خداوند نازل شده است یعنی از مرتبه الوهیت به مرتبه درک و فهم انسانی تنزل یافته است بنابر این در خداشناسی لازم است که کلام او متناسب با شان او معنا شود . بعنوان مثال اگرپدری با کودک خود با زبان کودکی سخن می گوید در شناخت این پدر نباید با توجه به سخنان کودکانه او سخن گفت.
نکته چهارم: «اعتقاد به جبر یعنی اعمال ما را خداوند انجام می دهد و ما را بر آن عذاب می کند کفر است و تفویض یعنی خداوند امر خلق را به حجتهای خود واگذار نمود ه است شرک است و معرفت صحیح این است که انسان نسبت به انجام امر الهی و ترک نهی الهی دارای اختیار است و نقش خداوند درکمال انسان این است که اراده و مشیت اودر طاعات، صدور اوامر و رضایت نسبت به آن و کمک نمودن انسان در اطاعت و اراده و مشیت الهی در معاصی، نهی و خشم و ایجاد خذلان نسبت به گناهکاران است . (ص251 و 252 )
«واما معاصی به امر خداوند نیست لکن به قضا وقدر و مشیت و علم اوست (اما با اراده انسان انجام می گیرد )و لذا خداوند انسان را به آن عقاب می نماید (ص288 )
سوال پنجم : برخی از روشنفکران مرجعیت علمی امامان معصوم (ع) را نفی کرده اند و دلیل آنها این است که بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) ارتباط با وحی قطع شده است و آنچه به عنوان منبع فهم دین وجود دارد قرآن و کلام پیامبر است که هر کس حق دارد از آن فهم خود را مطابق با زمان خویش داشته باشد و فهم امامان شیعه هم فهمی از فهم های دین میباشد و برای زمان خود حجت است زیرا این فهم در کثیری ازموارد مستند به قرآن و کلام رسول خدا (ص) نمی باشد و آنچه حجت است است قر آن و کلام رسول خدا (ص) است که قابلیت برداشت و قرائتهای مختلف رادارد . قرائت امامان یک قرائت است و قرائت دیگران هم قرائت دیگر.
اولاسؤال این است که منبع معرفت دینی امامان(ع) و آنچه در تبیین دین و احکام الهی بیان فرموده اند چیست؟
امام رضا (ع):
«یکی از علائم امام این است که نزد او کتاب جامعه است که آنچه فرزندان آدم به آن نیاز دارند در آن وجوددارد و نیز نزد او جفر اکبر و اصغر است که جمیع علوم در آن وجود دارد ونیز مصحف فاطمه (س) نزد اوست. » (ص439).
« امام بواسطه روح القدس مورد عنایت است و بین او بین خداوند ستونی از نور وجود دارد که اعمال مردم را در آن می بیند و آنچه را بدان احتیاج دارند بر آن آگاه می گردد . »(ص440 )
«خبر هایی که از حوادث آینده می دهد از پدرانش از رسول خدا(ص) به اورسیده است و حضرت رسول نیز از جبرئیل و او از خداوند علام الغیوب تعلیم یافته است .»(ص441 )
سؤال ششم : ثانیا این سؤال مطرح است که آ یا با ختم نبوت ، امامت نیز ختم می شود وآیا اصولا عقول انسان می تواند در حوزه انتخاب امام و درک حقیقت امامت وارد شود؟
امام رضا (ع):
«خداوند تبارک و تعالی پیامبر خود را قبض روح نکرد مگر آنکه دین را برای اوکامل نمود و قرآن را براو نازل فرمود که در آن هر چیز به تفصیل بیان شده است ،حلال و حرام و حدود و احکام و جمیع نیازمندیها را کاملا تبیین نمود و لذا فرمود : « و ما فرطنا فی الکتاب من شی )(انعام -31 ) در کتاب چیزی را فرو گذار نکرده ایم و در حجه الوداع در آخر عمر رسول خدا نازل فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا » (مائده -3 ) امروز دین را برای شما کامل گردانیدم و نعمت خویش را بر شما تمام کردم و اسلام را بعنوان یک دین برا ی شما پسندیدم . و بنابر این با امر امامت دین کامل شد و رسول خدا ازدنیا نرفت مگر آنکه برای امت راهنمایان و معالم دین را تعیین نمود و راهشان را واضح گرداند و در مسیر حق قرار داد و علی علیه السلام را بعنوان راهنما و امام برای آنها تعیین کرد . امامت جلیل القدر تر ، عظیم الشأن ترو والاترو منیع تر و عمیق تر از آن است که عقول مردم به آن دست یابند و با آراء و عقاید خویش بخواهند به آن برسند یا با انتخاب خویش بخواهند امام را تعیین کنند ، زیرا امامت را خداوند به ابراهیم بعد از نبوت اختصاص داد و فرمود :«انی جاعلک للناس اماما »(بقره 124 ) من خود، تو را برای مردم امام قرار دادم . سپس با جمله «لاینال عهدی الظالمین » (بقره 124 ) امامت هر ظالمی را تا روز قیامت باطل نمود . سپس خداوند امامت را در فرزندان پاک و بر گزیده او قرار داد و فرمود : «ووهبنا له اسحاق و یعقوب نافله و کلاجعلنا صالحین و جعلنا هم ائمه یهدونا بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات» (انبیا73 و 74 ) و اسحاق و یعقوب را به او عطانمودیم و همگی آنها را صالح وامامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کنند و به آنها انجام خیر ها و اقامه نماز و زکات را وحی نمودیم و آنها برای ما بندگی نمودند. این امامت نسل به نسل در فرزندان ابراهیم به ارث نهاده شده تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به ارث برد و خداوند فرمود:«ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المومنین» (آل عمران 67 )سزا وارترین و شایسته ترین مردم در انتساب به ابراهیم کسانی هستند که ایمان آوردند و خداوند ولی مومنین است . این امامت مختص به رسول خدا (ص) بود تا اینکه به دستور خداوند این امامت را به گردن علی(ع) نهاد با روشی که خداوند واجب نموده بود و در فرزندان برگزیده او که خداوند به آنها علم و ایمان داده داد قرار گرفت و دلیل آن قول خداوند عزوجل است که می فرماید : «فقال الذین اوتو العلم و الایمان لبثتم فی کتاب الله الی یوم البعث فهذا یوم البعث »(روم -56) کسانی که علم و ایمان به آنها داده شده در روز قیامت به مجرمین می گویند : شما طبق کتاب خدا تا قیامت در قبر ماندید و امروز روز قیامت است . و این امامت در فرزندان علی تا روز قیامت خواهد ماند... امام حلال خدا را حلال وحرام خدا را حرام ، حدود الهی را اقامه و ازدین خدا حفاظت مینماید و با حکمت و مو عظه حسنه و دلیل نافذ به را ه خدا دعوت می کند . امام مانند خورشید درخشان برای عالم است و او در افقی قرار دارد که دستها و چشمها را یارای رسیدن به آن نیست ... چه کسی می تواند ادعای نیل به معرفت به امام را داشته باشد و او را تعیین و اختیار نماید؟! هیهات، هیهات : نه هرگز هرگز، عقلها در وصف تنها شانی از شوونات و فضلی از فضائل امام سرگشته و سرگردان و اندیشمندان متحیر و دیدگان درمانده و ناتوان گشته چگونه حقیقت امامت قابل دسترسی است؟! انتخاب مردم کجا این حقیقت کجا؟! عقل ها کجا و این حقیقت کجا؟! گمان کرده اند این امامت در غیر آل رسول صلی الله و آله و سلم است بخدا قسم نفسشان به آنان دروغ گفته و اباطیل آنان را به آرزو انداخته است و در نتیجه به پرتگاهی بلند و مشکل و لغزنده پا گذاردهاند که پاهاشان از آن خواهد لرزید و سقوط خواهند کرد با عقولی سرگردان ، نا قص و بایر و عقایدی گمراه کننده در صدد نصب امام بر آمده اند که جز دوری از مقصد نتیجه ای نخواهند گرفت ... خداوند می فرماید : «ما لکم کیف تحکمون ام لکم کتاب فیه تدرسون ان لکم فیه لما تخیرون ام لکم ایمان علینا بالغه الی یوم القیامه ان لکم لما تحکمون »(قلم 36 تا 41 ) چه شده است شما را چرا چنین حکم می کنید نکند کتابی از آسمان دارید که در آن می خوانید که آنچه خود بخواهید برای شما خواهد بود یا اینکه پیمانی تا قیامت با خدا دارید مبنی بر اینکه هر آنچه حکم می کنید ا زما گرفته اید؟ و خداوند فرمود :(افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» (محمد -24 ) آیا در قرآن تدبرنمی کنند یا بر دل های آ نها قفل زده شده است؟ خداوند می فرماید : (أفمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لایهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون» (یونس 35 ) آیا آنکه خود ، هدایت کننده مردم به سوی حق است شایسته تر است از او تبعیت کنند یا آنکه تا را هنمایی اش نکنند هدایت نمی یابد ،چه می شود شما را چرا اینگونه حکم می کنید؟! (ص444 تا 455 )
