شاهنشاهي پارس تحت فرمانروايي سلسله هخامنشي، ايران، بين النهرين، سوريه، مصر، آسياي صغير با شهرها و پاره اي از جزاير يوناني اش و تراس و قسمت هايي از هند را در بر مي گرفت. بنيانگذار اين پهناورترين شاهنشاهي دنياي باستان، كوروش بود كه غالباًً كوروش بزرگ ناميده شده است. دوران هخامنشيان با پادشاهي كوروش از 559 تا 530 پيش از ميلاد آغاز مي شود و تا حمله اسكندر در سال 330 پيش از ميلاد ادامه مي يابد.

    طبق نوشته هاي هردوت، هخامنشيان از طايفه پاسارگاديان بوده اند كه در پارس اقامت داشته اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده است. پس از انقراض دولت ايلام به دست آشور باني پال، چون مملكت ايلام ناتوان شده بود پارسي ها از اختلاف آشوري ها و مادي ها استفاده كرده و انزان يا انشان را تصرف كردند.

    به گفته گيرشمن، هنر ايران در دوران هخامنشي هنر شاهي بود و در پايتخت، شاهنشاهان همراه با سرنوشت شاهنشاهي كوروش و داريوش به اوج ترقي مي رسد و سپس پيشرفت آن متوقف مي گردد و فقط در زمان خشايارشا و اردشير مختصر جنبشي از خود نشان مي دهد.

    شاه به هر شكل هنري كه در شهرهاي آشور و مصر و بخش يوناني آسياي صغير برخورد كرده بود، در يك وحدت علمي و قدرتمند جمع كرده و در راستاي علايق شخصــــي خود، با ابتكار خاصي كوشش در ايجاد يك هنر مافوق همه آنها مي نمود. در حقيقت هنر اين عصر زاييده بلهوسي و دوستدار آثار هنري باشكوه و پر زرق و برق و جلال بود.

    استفاده از هنر كشورهاي مختلف در آثار موجود از دوره هخامنشي روشن است، اما اينكه اين مجموعـــه را شاه در يك وحدت ساخته باشد، چندان صحيح به نظر نمي رسد و قطعاًً تمايل شاه به يك هنر شكوهمند در مقابل كشورهايي كه زير سلطه قرار گرفته اند و خود از فرهنگ و هنر بالايي برخوردارند. باعث گرديد كه معماران و هنرمندان ايراني چنين وحدتي را به وجود آوردند و هنري را به معرض نمايش در آوردند كه در عين حال ويژگي خاصي را داراست.

    از دوران هخامنشي آثار معماري بسياري به جاي مانده است. اين آثار مشتمل اند بر كاخها و آرامگاهها و عبادتگاهي در خوزستان و فارس كه دو مركز اصلي اين سلسله پادشاهي محسوب مي شوند.

    به عقيده ويل دورانت، پارسيان تنها در هنر معماري بود كه شيوه خاصي براي خود داشتنــــــد. در روزگار كوروش، داريوش اول و خشايارشاي اول، گورها و كاخ هايي ساخته اند كه باستان شناسان مقدار كمي از آن ها را از خاك بيرون آوردند اما پس از اين دو مورخ خستگي ناپذير بيل و كلنگ، چيزهايي را براي ما اكتشاف خواهند كرد كه مايه زياد شدن حس قدرشناسي ما نسبت به هنر پارسي خواهد بود.

    از نظر هنري، هنر هخامنشي به دو دوره تقسيم مي شود كه دوره آغازين در ويرانه هاي پاسارگاد نمود مي يابد و دوره متاخر كه در ويرانه هاي تخت جمشيد تجلي پيدا مي كند.

    بررسي ديوارنگاري در دوره هخامنشي، در مقايسه با دوره هاي قبل با توجه به گسترش اين شاهنشاهي و استفاده از هنر اقوام مختلف از تنوع و گستردگي بيشتري برخوردار است. ديواره كاخ ها و آرامگاه ها با نقوش فراواني مزين شدند كه با بكارگيري شيوه هاي گوناگون ديوارنگاري، چون نقش برجسته، كاشي لعاب دار و نقاشي بر ديوار تزيين يافته و ما را با هنر ديوارنگاري در اين دوران آشنا مي سازد.

 

    نقش برجسته هاي پاسارگاد

    پاسارگاد به عنوان يكي از مهمترين آثار دوره هخامنشي و محلي كه در آن اقامتگاه و سپس آرامگاه كوروش در آن ساخته شده، در فاصله 48 كيلومتري تخت جمشيد قرار دارد. مورخان يوناني اين شهر را به نام پازارگاد ذكر كرده اند كه به همين شكل در اروپا شهرت يافته است.

    در ميان آثار و بقاياي مختلف باقي مانده از پاسارگاد كه به صورت پراكنده در دشت و ارتفاعات به دست آمده اند، آرامگاه كوروش، نقش برجسته ها، بناي كاخ و برج سنگي از همه شاخص تر و معروف ترند.