سؤال هفتم : اهل سنت وارثین کتاب را در آیه 32 سوره فاطر که می فرماید: ما بندگان برگزیده خود را وارثین کتاب قرار دادیم را «امت اسلامی» تفسیر کرده اند:«ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عباد نا » و بر اساس این تفسیر معتقدند که فهم و معرفت دینی به مردم واگذار شده است و بر این اساس مرجعیت علمی امامان شیعه و اهل بیت پیامبر اکرم (ص) را نفی می کنند . دکتر سروش دقیقا همین مبنا را پذیرفته و در جدید ترین نظریه خود به صراحت بیان نموده است و این اعتقاد با اعتقاد اهل سنت تطبیق کامل دارد . سؤال این است که مرادازبندگان برگزیده درآیه شریفه چه کسانی هستند و نتیجه این وراثت چیست؟
امام رضا(ع) :
« نظر من این است که خداوند از «بندگان برگزیده»، «عترت طاهره» را اراده نموده است زیرا در ادامه این آیه میفرماید: بعضی ازبندگان من ظالم به خویشتن هستند و برخی میانهرو و برخی دیگر در خیرات پیش قدم هستند: «فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله و هوالفضل الکبیر» و سپس در آیه بعد میفرماید همه این بندگان برگزیده در بهشت هستند :«جنات عدن یدخلونها یحلون فیها من اساور من ذهب»
پس اگر مراد از بندگان برگزیده «امت اسلامی» است پس چگونه گروه ظالم نسبت به نفس واردبهشت میشوند؟»
«خداوند «عترت طاهره» را توصیف به پاکی و زدودن رجس از آنها نموده است :«انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» (احزاب 33) خداوند اراده کرده است که از شما اهل بیت رجس را بزداید و شما را کاملا تطهیر نماید و پیامبر اکرم آنها را عدل کتاب قرارداده است که در فهم و معرفت دینی مردم را تعلیم میدهند: «انی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی الا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما ایها الناس لاتعلموهم فانهم اعلم منکم» من دو شیء و گرانبها را درمیان شما باقی میگذارم :کتاب و عترتم که اهل بیت من هستند بدانید که اینها از همدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر به من برسند پس دقت کنید که در مورد آنها بعداز من چه میکنید ای مردم به آنان چیزی نیاموزید زیرا آنان از شما عالمترند.
وبر این اساس مساله طهارت و وراثت کتاب در مورد برگزیدگان هدایت شده مطرح شده است و آنها از فاسقین تفکیک شدهاند و این حقیقت را خداوند عز و جل چنین میفرماید:«و لقد ارسلنا نوحا و ابراهیم و جعلنا فی ذریتهما النبوه و الکتاب فمنهم مهتد و کثیر منهم فاسقون» ]حدید 26[ نوح و ابراهیمن را فرستادیم و نبوت و کتاب را در فرزندان آنها قرار دادیم. بعضی ازاین فرزندان هدایت یافتهآند و کثیری از آنها فاسقاند.
همچنین خداوند در آیات 45 و 46 سوره هود، فرزند نوح را به علت آنکه فاسق بوده است از اهل بیت او محسوب نکرد: «فقال ربّ انّ ابنی من اهلی و ان وعدک الحق و انت احکم الحاکمین ـ یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح فلا تسألن ما لیس لک به علم انی اعظک ان تکون من الجاهلین» نوح گفت: پروردگارا فرزند من از اهل من است و وعده تو که نجات اهل من است حق میباشد و تو بهترین حکم کنندگان هستی (خداوند فرمود:) ای نوح او از اهل بیت تو نیست بلکه او عمل غیرصالحی است و از من به آنچه علم نداری درخواست نکن و من تو را بیم میدهم که اگر از جاهلین باشی.» (ص 468 تا 473)
سؤال هشتم: گفته میشود که امامان شیعه مطالبی را میگویند که نه در کتاب آمده و نه در کلام رسول خدا (ص) و چون با رحلت پیامبر اکرم (ص) وحی و ارتباط مستقیم با خداوند منقطع شده است بنابراین آنچه امامان شیعه میگویند و مستند به قرآن و کلام رسول خدا (ص) نیست یا باید تشریع باشد و یا باید فهم و قرائتی از دین ، و چون هیچکدام مستند به وحی نیست پس برای دیگران حجت نمیباشد. (نظریه دکترسروش)
سؤال این است که آنچه امامان عظیم القدر شیعه میگویند و مستقیما به آیهای از قرآن یا سنت رسول خدا (ص) استناد نمیکنند، آیا تبیین کلام وحی است و یا مطالب جدیدی است که به نظر آنها رسیده است؟ و به تعبیر دیگر کلام آنها نسبت به وحی، تبیین است یا اجتهاد؟
امام رضا (ع):
«رسول خدا (ص) آنچه از حلال و حرام و فرائض و احکام بیان نموده است کاملا تابع وحی و تسلیم امر و رساننده از سوی خدا بوده است و این حقیقت در کلام خداوند آمده است که: «ان اتبع الا ما یوحی الی» ]یونس 15[ من تبعیت نمیکنم مگر آنچه به من وحی شده است.
ما اهل بیت تجویز نمیکنیم آنچه را که رسول خدا (ص) تجویز نکرده باشد و همچنین امر نمیکنیم خلاف آنچه را او امر کرده است به آن مگر به خاطر خوف و ضرورت ]تقیه[ و هرگز آنچه را او حرام کرده است حلال نمیکنیم و آنچه را او حلال کرده است حرام نمیکنیم زیرا ما تابع رسول خدا (ص) و تسلیم او هستیم چنانکه رسول خدا (ص) تابع و تسلیم امر پرودگار خویش بود. کلام ما بر مبنای این آیه است که: «ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا» [حشر7] آنچه را رسول خدا برای شما آورد بپذیرید و آنچه شما را از آن نهی کرده است باز ایستید.» (ص 685 تا 687)
نویسنده: حجت الاسلام احمد امید
قرآنشناسی از دیدگاه امام خمینی(ره)
قرآن شناسان تاكنون قرآن را از زاویههای مختلف نگاه كردهاند. همچنین افكار و اندیشههای امام خمینی (ره) به عنوان یك قرآن شناس برجسته و تأثیرگذار بر مسلمانان از جهات گوناگون بررسی و تحقیق شده است. نویسنده مقاله حاضر كوشیده است تا قرآنشناسی امام را از نظر راه و رسم برخورداری از قرآن طرح و شرح كند. ما امیدواریم كه این مقاله از یك سو فتح بابی باشد برای قرآنشناسی دیگران و از سوی دیگر، گامی هرچند كوچك در فراخوانی از همه آنان كه مایلند در ویژهنامه قرآنشناسی امام خمینی ما را یاری رسانند.
این كتاب بزرگ الهی كه از عالم غیب الهی و قرب ربوبی نازل شده... از بزرگترین مظاهر رحمت مُطلقه الهیه است. این مطلبی است كه امام خمینی در كتاب آداب الصلواة عنوان كردهاند.
قرآن شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است كه عقول اهل معرفت در آن حیران میماند. این، اعجاز بزرگ این صحیفه نورانیه آسمانی است، نه فقط حسن تركیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایت بلاغت و كیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و اِحكام اَحكام و اتقان تنظیم عایله و امثال آن، كه هر یك مستقلاً اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است. بلكه میتوان گفت این كه قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق شد، برای این بود كه در صدر اول اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت از اعجاز را درك میكردند و جهات مهمتری كه در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراكش عالیتر بود اعراب آن زمان درك نكردند. الآن نیز آنهایی كه هم افق آنها هستند، جز تركیبات لفظیه و محسنات بدیعیه و بیانیه چیزی از این لطیفه الهیه ادراك نكنند.1
قرآن یك سفره گستردهای است كه همه از آن استفاده میكنند، منتها هر كس به وضعی استفاده میكند.2 آن برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عایله بشری از مقام شامخ احدیت به كشف تام محمدی (ص) تنزل كرد كه بشریت را به آنچه باید برسند، برساند. این صحیفه الهیه، كتاب احیای قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیه است. این كتاب خداست و به شؤون الهیه جل و علا دعوت میكند.4
اهداف و مقاصد نزول قرآن
ما باید مقصود از تنزیل این كتاب را قطع نظر از جهات برهانی، كه خود به ما مقصد را میفهماند، از خود كتاب خدا اخذ كنیم. صاحب كتاب مقصد خود را بهتر میداند. اكنون به فرمودههای این مصنف راجع به شؤون قرآن نظر میكنیم، میبینیم خود میفرماید: "ذالك الكتاب لاریب فیه هدی" للمتقین". این كتاب را كتاب هدایت خوانده است. میبینیم در یك سوره كوچك چندین مرتبه میفرماید: "ولقد یسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر" میبینیم میفرماید "وانزلنا الیك الذكر تبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفكرون". میفرماید: "كتاب انزلناه مبارك لیدبروا آیاته و لیتذكر اولوالالباب". (سوره ص آیه29)
بدان كه این كتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، كتاب هدایت و راهنمای سلوك انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی الله است. بالجمله، خدای تبارك و تعالی به واسطه سعه رحمت بر بندگان، این كتاب شریف را از مقام قرب و قدسی خود نازل فرموده و بر حسب تناسب عوالم تنزل داده تا به این عالم ظلمانی و سجن طبیعت رسیده و به كسوه الفاظ و صورت حروف درآمده، برای استخلاص مسجونین در این زندان تاریك دنیا رهایی مغلولین در زنجیرهای آمال و امانی و رساندن آنها از حضیض نقص و ضعف و حیوانیت به اوج كمال و قوت و انسانیت.5،
مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه میفرماید: هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است. باید انسان به تفكر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن، كه راجع به قوای ملكیه است تا منتهی النهایه آن كه حقیقت قلب سلیم است... بهدست آورد. و سلامت قوای ملكیه و ملكوتیه گم شده قاری قرآن باشد، كه در این كتاب آسمانی این گم شده موجود است و باید با تفكر آنرا استخراج كند.6 هیچ جا بهتر از قرآن نیست. هیچ مكتبی بالاتر از قرآن نیست. این قرآن است كه ما را هدایت می كند به مقاصد عالیه كه در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمیدانیم. 7
اتصال معنویت به مادیات و انعكاس معنویت در همه جهات مادیت از خصوصیات قرآن است كه افاضه فرموده است. قرآن در عین حالی كه یك كتاب معنوی، عرفانی و آنطوری است كه به دست ماها، به خیال ماها، به خیال جبرییل امین هم نمیرسد، در عین حال یك كتابی است كه تهذیب اخلاق میكند، استدلال هم میكند، حكومت هم میكند، و وحدت را هم سفارش میكند و قتال را هم سفارش میكند