    اين مجموعه مشتمل بر سه بخش است: 1- دروازه اصلي، 2- تالار بارعام، 3- كاخ مسكوني.

    اين مجموعه در حصاري به طول 5/2 كيلومتر قرار داشته و از آن دژ مستحكمي حفاظت مي كرد.

    در پاسارگاد، ساختمان كاخ هاي اصلي كه با سنگ هاي تراشيده و نقوش برجسته ساخته شده اند، از زماني شروع مي شود كه كوروش بزرگ، سرزمين هاي ماد و پارس را به تصرف خود در آورد.

    درگاههاي چهاردر ورودي و خروجي تالار كاخ بار در پاسارگاد را سنگ هاي سياه صيقلي شده كه روي آنها نقش هاي متنوعي حجاري شده، تشكيل مي داده كه مقدار كمي از آنها باقي مانده است. دو جرزطرفين درگاه شرقي داراي نقشي شبيه به ""اِآ"" (خداي آب و درياي بابلي هاي قديم) مي باشد. ""اِآ"" موجودي كه تنه و سر و پايش به شكل انسان، ولي يك ماهي از سر تا پاي او كشيده شده است و مظهر ديگري كه سم و پايش مانند گاو مي باشد در پشت سر او نقش شده است. اين نقش با اين طرح منحصر به فرد در هيچ يك از آثار دوران هخامنشي ديده نشده است و در نوع خود درخور اهميت مي باشد.



كاخ شرقي پاسارگاد در 300 متري شرق تالار پذيرايي قرار گرفته است. دو درگاه ورودي شرقي و غربي اين كاخ از ساير كاخ هاي پاسارگاد پهن تر بوده و نظير پهناي كاخ آپاداناي تخت جمشيد مي باشد. تالار، دو در به سمت شمال و جنوب داشته كه جرزهاي آنها از سنگ مرمر نما بوده كه فقط يك جرز آن باقي است كه همان نقش انسان بالدار روي آن حجاري شده و ظن قوي مي رود كه به روي جرزهاي ديگر دو درگاه نيز نقوشي در همين زمينه و طرح حجاري شده باشد. ستون هاي اين كاخ احتمالاًً قطورتر و مرتفع تر و نظير ستون هاي كاخ آپاداناي تخت جمشيد بوده است. در پيرامون اين بنا ايوان و اتاق هايي بوده كه آثار آن محو شده است. به طور كلي اين تالار را مي توان قديمي ترين كاخ ساخته شده در كنار باغ پادشاهي كوروش دانست كه بـراي پذيرايي ها و انجام امور مذهبي و مراسم ملي مورد استفاده قرار مي گرفته است.

    نقش برجسته انسان بالدار در كاخ شرقي: جرز سنگي درگاه شمالي داراي نقش برجسته اي است كه به نقش كوروش معروف است و مي توان آن را در رديف كهن ترين آثار حجاري و نقوش برجسته عهد هخامنشي دانست و شكل لباس و تاج و هيئت و تزئينات اين سنگ نگاره، با هيچ يك از نقش برجسته هاي پاسارگاد يا تخت جمشيد شباهت ندارد و خود، نقش و طرحي منحصر به فرد و ممتاز است.

    بر اثر مرور زمان و تاثير عوامل طبيعي، ظرافت، برجستگي و ريزه كاري ها و نقوش ظريف خود را از دست داده است.

    طرح لباس، شبيه جامه نقش هاي ايلامي است كه تا بالاي قوزك پا كشيده شده و حواشي آن با گل هاي كوچك هشت پرتزيين گرديده است. دست هاي نقش به حال دعا و نياز بلند است و چوبي كه شايد برسم باشد، در دست دارد. موهاي سر حلقه حلقه و شبيه موهاي نقوش تخت جمشيد است. بر تارك نقش دو چيز شبيه به شاخ ديده مي شود كه روي آن سه گل مخروطي شكل شبيه به تاج نمايان است و همين علامت يكي از دلايل محقق و دانشمند فقيه معاصر، مولانا ابوالكلام آزاد وزير فرهنگ پيشين هنر گرديده تا آن را با گفته هاي تاريخ نويسان قديمي و روايات پيشوايان يهود تطبيق دهد و نتيجه بگيرد كه كوروش بزرگ همان ذوالقرنين (صاحب دوشاخ) مذكور در قرآن كريم مي باشد. قسمت جالب ديگر اين نقش، بال هايي است كه دو تا به طرف بالا و دوتا به سمت پايين نقش گرديده و چون در ساير نقش هاي هخامنشي بال ديده نشده وجود اين بال ها موجب گرديده كه بعضي آن را يكي از مظاهر خير و پاره اي، فروهر كوروش بدانند كه نماياندن علو روح و مقام بلند معنوي كوروش بوده است. نقوش پادشاهان آشور اكثراًً داراي بال هايي به همين طرح مي باشد. دو چيز كه به شكل شاخ روي سر كوروش گذارده شده و در وسط آن سه شيئي مخروط مانند شبيـــــه به تاج نقش گرديده، تقليدي از نقوش خدايان مصري يعني هوروس مي باشد. هوروس خداوند دلتاي غربي و به خداي شاهين معروف بود. قرص خورشيد بر سر او قرار داشت و هوروس كودك كه به يوناني هارپوكرات مي ناميدند و گيسوان بافته او به رسم شاهزادگان بر روي گوش هايش آويخته و انگشت خود را براي مكيدن در دهان گذاشته بود. اين رب النوع كه حامي حكومت فراعنه محسوب مي شد با اشكال و صورت هاي مختلفي ظاهر مي گرديد. اين رب النوع خورشيد به اعتقاد پيروانش با نيروي ظلمت پيكار مي نمود.