[ آرمان اصلی وحی این بوده است كه برای بشر معرفت ایجاد كند، معرفت به حق تعالی در راس همه امور این معناست. اگر تزكیه گفته شده و دنبالش تعلیم گفته شده است، برای این است كه نفوس تا تزكیه نشوند نمیتوانند برسند.9] از مقاصد و مطالب آن، دعوت به تهذیب نفوس و تطهیر بواطن از ارجاس طبیعت و تحصیل سعادت و بالجمله، كیفیت سیر و سلوك الی الله است10
قرآن و كتابهای حدیث، كه منابع احكام و دستورات اسلام است با رسالههای عملیه كه توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته میشود، از لحاظ جامعیت و اثری كه در زندگی اجتماعی میتواند داشته باشد به كلی تفاوت دارد نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یك هم بیشتر است.11 كتابی است كه آدمی باید از اینجا تا آخر دنیا و تا آخر مراتب حركت بكند، یك همچو كتابی است كه هم معنویات انسان را درست میكند و هم حكومت را درست میكند، همه چیز توی قرآن هست.12 قرآن كتاب تعمیر مادیات نیست. همه چیز است. انسان را به تمام ابعاد تربیت میكند، مادیات را در پناه معنویات قبول دارد ، و مادیات را تبع معنویات قرار میدهد.13 ما یك همچو كتابی داریم كه مصالح شخصی، مصالح اجتماعی، مصالح سیاسی، كشورداری و همه چیزها در آن هست. قرآن مشتمل بر تمام معارف است و تمام مایحتاج بشر است.15
انگیزة بعثت بسط این سفره در بین بشر از زمان نزول تا آخر است این یكی از انگیزههای كتاب است و انگیزه بعثت است. "بعث الیكم" رسولی را كه تلاوت میكند بر شما قرآن را، آیات الهی را، ویزكیهم و یعلمهم الكتاب الحكمه" این شاید غاین این تلاوت باشد، تلاوت میكند برای تزكیه و برای تعلیم و برای تعلیم همگانی، تعلیم همین كتاب و تعلیم حكمت كه آن هم از همین كتاب است. پس انگیزه بعثت نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است كه تزكیه پیدا كنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی كه در آنها موجود است تا اینكه بعد از اینكه نفوس مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها قابل این بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند.16 انگیزه نزول این كتاب مقدس این است كه این كتاب در دسترس همه قرار بگیرد و همه از او به اندازة سعه وجودی و فكری خودشان استفاده كنند. 17
مهجوریت قرآن و راههای رهایی از آن
اكنون ببیینم چه گذشته است بر كتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترك پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم. مسایل اسف انگیزی كه باید برای آنها خون گریه كرد، پس از شهادت حضرت علی شروع شده است. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن كریم را وسیلهای كردند برای حكومتهای ضد قرآنی و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را با بهانههای مختلف و توطیههای از پیش تهیه شده آنان را عقب زده و با قرآن در حقیقت، قرآن را، كه برای بشر تا ورود به حوض، بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بوده و هست از صحنه خارج كردند و هر چه این بنیان كج به جلو آمد، كجیها و انحرافها افزون شد. تا آنجا كه قرآن كریم را كه برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان، بلكه عایله بشری، از مقام شامخ احدیت به كشف تام محمدی تنزل كرد، كه بشریت را به آنچه باید برسند، برساند و این ولیده "علم الاسماء" را از شر شیاطین و طاغوتها رها سازد، و جهان را به قسط و عدل برساند و حكومت را به دست اولیاء الله معصومین، علیهم صلوات الاولین و الاخرین بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشریت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گویی نقشی برای هدایت ندارد... و معالاسف به دست دشمنان توطیهگر و دوستان جاهل، قرآن، این كتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كه باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و كتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به كلی از صحنه خارج شد.18
ای قرآن، ای تحفه آسمانی و ای هدیه رحمانی! تو را خدای جهان برای زنده كردن دلهای ما و باز كردن گوش و چشم توده مردم فرستاد، تو نور هدایت و رهنمای سعادت ما هستی تو ما را از منزل حیوانی میخواهی به اوج انسانی وجود رحمانی برسانی، فسوسا كه آدمیزادگان قدر تو را ندانسته و پیروی تو را فرض خود نشمردند، اسفا كه قانون های تو در جهان عمل نشد تا همین ظلمتخانه و جایگاه مشتی وحشیان و درندگان كه خود رامتمدنین جهان میدانند، رشك بهشت برین شود و عروس سعادت در همین جهان در آغوش همه درآید. 19
اسلام همه چیز برای مسلمین آورده است، همه چیز، قرآن در آن همه چیز است لكن معالاسف ما استفاده از آن نكردهایم و مسلمین مهجورش كردند یعنی استفادهای كه باید از آن بكنند نكردند. 20
قرآن و اسلام مهجور و مظلوماند، برای اینكه مهجوریت قرآن و مهجوریت اسلام به این است كه مسایل مهم قرآنی و مسایل مهم اسلامی یا به كلی مهجور است یا برخلاف آنها بسیاری از دولتهای اسلامی قیام كردهاند. 21
بر قرآن آموز و آنكه از قرآن بهره می بردلازم است كه یكی دیگر از آداب مهمه را به كار بندد تا استفاده حاصل شود و آن رفع موانع است كه ما از آنها تعبیر میكنیم به حجب بین مستفید قرآن. این حجابها بسیار است كه ما به بعض از آنها اشاره مینماییم.
از حجابهای بزرگ، حجاب خودبینی است كه شخص متعلم، خود را به واسطه این حجاب مستغنی بیند و نیازمند استفاده نداند. و این از شاهكارهای مهم شیطان است كه همیشه كمالات مرهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضی و قانع كند و ماورای آنچه پیش اوست، هر چیز را از چشم او ساقط كند. مثلاً اهل تجوید را به همان علم جزیی قانع كند و آن را در نظر آنها جلوههای فراوان دهد و دیگر علوم را از نظر آنها بیفكند و حَمَله قرآن را پیش آنها به خود آنها تطبیق دهد و آنها را از فهم كتاب نورانی الهی و استفاده از آن محروم كند و اصحاب ادبیت را به همان صورت بیمغز راضی كند و تمام شؤون قرآن را در همان كه پیش آنهاست نمایش دهد. و اهل تفاسیر به طور معمول را سرگرم كند به وجوه قرایات و آرای مختلف از باب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنی و مكی بودن و تعداد آیات و حروف و امثال این امور... شخص مستفید باید تمام این حجب را خرق كند و از ماورای این حجب به قرآن نظر كند و در هیچیك از این حجابها توقف نكند كه از قافله سالكان الی الله باز ماند و از دعوتهای شیرین الهی محروم شود.22
یكی دیگر از حجابهایی كه مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است، اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرین نوشته یا فهمیدهاند، كسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست. و تفكر و تدبر را به تفسیر به رای كه ممنوع است، اشتباه نمودند و به واسطه این رأی فاسد و عقیدة باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری و قرآن را به كلی مهجور نمودهاند در صورتی كه استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد. 23
یكی دیگر از حجب كه مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این كتاب آسمانی است، حجاب معاصی و كدورات حاصله از طغیان و سركشی نسبت به ساحت پروردگار عالمیان است كه قلب را حاجب شود از ادراك حقایق. 24
از حجب غلیظه، كه پرده ضخیم است بین ما و معارف و مواعظ قرآن، حجاب حب دنیاست كه به واسطه آن قلب تمام هم خود را صرف آن كند و وجهه قلب یكسره دنیوی شود و قلب به واسطه این محبت از ذكر خدا غافل شود و از ذكر و مذكور اعراض كند. و هرچه علاقهمندی به دنیا و اوضاع آن زیادت شود، پرده و حجاب قلب ضخیمتر گردد. 25
مادامی كه انسان در حجاب خود هست نمیتواند این قرآن را كه نور است و به حسب فرمایش خود قرآن، نور است، نور را كسانی كه در حجاب هستند پشت حجابهای زیاد هستند، نمیتوانند ادراك كنند. گمان میكنند كه میتوانند اما نمیتوانند. تا انسان از حجابهای بسیار ظلمانی خود خارج نشود، تا گرفتار هواهای نفسانی است، تا گرفتار خودبینیهاست، تا گرفتار چیزهایی است كه در باطن خود ایجاد كرده است از ظلماتی كه بعضیها فوق بعض است، لیاقت پیدا نمیكند انسان كه این نور الهی در قلب او منعكس شود. 26
راههای ترویج قرآن (اصول ترویج قرآن)
یكی از وصایای رسول اكرم (ص) وصیت به تلاوت قرآن است. و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسك و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معانی و اسرار آن بیش از آن است كه به فهم قاصر ما درست آید و آنچه از اهل بیت عصمت -علیهم السلام - درخصوص آن وارد شده است در این اوراق نگنجد؛ و ما به بعض آن قناعت میكنیم فرموده: قرآن عهد خداوند است به سوی بندگان؛ همانا سزاوار است كه هر فرد مسلمانی در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آیه قرائت كند. فرمود حضرت سجاد علیه السلام- كه آیات قرآن خزانههایی است، پس هر وقت گشوده شد خزینهای، سزاوار است كه نظر كنی در آن. و در اخبار رجوع به آن و تدبر در معانی آن بسیار وارد است. و در حدیث است كه: مؤمنی كه قرائت قرآن كند در حال جوانی، داخل شود قرآن به گوشت و خون او، و او را خداوند با سفرای كرام نیكوكار قرار دهد، و قرآن پناه اوست در قیامت و در محضر حق گوید: خداوندا هر عاملی اجر عملش را گرفت غیر از عامل به من، پس بهترین عطایای خود را به او برسان. پس خدای تعالی به او بپوشاند دو حله از حلههای بهشتی و بر سر او تاج كرامت نهد. پس خطاب شود: آیا راضی شدی؟ قرآن عرض كند: من امید بیشتر داشتم پس امن و امان را به دست راست او دهند و حذر را به چپ. پس داخل بهشت شود و به او گفته شود قرائت كند و بالا بیا درجهای پس به قرآن خطاب شود: آیا او را به مقامات رساندم و تو راضی شدی؟ عرض كند آری فرمود حضرت صادق ـ علیهالسلام ـ كه كسی كه قرآن را بسیار قرائت كند و با او عهد تازه كند به مشقت كشیدن در حفظ آن، دو اجر به او عطا فرمایند و از این حدیث شریف معلوم میشود كه مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است كه در اعماق قلب انسان تأثیر كند. 27
و از آداب لازمه قرائت قرآن، كه در تأثیر در قلوب سمت رُكنیت دارد و بدون آن هیج عملی را قیمتی نیست، بلكه ضایع و باطل و موجب سخط الهی است، اخلاص است كه سرمایه مقامات اخرویه و رأس المال تجارت آخرت است. در این باب نیز در اخبار اهل بیت (ع) سفارش بلیغ شده است از آن جمله آن است كه جناب كلینی، حدیث كند: قاریان قرآن سه گروهاند: یكی آنان كه قرائت قرآن را سرمایه معیشت اتخاذ نمودند و به واسطه آن از ملوك حقوق و شهریه گیرند و بر مردم تقدم جویند و دیگر، آنانكه حفظ حروف و صورت قرآن كنند و تضییع حدود آن نمایند و او را پشت سر اندازند چنانچه سوار قدح خود را به پشت آویزد، خداوند زیاد نكند این قسم حَمَله قرآن را، و طایفه دیگر آنان هستند كه قرآن را تلاوت كنند و با دوای قرآن دردهای قلب خود را علاج كنند. 28
از آداب قرائت، كه موجب تأثیر در نفس نیز هست و سزاوار است كه شخص قاری مواظبت آن كند، ترتیل در قرائت است و آن، به طوری كه در حدیث است، عبارت است از حد توسط بین سرعت و تعجیل در آن و تأنی و فتور مفرط كه كلمات از هم متفرق و منتشر گردد گوید پرسیدم از حضرت صادق سلام الله علیه از قول خدای تعالی كه میفرماید: "و رتّل القرآن ترتیلاً" فرمود یعنی اظهار كن آنرا اظهار كاملی و سرعت مكن در آن چنانچه در شعر سرعت میكنی و متفرق مكن اجزای آنرا چون ریگهای متفرق كه اجزایش با هم ملتیم نشود، لیكن قرائت كنید كه تأثیر در قلوب كند و دلهای سخت شما را به فزع آورد و هّم شما آخر سوره نباشد یعنی مقصود شما آن نباشد كه قرآن را در چند روز ختم كنید و یا این سوره را به زودی ختم نموده و به آخر برسانید پس انسان كه میخواهد كلام خدا را قرائت كند و به آیات الهیه قلب قاسی خود را مداوا كند و با كلام جامع الهی شفای امراض قلبیه خود را بگیرد و با نور هدایت این مصباح منیر غیبی و این نور را دریابد، باید اسباب ظاهریه و باطنیه آن را فراهم كند و آداب صوریه و معنویه آن را فراهم كند، نه مثل آن كه اگر گاهگاهی هم تلاوت قرآن كنیم، علاوه بر آن كه از معانی و مقاصد آن و اوامر و نواهی و وعظ و زجر آن به كلی غافلیم، و گویی آیاتی كه در آن ذكر اوصاف جهنم و عذاب الیم آن یا بهشت و كیفیات نعیم آن گردیده به ما ربطی ندارد و نعوذ بالله در خواندن كتاب قصه حضور قلب ما بیشتر و حواس ما جمعتر است از كتاب كریم خدایی - از آداب ظاهر آن نیز غفلت كنیم. 29
مطلوب در قرائت قرآن كریم آن است كه درقلب صورت آن نقش بندد و اوامر و نواهی آن تأثیر كند، و دعوت آن جایگزین شود و این مطلوب حاصل نشود مگر آن كه آداب قرائت ملحوظ شود مقصود از آداب آن نیست كه پیش بعضی قراء متداول شده است كه تمام همّ و همت منصرف به مخارج الفاظ و تادیه حروف شود بلكه مقصود آدابی است كه در شریعت مطهره منظور شده است كه اعظم و عمدة آنها تفكر و تدبر و اعتبار به آیات آن است. 30
یكی از آداب مهمه قرائت قرآن، كه عارف و عامی در آن شركت دارند، و از آن نتایج حسنه حاصل شود و موجب نورانیت قلب و حیات باطنی شود، "تعظیم" است/ و آن موقوف به فهم عظمت و بزرگی و جلالت و كبریای آن است. 31