    در موزه واتيكان در ميان اشياء مربوط به مصر باستان چند جا پيكره هاي سنگي و فلزي و هم چنين نقاشي هايي در درون تابوت ها ديده مي شود كه نظير همين تاج را دارد.

    از بين خاورشناسان نخستين بار جيمز موريه كه بين سالهاي 1803 تا 1812 اين نقش را ديده در كتاب خود از آن نام برده است، سپس سرروبرت كرپورتر مي باشد كه از روي آن نقاشي كرده است و جهانگردان ديگري كه در قرن 19 به ايران آمدند به آن اشاره داشته اند.

    بلندي نقش انسان بالدار 90/2 متر ولي بلندي سنگ جرز در ابتدا 5/3 متر بوده است. پهنا و قطر جرز به ترتيب 58/1 و 1 متر است. به طوري كه از نوشته ها و نقاشي هاي سركوپورتر و فلاندن حاكي است چهار سطر خط ميخي بالا سر نقش بوده كه نظير خط هايي كه اينك بر بالاي جرزهاي سنگي كاخ بار و كاخ اختصاصي نقر گرديده مي باشد كه در آنها اين جمله كه من كوروش شاه هخامنشي ""اين را ساخته ام"" شكسته و از بين رفته است.

    كاخ اختصاصي: كاخ اختصاصي كوروش حدود 1350 متر از آرامگاه وي فاصله داشته و در 230 متري شمال غربي كاخ پذيرايي قرار گرفته است. وسعت زيربناي اين كاخ 3410 مترمربع مي باشد و تشكيلات داخلي آن عبارت از يك تالار مركزي، چهار ايوان در چهار سمت، دو اتاق در گوشه هاي شمال غربي و جنوب غربي بوده است. تالار مركزي 700 مترمربع وسعت داشته و از سبك معماري بديع و جالبي برخوردار است، بدين معني كه در دو قسمت شمالي و جنوبي پنج جرز سنگي درون تالار، تشكيل شش اتاق به شكل شاه نشين در هر طرف مي داده است. نظير چنين تالاري، يعني اتاقي كه در يك طرف آن شاه نشين هايي وجود داشته باشد در تخت جمشيد در عمارت معروف به خزانه داريوش نيز ديده مي شود. در اين مكان نيز بقايايي از نقوش برجسته ديده شده است. كاخ پاسارگاد هم مانند تخت جمشيد با چوب هاي قطوري كه روي ستون گذارده مي شد. پوشش يافته اند.

    در اين كاخ با توجه به قطعات گل و گچ نازك روي آنها كه سفيدكاري شده است و سپس با رنگ هاي قرمز و آبي رنگ آميزي شده و به شكل گل و بوته منقوش بوده است، مي توان حدس زد كه بدنه اتاق ها را پس از سنگ كاري ازاره، سفيدكاري نموده و با گل و بوته و اشكال حيوانات رنگ آميزي شده است.

    آرامگاه كوروش: برج سنگي پاسارگاد بناي سنگي چهارگوش ويران شده در شمال كاخ اختصاصي كوروش را باستان شناسان به آرامگاه كمبوجه، آتشگاه، پرستشگاه و تاريخ نويسان قديم ""زندان سليمان"" ناميده اند. اين برج از سنگ مرمرنما ساخته شده است. ارتفاع آن 5/12 متر و پهناي اضلاعش از هر طرف 35/3 متر است. در قسمت غربي يعني همان ديوار كه اكنون به جاي مانده، آثار پلكاني از سنگ وجود دارد كه منتهي به در ورودي اتاق بالاي برج مي شده است، اين صفحه پلكاني يادآور زيگوراتهاي بين النهرين است با اين حال نمي توان به قطعيت گفت كه با الهام از آن بناها ساخته شده است. آرامگاه كوروش با ساختمان و بام دو شيب و سنتوري سر آن برجسته ترين بناي به جاي مانده در پاسارگاد است.

 

     آپادانا شوش

    چنان كه معلوم است، شاهان هخامنشي زمستان را در شوش بسر مي بردند. شاهان ارگ اين شهر را محكم كرده بنايي در آن جا ساخته بودند. اين بنا از داريوش اول و اردشير دوم بوده.

    بنا به لوح سنگي كشف شده اي كه نوشتار آن را به داريوش نسبت مي دهند، ساخت كاخ شوش با استفاده از هنرمندان و صنعتگران و معماران مختلف از مصر، يونان، بين النهرين انجام يافته است. مهمترين اثر بارز و روشني كه از دوران هخامنشيان در اين منطقه باستاني به يادگار باقي مانده، كاخ معروف ""آپادانا"" كه به دست داريوش بزرگ بر فراز تپه اي به همين نام بنياد گرديده و تپه مزبور را به سبب شكوه و عظمت و ظرافت خاص خود بر ساير تپه هاي مجاور برتري بخشيده است.

    چيزي كه در اين كاخ بيش از آثار باقي مانده در تخت جمشيد ديده مي شود، كاشي هايي است كه با آن روي ديوارها را مي پوشانيده اند. عده اي از اين كاشي ها مجالسي را نشان مي دهند كه به تيراندازان معروف است و هم اكنون در موزه لوور نگهداري مي شود.

    تمام تزئينات آپادانا به وسيلــه آجر لعابدار صورت گرفته و فقط ستون ها و پاشنه هاي دروازه ها از سنگ ساخته شده است. در شوش نيز مانند پاسارگاد، تالار آپادانا زير حمايت فرشتگان نيكوكار قرار گرفته و بعضي از آن ها در ميان برگ هاي خــــرما و گل هاي پنج پر قرار گرفته و به اين موضوع ها كه طبق سنن قديم نقش مي شد نقش سربازان جاويد نيز اضافه مي گرديد.

    از نظر هنر، مهمترين چيزي كه از عصر هخامنشي در شوش يافت شده است دو حاشيه مي باشد كه از آجر لعابدار براق ساخته شده و معروف به حاشيه شيران و حاشيه تيراندازان است. در حاشيه دوم يعني تيراندازان، يك عده از سربازان جاويد نشان داده شده است. تصاوير سربازان جاويدان از آجرهاي رنگارنگ براق ساخته شده و از نظر شيوه هنري بسيار جالب توجه مي باشد. البته اين نوع آجرها را از گچ ساختــه و در حرارت زياد مي پختند و در عمل آوردن آن ها اصول فني را رعايت مي كردند كه در بابل و آشور سال ها پيش از آن معمول و مرسوم بوده است.

    سرتاسر يكي از حياط هاي كاخ با يك رديف از آجرهاي لعاب دار از تابلوهاي گريفين بالدار تزيين شده بود. اين جانور خيالي (گريفين) تركيبي از عناصر گوناگون است. ولي با يكديگر مرتبط هستند و يك نقش از زندگي و قدرت را نشان مي دهد و يادبودي است از خصوصيات 23 استان از تشكيلات پهناور امپراطوري هخامنشي كه براي داريوش كار مي كردند. سر و پاهاي جلويي اين حيوان از يك شير تشكيل شده، گردن با پرهايي كه به سه رنگ است پوشيده شده، شاخها شاخ هاي بز هستند و گوش ها از يك كفتار (گرگ) مي باشد.

    بدن و دم آن از يك شير و پاهاي عقبي چنگال هاي عقاب هستند.

    دو جفت از گريفين ها با اختلافاتي در وضعيت و لعاب ها بازسازي شده بودند و هر تابلو كمي بيشتر از 7 پا (30/2 متر) طول و تقريباًً 5 پا (1 متر) بلندي داشتند و چهار لعاب آبي، سفيد، زرد و سبز مورد استفاده در اين تابلوها مي باشند.

    يكي ديگر از نقوش بكار رفته در آجر لعابدار، نقش اسفنكس است. اين حيوان عجيب با بدن شير و سر انسان ريش دار با تاج زرتشتي و موي پف كرده روي گردن و بال هاي برافراشته كه خميدگي زيبايي دارد و صورت ها طوري است كه چشم برآمده آن ها را نشان مي دهد و آماده دور راندن نيروهاي اهريمني هستند. در بالاي اين شكال، حلقه بالدار كه مظهر و سمبل اهورا مزدا مي باشد، مشاهده مي گردد. اين اشكال روي متن آبي از مينا ساخته شده و به رنگ هاي زيبا رنگ آميزي گرديده است.

    نقش گاو بالدار متاثر از دروازه ايشتار بابل نيز بدست آمده است، و كمي دورتر در جنوب آپادانا، طرف شرق اين حياط ها در يك محوطه نسبتاًً بزرگ ديولافوا در 24 مارس 1886-1884 افريز1 شيرها را كه اكنون در موزه لوور است، كشف كرده است.

    بدن اين شير به رنگ سفيد، منخرين آن با رنگ سبز و شكمش با موهاي آبي رنگ شـــــده است، موهاي سبيل به رنگ آبي و زرد در آمده و عضلات كتف با برجستگي هاي آبي رنگ مشخص شده اند. عضلات ران را لكه هاي زرد رنگي نشان مي دهند كه خطوط آبي به دور آن ها كشيده شده است. مفصل ها زرد، آبي، يا سبز و پنجه ها به طور يكنواخت زرد است.