ما همه قرآن شریف را میدانیم كه از معدن وحی الهی برای تكمیل بشر و تخلیص انسان از محبس ظلمانی طبیعت و دنیا نازل شده است و وعده و وعید آن همه حق صراح و حقیقت ثابته است و در تمام مندرجات آن شایبه خلاف واقع نیست، با این وصف این كتاب بزرگ الهی در دل سخت ما به اندازة یك كتاب قصه تأثیر ندارد نه دلبستگی به وعدههای آن داریم تا دل را از این دنیای دنی و نشئه فانیه برگیریم و به آن نشیه باقیه بربندیم و نه خوفی از وعید آن به قلب ما حاصل آید تا از معاصی الهیه و مخالفت با ولی نعمت احتراز كنیم، این نیست جز آنكه حقیقت و حقیقت قرآن به قلب ما نرسیده و دل ما به آن نگرویده. 32
از حضرت رسول، صلی الله علیه و آله، روایت شده كه هر كه فاتحه الكتاب را قرائت كند، ثواب قرائت قرآن به او میدهند. و در روایت دیگر است كه مثل آن است كه تمام قرآن را قرائت نموده... از حذیفه بن یمان رضی الله عنه منقول است كه حضرت رسول خدا (ص) فرمود، "خدای تعالی میفرستد عذاب حتم مقضی را برای قومی، پس قرائت كند بچهای از بچههای آنها در كتاب: "الحمدلله رب العالمین" چون خدای تعالی میشنود چهل سال عذاب را از آنها مرتفع كند. و از ابن عباس منقول است كه در حالی كه ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، ناگاه فرشتهای آمد و گفت بشارت باد ترا دو نوری كه به تو داده شده و به انبیای قبل از تو داده نشده آن دو نور فاتحهالكتاب و خواتیم سورة بقره است. [كسی ] قرائت نكند هرگز حرفی از آن را مگر آنكه حاجت او میدهم. 33
آثار انس با قرآن
تلاوت قرآن در واقع زمانی مطلوب است كه در اعماق قلب انسان تأثیر كند و باطن انسان صورت كلام الهی گردد و از مرتبه ملكه به مرتبه تحقق رسد و اشاره به این فرموده آنجا كه میفرماید، جوان مؤمن اگر قرائت كند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود. و این كنایه از آن است كه صورت قرآن در قلب مستقر و جایگزین گردد به طوری كه خود باطن انسان كلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش. 34
كسی كه خود را عادت داد به قرائت آیات و اسمای الهیه از كتاب تكوین و تدوین الهی، كمكم قلب او صورت ذكری و آیهای به خود گیرد و باطن ذات محقق به ذكر الله و اسم الله و آیت الله شود. 35
فرزندم! با قرآن این بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، حتی اگر شده با قرائت آن. و راهی از آن به سوی محبوب باز كن و تصور نكنی كه قرائت بدون معرفت اثری ندارد كه این وسوسه شیطان است. آخر، این كتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه كس و نامه محبوب محبوب است اگرچه عاشق و محب مفاد آنرا نداند و با این انگیزه حب محبوب كه كمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد. 36
جناب عارف بزرگوار و شیخ عالی مقدار ما میفرمودند كه مواظبت بر آیات شریفه آخر سورة "حشر" از آیه شریفه "یا ایها الذین امنو اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد" تا آخر سورة مباركه با تدبر در معنی آنها در تعقیب نمازها خصوصاً در اواخر شب كه قلب فارغ البال است، خیلی مؤثر است در اصلاح نفس. 37
كسی كه تفكر و تدبر در معانی قرآن كرد، در قلب آن اثر كند و كم كم به مقام متقین رسد و اگر توفیق الهی شامل حالش شود، از آن مقام نیز بگذرد و هر یك از اعضاء و جوارح و قوای آن، آیهای از آیات الهیه شود/ و شاید جزوات و جذبات خطابات الهیه او را از خود بیخود كند و حقیقت "اقرا و اصعد" را در همین عالم دریابد تا آن كه كلام را بیواسطه از متكلمش بشنود و آنچه در وهم من و تو ناید آن شود. 39
منابع:
1.امام خمینی، آداب الصلوه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1370ش.
2.امام خمینی، جلوههای رحمانی، معاونت فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1371 ش.
3.امام خمینی، ولایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1373 ش.
4.امام خمینی، شرح حدیث عقل و جهل، نسخه خطی موجود در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
5.امام خمینی، كشف الاسرار، انتشارات مصطفوی، قم.
6.امام خمینی، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1371 ش.
7.امام خمینی، صحیفه نور، (مجموعه 22 جلدی) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول.
مجتبی سفره دانشجو سرامیک مقطع کاردانی تمام