    ديولافوا در سفرنامه خود اين نقش برجسته را اينگونه توصيف كرده است: حيوان درنده آرام راه مي رود و روي پنجه هاي بزرگش تكيه دارد و به خوبي مي توان نرمي پنجه گربه سانان را از اين نقش احساس كرد، و دهان شير، فراخ باز شده و زبان و دندان هايش پيداست. دمش به منگوله زرد رنگي منتهي مي شود و با غرور روي كمر خم شده است. خط پشت نمايانگر قدرت حيوان است. حالت شگفت انگيز حيوان چنان طبيعي است كه احساس مي شود هميشه آماده حمله است. اين تصوير در ميان حاشيه گل مينا با خط زنجيره اي قرار گرفته است. قلوه سنگ هاي ساختگي سرخ و خاكستري در زير حاشيه پايين ديده مي شود و موزاييك كم رنگي را تشكيل مي دهد. ملايمت رنگ اين موزاييك، رنگ هاي لعابي نقش را زنده تر نشان مي دهد.

    بنا به عقيده اشميت، نقوش شير و كمانداران را نمي توان متعلق به آپادانا دانست زيرا آثار فوق به مسافت زيادي از ساختمان مزبور پيدا شده است و شايد نقوش شير متعلق به ديوار كوتاهي كه آپادانا را از كاخ داريوش جدا مي كرده بوده است.

    در شوش كتيبه مهمي كشف گرديده كه حكايت از اين مي كند كه چگونه داريوش كار ساختماني شوش را انجام داده است. همانطور كه گفته شد از هنرمندان مليت هاي گوناگون بهره جسته شده و اين كتيبه صحت اين مطلب را بيان مي كند. داريوش ابتدا خداوند بزرگ ""اهورا مزدا"" را نام برده، سپس به ذكر نقاطي كه از آن جا مصالح ساختماني براي بالا بردن كاخ هاي شوش آورده شده مي پردازد و مليت صنعتگران را كه در اين كار خدمت كرده اند تعيين مي نمايد. ""چوب سدر از لبنان حمل شده، طلا از سارد و باكتريان و سنگ لاجورد و عقيق از سغد، فيروزه از خوارزم، نقره و چوب براي منبت كاري از مصر آورده شده. تزيينات ديواري به وسيله كارگران يوناني آسياي كوچك به عمل آمده، عاج از حبشه و رخج و چوب ياكا از كرمان و گنداره و سنگ براي ستون ها از يكي از نواحي ايلام آورده شده. سنگ تراشان از ايوني و از سارد آمده اند و جواهرسازان زرگر اهل ماد يا مصر بودند. مــــردم سارد و مصري ها نجاري مي كردند و بابلي ها آجر بدون لعاب و آجر لعاب دار مي ساختند و آنهايي كه ديوارها را زينت مي دادند اهل ماد و مصر بودند.""

    نكته اساسي در اين كتيبه، گردآوري هنرمندان كشورهاي گوناگون جهت برپايي كاخي عظيم و زيباست و همان گونه كه پيداست تزيينات ديوارها يا بوسيله يونانيان و يا بابلي ها و مصري ها صورت گرفته و بيش از همه تاثير شيوه آجرهاي لعاب دار بابلي در تزيينات كاخ پيداست و اينكه احتمالاًً اين مادي ها بودند كه هماهنگي نهايي را انجام داده اند. و ديوارها را زينت بخشيدند.

 

    تخت جمشيد

    كار ساختماني كاخ شوش تازه به پايان رسيده بود و پاسارگاد نيز هم چنان محل سكونت و حكمراني پادشاهان هخامنشي به شمار مي رفت كه داريوش تصميم گرفت در تخت جمشيد كه موطن اصلي او بود، پايتخت ديگري بسازد. از اين رو در دامنه كوه رحمت مشرف بر جلگه وسيع و پهناور مرودشت كه در مركز خاك پارس واقع شده و از حدود هفت هزار سال پيش داراي پيشينه تاريخي و تمدن قديمي مي باشد، شروع به ساختمان يك بناي عظيم و باشكوهي كه تا آن تاريخ در قاره آسيا نظير آن شناخته نشده بود نمودند.

    منطقه كاخ تخت جمشيد به سه بخش تقسيم شده است، سطح صفه تخت جمشيد كه ساختمانهاي اصلي روي آن قرار گرفته اند، ساختمانهاي واقع در دشت به طرف جنوب و غرب صفه، و سرانجام سراشيبي تپه بلند به طرف شرق صفه، در حدود دوازده ساختمان بر روي صفه ساخته شده بود و بيشتر آنها بوسيله نقوش برجسته آرايش شده بودند، نقوشي كه روي سردرها، پلكان و چهارچوب درها و پنجره ها كنده شده بودند. زمينه اصلي اين نقوش نشانگر تجليل پادشاهان ايراني است كه در صحنه ها شاخص است.

    مهمترين بناها و كاخهاي تخت جمشيد عبارتند از: تالار آپادانا، كاخ خشايار، حرم سراي خشايار، تالار شورا، خزانه و تالار تختگاه.

    در معماري هخامنشي آنچه بسيار حائز اهميت است نقشي است كه عنصر ستون در ساختار معماري ايفا مي كند. اهميتي كه ستون در معماري هخامنشي دارد وجه تمايز آن از معماري آشوري محسوب مي شود. برخي ريشه اين نوع كاربرد از ستونها را تقليدي از معماري تالار بزرگ معبد تب در مصر باستان مي دانند تزيينات كاخهاي شاهي نيــــــز به تقليد از معابد مصر بود. اما آنچه كه در اين بين شگفت مي نمايد، سرستونهاي معماري هخامنشي است كه نمونه و سابقه مشخصي براي آن وجود ندارد. اين ســرستونهــــا در مجموع به چهار نوع مشخص مشاهده شده اند: 1- ســـــــرستونهـــــــايي به شكل دو نيم تنــه گاو نر كه پشت به هم قرار دارند، 2- سرستونهايي به شكل دو نيم تنه شير، 3- سرستونهايي به شكل حيوان افسانه اي عقاب با تن شير، 4- سرستونهايي به شكل لاماسو (سر انسان با هيكل گاو بالدار). در همه آنها دو نيم تنه پيكرها پشت به هم قرار دارند و تيرهاي چوبي سقف بر روي كمر آنها و بين حدفاصل دو سر آنها قرار مي گيرد. ستونهاي تخت جمشيد بر خلاف ستونهاي پاسارگاد ولي مشابه به كاخ شوش به صورت شياردار هستند و تعداد شيارها نيز زياد است.

    آپاداناي تخت جمشيد، قرينه آپاداناي شوش است و الواح دارالاسناد تخت جمشيد دليل آنرا براي ما ذكر مي كنند: هنرمندان و مباشران كه كار خود را در شوش به انجام رسانيده بودند، به تخت جمشيد انتقال داده شدند، تا در آنجا نيز كار خويش را ادامه دهند.

    نقوش برجسته كاخ آپادانا به دعوت شدگان در جشن نوروز، آنچه را كه در اين روز مي بايستي مي ديدند نشان مي داد، زيرا تمامي دعوت شدگان نمي توانستند بالاي سكوي آپادانا بروند. بنابراين، اين منظره براي تماشاي مدعوين بود و به همين دليل نمي توان ارزش نقلي و حكايتي آن را منكر شد، با اين كه جنبه تزييني آن قوي است.

    هنر هخامنشي كم تر به صحنه هاي مربوط به زندگاني حقيقي توجه دارد. تصوير صفوف طويل خراجگزاران در پلكان تخت جمشيد، تا حدي كوششي به سوي واقع پردازي (رئاليسم) مي باشد، زيرا هدف عمده آنها از يك سوي، تجسم قدرت شاه بود و از سوي ديگر، نشان دادن تنوع شاهنشاهي را تشكيل مي دادند. هنر مزبور هنري است در خدمت قدرت، و مافوق همه هنري تزييني به شمار مي رود، در تعقيب اين هدف، هنرمندان عصر در نقاشي حيوانات تفوق يافتند. سبك تزييناتي كه در عهد داريوش به كار رفته داراي صراحت، تعادل، قدرت، استحكام است.

    سالم ترين نقوش برجسته آنهايي هستند كه در جبهه شرقي آپادانا و بر روي پلكان هاي ساختمان مركزي قرار گرفته اند، هر دو قسمت زير آوار ديوارهاي خشتي فرو ريخته محفوظ مانده اند. نقوش برجسته آپادانا عموماًً شاه را نشسته بر تخت نشان مي دهند، در حالي كه در جلوي او بيست و سه هيئت از مردم تحت حكومت مشغول تقديم هداياي ارزشمند و فوق العاده هستند، و پشت سر شاه رديف هاي نگهبانان، اسبان، ارابه ها و بزرگان دربار مستقر شده اند. بر روي پلكان ها و كنار دست اندازها تعداد زيادي سرباز پارسي صف كشيده اند. در مجموع 800 نقش بر روي جبهه شرقي آپادانا كنده شده است. همين صحنه، كه به صورت معكوس تراشيده شده است، بر روي جبهه شمالي به چشم مي خورد. ليكن از آن جا كه اين جبهه در طول قرون در معرض عوارض جوي قرار داشته، به صورت بدي فرسوده شده است. براي تماشاي نقوش برجسته پلكان شرقي بايد نخست دقيقاًً روبه روي ايوان قرار گرفت، صفحه بزرگ سنگي مستطيل شكلي در وسط و دو صفحه بزرگ مثلثي شكل در دو طرف آن مشاهده مي شود. صفحه مستطيل شكل وسطي با نقش برجسته هشت افسر پوشانده شده است كه چهار افسر يك سمت و چهار افسر سمت ديگر، صورت خود را به طرف پانل سنگي گردانده اند. همان طور كه از لباس آنان مي توان دريافت متناوباًً پارسي و مادي هستند. اين افراد مسلح بوده و از طرز ايستادنشان معلوم است كه از كتيبه مهمي پايداري مي كنند. اما پانل وسطي كاملاًً صاف و خالي از هر گونه نقش يا نوشته است. در بالاي صف افسران نقش يك حلقه بالدار و نقش انساني كه برخي آن را نشانه اهورامزدا مي دانند، ديده مي شود.


 

    نقش برجسته ها روي سطح ذوزنقه اي شكل ديوار به دو صورت است: در سمت راست صف هاي افسران و بزرگان ارتشي و در سمت چپ، صف هاي نمايندگان كشورهاي تابعه با ارمغان هايشان ديده مي شود. اين تصاوير سنگي مجموعه اي از 23 گروه مختلف هستند كه هر يك با علامت يك درخت از يكديگر جدا شده اند. هر گروه از سه الي نه نماينده در لباس هاي محلي خود تشكيل شده است. راهنماي هر گروه را يك راهنماي پارسي يا مادي به عهده گرفته تا براي بار عام و تقديم هدايا آنان را پيش شاه برد.

    توجه هنرمندان به جزئيات لباس، سرپوش و پاپوش نمايندگان، و حتي پابرهنه بودن برخي از آنان و از آن مهمتر، توجه به نوع و تركيب هدايا، حاكي است كه ثبت وقايع بايد درست و دقيق صورت گرفته باشد. مادها، پارس ها، خوزي ها، هراتيان، رخجي ها، مصريان، پارتي ها، ساگارتيان، ارمني ها، بابلي ها، آشوري ها، سكاييان، گنداريان، سكاها، لوادي ها، كاپادوكي، ايونيه ها، پارتوي ها، هندوها، سكاهاي اروپايي، تازيان، زرنگيان، ليبي ها، حبشيان، از جمله اقوامي هستند كه در حال حمل هدايا هستند. روي سردر پلكان هاي شمالي ساختمان مركزي نگهبانان در اندازه معمولي قد انسان ديده مي شوند، در همين حال اشراف درباري در لباس هاي پارسي يا ماري در حال بالا رفتن از پله ها هستند، و در آن دست اندازها صفوف سربازان پارسي مستقر شده اند. در اينجا حدود 400 نقش برجسته وجود دارد.

                                            در بخش بيروني، مستخدمين در پوشش پارسي و ماري ديده مي شوند، پلكان هاي كاخ هاي خشايارشاه، داريوش و اردشير سوم نيز با نقوش برجسته سربازان پارسي و مستخدمين آرايش شده است. در حالي كه پلكان هاي غربي كاخ داريوش و كاخ اردشير اول با نقوش هيات هاي ملل تابعه و مستخدمين آرايش يافته است. به هر حال، اين نقش برجسته ها در اثر عوارض انساني و جوي آسيب ديده است.

    بر روي چهارچوب درهاي كاخ داريوش، كاخ خشايارشاه، حرم و ساختمان مركزي، شاه در زير سايباني ديده مي شود كه مستخدمين درباري او را همراهي مي كنند. بر روي ديگر آستانه هاي درها يك قهرمان شاهي با نوعي حيوان افسانه اي در حال جنگ تن به تن است، و يا پادشاه بر تخت خويش جلوس كرده و تخت بر روي سكويي است.

     نقوش اگرچه بسيارند، ليكن به طرز خارق العاده اي همسان مي باشند. پيكره هاي منفرد، نه يك بار و دوبار، بلكه در حالي كه سربازان روي پلكان ها و كنار نرده ها صف كشيده اند، چندين صدبار با حالتي يكسان تكرار شده است. گوناگوني صحنه كم است، و بسياري از آن ها با شيوه هاي يكسان تكرار مي شوند. طرح چهره يكساني براي پارسيان، مادها، بيشتر بيگانگان نشان داده شده است. سرها و پاهاي نقش ها هميشه به صورت نيم رخ است، در حالي كه بدن ها گاهي از جلو نشان داده شـده است. پارس ها بلا استثناء جامه هاي بلند (ردا) چين دار پوشيده اند، و اين جامه ها در چند نقش محدود نشان داده مي شوند، در صورتي كه مادها همگي ملبس به لبــــاس هاي بدون آستين هستند كه بلنداي آن تا روي زانوانشان مي رسد. اين هم ساني ها ظاهراًً كار حكاكي نقوش را بسيار ساده تر و مكانيكي تر مي سازد و مقدار شكل هاي مختلف و حالات استفاده شده در تخت جمشيد در مقايسه با تعداد كل نقوش ناچيز است.

    بيش از 3000 نقش بر روي ساختمان ها و مقبره هاي تخت جمشيد ايجاد شده است. در ساير بناهاي هخامنشي نقوش كمي وجود دارد. 32 نقش در پاسارگاد، 14 نقش در بيستون، 8 نقش در كانال ستون سنگي مصر كه بوسيله داريوش اول ساخته شده و تعداد كمي در شوش، بابل و تل حكوان موجود است.

    به عقيده مايكل رف، حتي اگر اين امكان درنظر گرفته شود كه تعداد بيشتري از اين نقوش از بين رفته باشند، نمي توان تصور كرد كه قبل از ساختن تخت جمشيد صنعت پيكرتراشي و حجاري قابل ملاحظه اي در پارس وجود داشته است.

    اما شواهد گواه مطلبي ديگر است كه هنر حجاري و نقش برجسته سازي پيش از آن نيز وجود داشته. اما تاثير هنر اقوام ديگر نيز ديده مي شود كه در يك تركيب منــاسب اجرا گرديده است. تاثير هنر مصر در چشم هاي از رو به رو در صورت نيم رخ و چرخش بدن به گونه اي كه از رو به رو ديده مي شود و پاها از پهلو هستند و يا نقش برجسته هاي آشوري و ماري، با توجه به اينكه در چين و چروك لباس ها نيز اثر ايوني ديده مي شود.

    نكته جالب توجه كه در حجاري هاي پلكان هاي آپادانا به چشم مي خورد، نمايش حركت انسان هاست كه مانند عبارتي منظوم و موزون مي باشد. واحد اين وزن، فضايي است كه توسط يك نفر اشغال شده و در هر تصوير، اين واحد مراعات شده و تناسب از دست نرفته است. اشياء و تصاوير بزرگ تقريباًً سه يا پنج واحد را اشغال مي كنند و بدين طريـــق تناسب، حفظ شده و كليه حجاري با شيوه خاصي روي سنگ ها در حركت مي باشند.

    وقتي هرتسفلد نقوش برجسته آپادانا و ساختمان مركزي را از زير خاك بيرون آورد اثرات بسياري را از رنگ هايي كه به آن ها چسبيده بود يافت، ولي متاسفانه جزييات زيادي از آن را ثبت نكرد. امروز آثاري از آن رنگ ها هنوز باقي مانده است، به ويژه روي نقــش برجسته هاي تالار صد ستون، جايي كه نقش اهورامزدا و سكوب هاي نشيمنگاه مربوط به تخت سلطنتي رنگ اصلي خود را حفظ كرده اند. در محل هاي ديگر رنگ قرمز بر روي بعضي از لب ها، پره هاي بيني و چشمان نگهبانان پارسي در ايوان سرپوشيده ساختمان مركزي، در دهان و پره هاي بيني نقوش سرستون ها، در پره هاي بيني قهرمانان در نقوش برجسته آپادانا و روي نقش شاه در روي درهاي ساختمان مركزي وجود دارد. عناصر مختلفي در سايه يكنواخت از قرمز، سبز، آبي و احتمالاًً زرد رنگ قرار گرفته اند و رنگ هاي ديگر مثل سياه ساخته شده از دود ممكن است به مصرف رسيده باشد ولي اثري از آن باقي نمانده است. براي كمك به نقاش در كار رنگ زدن گاهي اوقات انگاره هايي روي سطح سنگ بوسيله خراشيدن بوجود مي آورده اند. شيرها، علائم روي بازو و طرح هاي گل و بوته اي، روي لباس ها در كاخ داريوش، كاخ خشايارشاه، ساختمان مركزي و اندروني ديده شده است.

    نازك كاري سراسر بناهاي تخت جمشيد، با دقت وسواس، درست در خور يك بناي شاهانه و مقدس انجام گرفته است. برخي ديوارها را مثل آيينه صيقل داده اند و جزييات مجسمه ها، گاه گويي با ابزار جواهرسازي تراش خورده اند. اين جزييات اغلب چنان دقيق اند كه گويي از فلز تراشيده شده اند. مفهوم مجسمه هاي هم رديف، مانند تركيبشان، خصلت موقر و انساني تمام مجموعه را تاييد مي كند. در آنجا از خشونت و كشمكش مجسمه هاي آشوري نشاني نيست. در عوض سادگي روشن و ملايم، خودداري و آرامش متناسب با بنايي بزرگ و زنده و با آگاهي از حضور شخصيتي متعالي احساس مي شود. گرچه مجسمه هاي تخت جمشيد تا حدود زيادي از سرمشقهاي آشوري و در برخي جنبه ها، از نقش برجسته هاي اقوام ديگر اقتباس شـــده اند ولي در آنها، رفتار و حالت متفاوت خويشاوند و عبرت آموزي به چشم مي خورد. بنابراين، نقشهاي تزييني تخت جمشيد مانند آثار آشوري، مطابق هم و از نقشهاي برجسته كم عمق تشكيل شده اند، ولي داراي